The first 200 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
«عملیات آپارتمان»
اتفاقاً اونجا بودم
توی لحظههای آخرش.
چرا این کارو کردی؟
باید کنارش میبودی
وقتی مُرد.
ولی نگران نباش.
موقع مرگ عذاب نکشید.
تو...
چه کار کردی؟
ها؟
یادته گفتم
پوستِ کنار ناخن رو باید کند، حتی اگه خون بیاد؟
اون انگار یه پوستِ اضافه بود
توی زندگیت.
پس بهجات کندمش.
حالا احساس راحتی نمیکنی؟
صمیمانهترین
تسلیتهامو تقدیم میکنم.
خب پس...
آقای کیم!
آبروریزی نکن و بیا اینجا.
که لات و لمپن نیستی.
صاحب عزا نباید از مجلس بیرون بره.
باید کنار رئیس قبلیت بمونی.
تو پوستِ اضافهی زندگی منی.
خودم میکنمت،
حتی اگه خون بیاد یا گوشت خودمم کنده بشه.
کاری میکنم
دردش رو حس کنی.
منتظرشم.
ولی مواظب باش کل ناخنت رو نکنی.
اون درد
تا ابد میمونه.
برو کنار.
کجا میری؟
میخوای بری لی چونگوون رو بکشی؟
یونگمن تازه مُرده.
بهخاطر من مُرد.
بعد انتظار داری همینجا بمونم و براش تعظیم کنم؟
تو دنبال انتقام نیستی.
داری از عذاب وجدان فرار میکنی.
چی؟
آقای پارک.
حتی جرئت نداری به عکسش نگاه کنی.
ترسویی که انتقام رو بهونه کردی تا فرار کنی.
مگه نه؟
اینکه بری بیرون و بمیری
کمتر ترسناکه تا اینکه اینجا بمونی و گریه کنی،
مگه نه؟
تو اصلاً چه میدونی من چه حالی دارم؟
حس میکنم قلبم داره منفجر میشه!
من باید چیکار کنم؟
پس باید چیکار کنم؟
فقط گریه کن، آقای پارک.
اگه جرئت مردن داری، همینجا بمون و گریه کن،
بعدش هم با لی چونگوون روبهرو شو.
اونوقت میفهمی لی چونگوون از چی بیشتر از همه میترسه.
من...
برو به رئیس قبلیت بگو
که ممنونی مثل پسر خودش باهات رفتار کرد
و انتقامش رو میگیری،
هر بهایی هم که داشته باشه.
پسران: پارک ههکانگ، کیم گیونگنام، جانگ جهگیل، کیم دونگهویی
«عملیات آپارتمان»
چرا اینقدر میخورید؟
چند بطری خوردید؟ همهتون مستید.
دیگه نخورید!
دیگه بهتون نمیدم.
فقط یه بطری دیگه، لطفاً.
فقط یکی دیگه.
این دیگه آخریه، باشه؟
ببخشید!
میز اون مرد کچله.
-یه بطری سوجو. -باشه.
ممنون که اومدید.
-خواهش میکنم. -معلومه، باید میاومدیم.
-خواهش میکنم. -اگه چیزی لازم داشتی، بهم بگو.
هیکلگنده، دیگه نخور، باشه؟
خیلی ناراحتم، ولی نمیتونم جلوی گرسنگیمو بگیرم.
هرقدر میخوای بخور.
خوب بلدی بخوریها. اوه، سلام.
-خوب بجو. -باشه.
آقای پارک.
میدونی توی قمارخونه از کی بیشتر از همه میترسن؟
از کسی که چیزی برای از دست دادن نداره؟
نه.
از کسی که دلایل زیادی برای نباختن داره.
نگاه کن.
همهشون.
همهشون دلیلین که باید ببری.
پس...
باید ببری، هر بهایی هم که داشته باشه.
باید همین کارو بکنی.
یک!
مسابقهست ببینیم کی اول حرف میزنه؟
گفتم نظراتتون رو بگید.
باید صمیمانه عذرخواهی کنیم و قول بدیم دیگه تکرار نمیشه—
بعدی.
باید روند ساختوساز رو علنی کنیم
برای برگردوندن اعتماد بعد از رسوایی ساختوساز بیکیفیت—
بعدی.
باید ثبات مالیمون رو تبلیغ کنیم تا سهامدارها سرمایهشون رو بیرون نکشن…
میدونی،
شما مدیرها آدمهایی هستین که بیشتر از همه بهتون حسادت میکنم.
حتی با این بیعرضگیتون هم حقوقتون سرِ موعد میاد.
چه زندگی خوبی.
خوب گوش کنین.
قیمت واحدهای شهر جدید عمان رو نصف کنین.
