The first 200 lines.
...آنچه در "سيلم" گذشت
پدر؟
ببريد بندازينش تو قفس
!"کاتن"! "کاتن"
سلام، پدر
،هنوزم ميفروشمت اگه اون فاحشهها قبولت کنن
من هيچجا نميرم
متأسفم
،تا جايي که ارّابههاتون ميرن اون رو از اينجا دور کنين
،"بهمون بگو، "مرسي بهمون بگو چي ديدي
اون يه عنکبوت رو روي گردنش نگه داشته بود
بنظر ميومد داره بهش غذا ميده
تو
...من بدينوسيله تو رو دستگير ميکنم
به اتهام جادوگري
نگهبانها
خشم تو مثل آتش ميسوزونه
از بالا به من نگاه ميکني انگار که هيچ ارزشي ندارم
تو چشمهايي پاکتر از اين داري
که بخواي من رو جلوي چشمات تحمل کني
من به چشمِ تو 10 هزار برابر زشتتر از
هر مار زهرآلود و منفوري هستم که درونم دارم
نابکاريِ من، اونقدر من رو سنگين کرده ،که هدايت کردن برام سخت شده
،و اگر بذاري من برم، خدايا
،من در جهنمِ بي انتها غوطه ور خواهم شد
و تمام نيکوکاريهام ديگه هيچ تأثيري ندارن
که از من حمايت کنه و نذاره وارد جهنم بشم
درست مثل تارهاي تنيده شدهي يک عنکبوت که نميتونه جلوي افتادن يه تکه سنگ رو بگيره
وصيتي نداري براي پدرت؟
همونطور که تو باهام مهربوني کردي و باملاحظه بودي، شايد شيطان هم
با تو مثل من رفتار کنه
دلم براي "مرسي" تنگ شده
مرسيِ" ما هميشه پيشمونه"
،شايد اون يکي از خدمتگزارانشه
که داره ما رو نگاه ميکنه و تارهاي سرنوشتمون رو ميتنه
..."مرسي"
..."مرسي"
نميتوني واسه هميشه تو خونهي خودم ازم قايم بشي
چرا اينکار رو کردي؟
چطور تونستي؟
زود از اون زير بيا بيرون
من بخاطر تو اينکار رو کردم
بخاطر من؟
اون داشت ميومد دنبال تو
،اگه کاري نميکردم
اونوقت تو، توي "خونهي رنج" بودي
بايد ازم ممنون باشي
شايد
ولي اينکار بعهدهي تو نبود
پس اينجايي
من "تيتوبا" رو حتي از تو مدت بيشتريه که ميشناسم
از وقتي که يه بچهي کوچيک بوده
با تمام اون چيزهايي که تو عمرش تحمل کرده
اگه کسي بتونه تحمل کنه و چيزي نگه، خودِ خودشه
"اگه"
کلمهي بسيار کوچيکيه
که ميتونه عواقب بسيار زيادي برامون داشته باشه
بايد بهش اعتماد کني
اون از اين فرصت استفاده ميکنه
فرصت؟
تو به شکنجه ميگي فرصت؟
فرصت اينکه توجه "اينکريس" رو
به جايي جلب کنه که ما ميخوايم و از جايي بگيره که نميخوايم
واسم مهم نيست
نميتونم اين فکر رو تحمل کنم
که اون ممکنه باهاش چيکار کنه
من واينميسم ببينم چي ميشه
ازش خوشِت مياد؟
"حقيقت از طريق درد"
،ديدم اينطوري بهتره
البته بيشتر شبيه يه نمايش شاعرانه براي مردمِ نيکوکارِ "سيلم" ـه
همونطور که الان ازشون انتظار ميره
هوم؟
فرض کن اين خونهي لذتهاي غمناک و آلوده
تبديل به جايي براي توبه بشه
فهميدم که هنوز هيچي نشده براش "اسم گذاشتن، "خانهي رنج
و شمام تأييدش ميکنين؟
اوه، بله. بله البته، تأييد ميکنم
اوه، اينکه رنجهاي جهنم رو در اولويت اول ذهن يه نفر قرار بدي
...مطمئنترين... نه، نه، آم
تنها راهِ جلوگيري از اينه که بخوان تا ابد اونجا بمونن
و تو اين روزِ به اين خوبي من چطور ميتونم به شما کمک کنم؟
شما يه نفر رو اينجا نگه داشتين که متعلق به منه
خب ولي من يه دليل خيلي خوب دارم که باور داشته باشم
که اون، متعلق به خودِ شيطانه
حرف مُفته
،از وقتي ما دختربچه بوديم من اونو ميشناسم
در حقيقت، اون فقط خدمتکار من نيست
دوستِ منم هست
،خب، برام سؤاله که، شايد
دوستِ يه... يه بانو شدن
شايد دليل اصليِ گمراه شدنش باشه
...شايد
،شايد اون نباشه
بلکه... بلکه اين شما هستين که اين وسط بيشتر از همه سود ميبرين
فکر ميکنم فراموش کردين با کي دارين صحبت ميکنين، پدر
کاتن" هم که حالش خوب شده. خوبه"
،نه، نه. ميدونم که ايشون "مري سيبلي" هستن
،"همسرِ دوست من "جورج
که تحت پرستاري همين ايشون بوده
که به پوچي و عليل شدن رسيده
اين کنايه زدنهاتون داره باعث رنجش من ميشه، آقا
