The first 200 lines.
...آنچه در"میراث" گذشت
یه راه پیدا کردم که خاطراتِ مالیوُرِ همه رو برگردونم
لاندن دوستت دارم
هیولاها تنها مشکل نیستن
بنابراین باید با دانستنِ اینکه اونا دنبالم میان اینجا رو ترک کنم
وقتی که فردا شب ماه کامل میشه ...
من ساخته" متلاشی میشه"
این تنها راهیه برای بستن دروازه به ذهن هرکسی میرسه
وجودِ من
به شخصِ بعدی ای که ببُرم منتقل میشه
اوه آره، من یه طلسم برای تغییر ظاهرت انجام دادم
تو رو به ناچیز ترین چیزی که میتونستم
تصور کنم تبدیل کردم
من که شبیهِ خودمم
پس موفق شدم- هه، فکر کردم ترجیح میدی-
به قیافۀ غمگین لاندن کوچولو زُل بزنی
متأسفم
راستشو بخوای خوشحالم که اینجایی
تو به وضوح از من بدت میومد بنابراین نمیتونم تصور کنم چرا
چون قبل از اینکه منو بندازی تویِ اون گودال
هنوز وقت هست که سر عقل بیای
اولاً اون بیشتر یه چاله ـست تا یه گودال
دوماً ، واقعاً منتظر اینکارم
و سوماً تو تویِ یه جسمی که جادویی ساخته شده و نیمه شب نابود میشه
گیرافتادی
زحمتِ صحبت نکش
هیچکس برایِ نجاتت نمیاد
تو قراره به گوری بری که خودت برایِ خودت کندی
اوه خدایِ من داره برف میاد
اوه پسر
!هی
منصفانه نیست اصلاً نگاه نمیکردم
خیلی خب
کیلب
چه خبره؟
نچسب نباش هوپ کریسمسه
نه، الآن اوکتبره
کریسمس یه حالتِ ذهنی ـه
یه احساس تویِ هواست
...حالا حسش میکنی؟
قطعاً یه چیزی رو حس میکنم
lililili به کانالِ تلگرامِ ما بپیوندید lililili lilili @AngelicaSub lilili
ترجمه از آنجـــــل ..:: Angel ::..
تا جایی که تونستم سریع اومدم اینجا
توی مسیرِ رانندگی
دیدم تو کلِّ شهر آدم برفی میساختن
بچه ها با سورتمه بودن
و بزرگترها مثل احمق ها اینور اونور میدویدن و چراغ های کریسمس رو
میبستن و کاکائو مینوشیدن
کسی گفت "کاکائو"؟
این بَده دوریان
این حتماً کارِ یه هیولایِ دیگه ـست
و آخری برامون یه پیشگویی کرد که
باید بفهمیمش
بنابراین باید اون موسیقی رو خاموش کنی
و سرتو بیاری تو کار
...و تو
باید بی ادبیت رو کم کنی ریک...
باشه؟
بنابراین، همونطور که گفتم
بفرمایید کاکائو(شکلات داغ) و بعدش میتونیم درمورد
هرچیزی که میخوای درموردش حرف بزنی، حرف بزنیم
حالا، اینقدر نگرانِ چی بودی؟
...من اممم یادم نمیاد
دکتر سالتزمن به کمکتون احتیاج دارم
چی پوشیدید؟
دوریان یکی دیگه هم داشت
خوش شانسم، نه؟
نه ریک ما خوش شانسیم
چون دکتر سالتزمن قراره کریسمس رو با ما بگذرونه
ممنون ممنون
ممنون
!لیزی
فهمیدیم هوپ برگشتی
حالا دوباره گُم شو
اوه، تو هنوزم بی ادبی خداروشکر
چیه؟
چه خبره؟- نمیدونم-
انگار همه تو مدرسه خوشحالن بجز ما
زیادی خوشحالن یه جور ترسناکی خوشحالن
حتی بَشّاش و مبارک ـن همه فکر میکنن کریسمسه
و احتمالاً برف هم بند نمیاد
داره برف میاد؟ چطور؟
اممم، گمونم کار یه هیولایِ دیگه ـست
این خبرِ افتضاحیه
الآن پاییزه نه زمستون
من چی باید بپوشم
یه چیزی که باید باهاش سفر کنی؟
میخوام بزنی به جاده
تو میخوای من برم دنبالِ کارِ فرودو بگینز
مگه نه؟
فکر کردم هیولاها الآن دیگه دنبال اون نبودن
ما نمیدونیم اونا چی میخوان
یا اینکه حتی دیگه برایِ کی کار میکنن
من فقط میخوام لاندن در امان باشه
باشه
یه طلسم مکان یابیِ کوچولو انجام میدیم "و بعدش من دیگه میرم به "موردو
!هی هی هی
باکادو اومدم
درواقع بیشتر یه پیشنهادِ صلح ـه
فکر کردم ما سه تا همین الآنم
صلح کرده بودیم
خب توی کل این سال تحصیلی من واقعاً بَد بودم