،من اصلاً کنايه نزدم نه. خيلي رُک و راست گفتم
در بهترين حالت، بنظرم شما يک زنِ ضعيف و بيمسئوليت هستين
و در بدترين حالت... خب، بذاريد که دربارهي بدترين حالتش صحبت نکنيم
نه، نه. من مسئوليت "جورج" و
اون برده، "تيتوبا" رو تا اطلاع ثانوي بعهده ميگيرم
تو اين مدت، پيشنهاد ميکنم شما هم بريد
"به خونهي اشرافي "هفت گيبل" آقاي "سيبلي
کاتن" بيا بريم سرِ کارمون"
زبون پارهکن
اين براي
بُريدن دروغها از دهنِ اونايي بکار ميره
که ازشون بازجويي ميشه
جمجمه سوراخکن
چاکدهنده قفسه سينه
،هر دوي اينها
خب، کاملاً دقيق و ماهرانه هستن، اگه يه جورايي درست استفاده بشن
پدر، من يه بار يه مرد بيگناه رو تا سرحدّ مرگ شکنجه کردم
بايد يه راهِ بهتري باشه
پدر، خودت ميدوني، يه زندانيِ درحالِ شکنجه
به هرچيزي اعتراف ميکنه ...تا زجرش رو کمتر کنه
!هرچيزي... راست يا دروغ
بله، کاملاً درسته
ولي تو... تو تواناييهاي من رو کاملاً ناديده گرفتي اگه فکر کني
که انقدر احمقم که هرچيزي که از
لبهاي کسي که داره شکنجه ميشه بيرون بياد رو
بعنوان حقيقت قبول کنم
ولي پدر، اين يه ...حقيقت خود آشکاره
من هيچ حقيقتي رو بعنوان خود آشکار قبول نميکنم
جز اينکه، شايد تمام کارهاي وحشتناکي که امروز اينجا انجام بشه
کاملاً بخاطر سُست ايمانيِ تو در مدت غيبت من باشه
نذار اون گمراهت کنه
و اين اميد رو از سرت بيرون کن
که توسط اون و يا هر عامل ديگهاي بخواي رهايي پيدا کني
حالا، کاري که بايد بکني
...اينه که خوب فکر کني
به تمام اين لوازمي که پيشِ روت ميبيني
بايد ذهنت رو دقيقاً معطوف کني
روي دنبال کردن هدفهايي
،که بايد بهشون دست پيدا کني
و اون هم زنده موندن و رستگاريِ توئه
چنگالِ مُرتد
آره
که باعث ميشه در طول انجام کار تمرکز و دقتت رو از دست ندي
...و اين
...خب، اين رو مطمئناً ميشناسي
انگشت پيچ
،من بر اين باورم که اينها سادهترين
اما در عين حال مؤثرترين روش
براي آشکار کردن حقيقت هستن
شروع ميکنيم
تو داري از همون لوازم ظلم و استبدادي استفاده ميکني
...که از طرف خودِ کليسا ساخته شده
لوازمي که عليه پيوريتانهاي پاک
توسط اونهايي که به ما ميگن مُرتد، استفاده ميشده
آتيش رو با آتيش جواب ميدن، پسر
اون کجاست؟ "اَن" کجاست؟
دختر احمقِ تو
يه کار خيلي خيلي خطرناک انجام داده
ماسک من رو به صورتش زده
خب پس سريعاً بيارش خونه
نميتونم
،فقط يه مسافر ميتونه در آنِ واحد ازش استفاده کنه
،و چون هيچ تجربهاي نداره
نميدونه چطوري ازش استفاده کنه تا بتونه برگرده
تنها استفادهي ممکن از اون، فقط بعنوانِ يه مدرک عليه من ميتونه باشه
ولي خب اون کجا رفته؟
جنگل
پيداش ميکنم
تو، انقدر مرد هستي که بتوني ...با سرخپوستها
و گرگها
يا شياطيني که وانمود ميکني بهشون دستور ميدي، روبرو بشي؟
هيچ چارهي ديگهاي ندارم
،پس يه راه چاره پيدا کن
...چونکه من
به هر چيزي که ،برات مقدّسه قسم ميخورم
اگه همين امشب دخترمون توي ،تختش نخوابيده باشه
اونوقت زبونم کار ميکنه و هرچي که فکر کني ميگه، تا زماني که تو رو
بسته شده به چوبه دار تو ميدون شهر نبينم
مراقب باش، همسر
اينطوري فقط خودت رو گرفتار ميکني
پس اونوقت هردومون رو باهم به آتيش ميکشم
...اين يه رؤياست هيچي غير از يه رؤيا تو بيداري نيست
اون ماسک
اتاق مطالعه پدرم
اين جنگلها
فقط يه رؤيان
،تو اين لحظه ...من روي تختم تو اتاقم دراز کشيدم
تو خونهمون
!بيدار شو
!بيدار شو
مهم نيست چطوري اومدم اينجا
"من بايد برگردم به "سيلم
شرق
از اينطرفه
چي باعث شده فکر کني اون تو جنگله؟
من... من دخترم رو ميشناسم
اينکه چطور فکر ميکنه و اينکه !بعضي وقتا اصلاً فکر نميکنه
من... من ميدونم که تو حس ميکني من يه جورايي نتونستم
No comments yet. Be the first to leave one.