اون خواهر حامی و یاوری که میخواستم نبودم
و بعدشم قضیه لاندن
این اشتباه بود که وقتی ضمیرناخودآگاهِ اون
تو رو انتخاب کرد من حسودی کنم
ولی شُکر، کریسمس
همش بخششه، درسته؟
بیسکوییت؟
بدو
چه جور بیسکوییتی؟
رفیق مجبور نبودی چیزی برام بگیری
منظورم اینه که من فقط میدونم که
تولدم این ماهه، حتی نمیدونم کِی هست
خیلی خب، پس امروز به اندازۀ هرروز دیگه ای خوبه، بازش کن
...امم، این
اصلاً نمیدونم
خب اون وقتی که به شکل گرگ گیر کرده بودی
به جوزی گفتم که یه طلسمِ اجدادی انجام بده که ببینه آیا نیاکانی داری که
احیاناً بدونن چطور میشه تو رو به حالت عادی برگردوند
فهمیدم که خیلی طولانی بوده
ولی اون یه سرنخی بدست آورد
والدینت
والدینم مُردم لان
این چیزیه که فکر میکردیم
ولی اونایی که تا ده سالگی تو رو بزرگ کردن
والدینِ واقعیت نبودن
چطور اینو میدونی؟
چون طلسم های مکان یاب رویِ
اجساد جواب نمیدن
...این مستقیم میره به
کارولینایِ شمالی
همونجایی که این اتوبوس داره میره؟
من دیدم که چقدر درگیری داشتی
فکر کردم شاید دیدنِ والدینت بهت کمک کنه بهتر بشی
انتخاب با توئه رافائل
!دارم سعی میکنم کار کنم
بنابراین اگه همتون نرید
روی همتون یه سوراخ دیگه باز میکنم
واو واو واو
انگار یکی میتونه یکم کمک بگیره
که سر حال بیاد- میخوای کمک کنی؟-
یه تبر برام پیدا کن
پس این یعنی نوچ؟
باید بفهمم کدوم هیولایی ـه که باعث میشه همه
اینقدر بشاش باشن و بعدش بکشمش
واو، این خیلی بی ادبانه بود هوپ
باید هرکاری که میتونم رو بکنم که تو لیست خوب هایِ بابانوئل باشم
چون هربار کریسمس همین یه چیز رو میخوام
و هیچوقت گیرم نیومده
ولی امیدوارم امسال سالش باشه
اوه
جوون، مطمئنی نمیخوای از این بزنی؟
اگه الآن شروع کنم به زدنِ چیزا ممکنه دیگه بس نکنم
حتماً یکی این اطراف به بدبختی من باید باشه
راست میگی من بدبختم
پس چرا باید بهت کمک کنم؟
باور کن میگم کاش چارۀ دیگه ای بود
ولی تو تنها کسی هستی که این اطراف
پودینگِ انجیری نمیخوره
البته تویِ نیمۀ پُرِ لیوان، اینکه من بدبختم
حتماً دلیلِ اینه که من در برابرِ روحِ کریسمس ایمنم
دلیلِ توچیه؟
من تعطیلات رو دوست داشتم
...ولی
کلّی از خانواده ـم رو از دست دادم و همه چیز تغییر کرد
همه این اطراف اینور اونور میدَوَن و بابتِ چیزی که دارن
...شاکر هستند
تو میدونی چی کم داری
چیه؟
اگه کسی بتونه با تنهایی رابطه داشته باشه
اون کس منم
من تا حالا حتی یه کریسمس هم نداشتم
همینه
تو از من کمک میخوای تا هیولات رو درک کنی؟
بذار بخورم و بنوشم و بَشّاش و مبارک باشم
برای یک بار تو کلِّ عمرم
با سروصدا برم بیرون
...حالا
آشناییِ قدیمیمون... باید فراموش بشه یا نه؟
زودباش، تقریباً رسیدیم
آخرین باری که سعی کردی یه پدر
و یه پسر رو با همدیگه
متحد کنی رو یادته؟- فقط میخوام اینو در نظر بگیری-
که وقتی که جوزی همۀ خاطراتِ ما رو برگردوند
من هرکسی که تویِ گودالِ مالیوُر رفته بود رو یادم اومد
و نه فقط هوپ رو
مادرت رو
ملاقات با اون همونجوری که فکر میکردم باشه بود؟
نه
ولی واقعاً خوشحالم که دیدمش
فقط میخواستم به تو هم همون شانس رو بدم
و منم اینو میشنوم
داداش تو تنها خانواده ای هستی که من نیاز دارم
پس بیا، بیا قبل از اینکه یه هیولایِ دیگه
بهمون برسه بریم
...راف لطفاً- ولم کن-
...من، من نمیتونم
من همین الآن نمیتونم با این کنار بیام
No comments yet. Be the first to leave one.