قیمتهای استثنایی، مصالح درجهیک،
بازرسی ایمنی رایگان و نامحدود.
حسابی تبلیغشون کنین،
و از مشهورترین چهرههای کره
برای این کمپین استفاده کنین.
اما قربان،
بودجهمون…
نباید برای نجات شرکتمون
آخرین قرونمون رو هم جمع کنیم، مدیر؟
نظر افکار عمومی چی میشه؟
هشتگ «بازماندهٔ تِهسان» هنوز توی شبکههای اجتماعی داره پخش میشه،
و رسانههای رسمی
دارن سیلی از خبرهای منفی دربارهٔ تهسان منتشر میکنن.
شبکههای اجتماعی یه بحث جداست،
ولی مطبوعات اصلاً باهامون همکاری نمیکنن.
پس منظورتون اینه که
مشکل فعلی مطبوعاته.
لطفاً رحم کنین، قربان!
وزارت زمین، زیرساخت و حملونقل سر و صدا راه انداخته.
حتی دارن از
بازرسی کامل ساختوسازهای بیکیفیت ترو ولیو حرف میزنن.
ماجرا خیلی فراتر از چند تا ترک روی دیوار بود.
مقامهای بالادستی حسابی ناراضیان
که این رسوایی قبل از انتخابات برملا شده.
راه طولانیای پیش رومونه.
اگه با این لاستیک پنچر به رانندگی ادامه بدیم، همهمون کارمون تمومه.
باید عوضش کنیم.
چی؟
من براتون
توی تِهگوون قبرهاتون رو انتخاب کردم.
حتی چهار تا گودال کوچولوی قشنگ هم براتون کندم.
حالا درختی رو که میخواین اونجا رشد کنه انتخاب کنین.
فکر کردم سرتون شلوغه، برای همین خودم آوردمشون خدمتتون.
قاضی دیوان عالیمون برای درستکاری ارزش قائله،
پس درخت کاج چطوره؟
و برای دبیر ارشدمون که ظاهراً خیلی بیطاقته،
شکوفهٔ آلو؛ تا استقامت رو یاد بگیری.
باشه.
درختی رو که دوست دارین انتخاب کنین.
اصلاً داری چه غلطی میکنی؟
حرومزادهٔ متکبر.
چی؟ «مغرور»؟
کری یا خنگی؟
همین الان براتون قبر انتخاب کردم.
اگه خودتون رو جمعوجور نکنید، خودم دفنتون میکنم!
مطبوعات حسابی جنجال به پا کردن.
فکر نمیکنید باید اینو حل کنید؟
فکر عوض کردن لاستیک رو از سرتون بندازید
و یه راهی پیدا کنید که ماشین به حرکتش ادامه بده.
اگه من زمین بخورم...
همهتون هم با من زمین میخورید.
پس لطفاً
این رو یادتون باشه!
یادتون نره! فهمیدید؟
این
آخرین هشدارمه.
شادروان پارک یونگمان
رئیس قبلیمون
همیشه بعد از
مراسمهای بزرگ میاومد اینجا.
حتی وقتی میگفتیم برای بوفهٔ هتل جا رزرو کردیم،
میگفت: «چربی شکم بگیری، مشتهات کند میشن!»
ولی خودش همزمان با این حرفها
خوک ترشوشیرین و شکمخوکِ پخته میخورد.
دلم برای پسگردنیهاش تنگ شده.
هر وقت شبها تنها کار میکردم،
میگفت: «هی، جهگیل، چرا همیشه با اون لپتاپت کار میکنی؟»
«چشمهات رو خراب میکنی. وقتی کار میکنی چراغ رو روشن بذار.»
همیشه میگفت برای خوب مشت زدن باید شکمت پر باشه
و زندگی با شکم خالی عذابآوره.
الان اینقدر سیرم،
ولی نمیدونم چرا اینقدر احساس بدبختی میکنم.
بازنشستگیات مبارک
این شنل یکم زیادی نیست؟
-بهت میاد. -بهت میاد.
هتل و همهچی رو رزرو کرده بودیم،
ولی تو اصرار داشتی بیایم اینجا.
مسخرهبازی درنیار.
از کی اینقدر تجملاتی شدیم که بریم هتل؟
مراسم بازنشستگی
باید توی همچین جایی برگزار بشه، با نودل لوبیای سیاه.
کی مراسم بازنشستگی رو توی رستوران چینی برگزار میکنه؟
خفه شو.
من این کار رو شروع کردم
که هرچقدر دلم میخواد نودل لوبیای سیاه بخورم.
به شروع تازهٔ یونگمان!
و واقعاً هم تا دلم میخواست ازشون خوردم
تو این همه سالی که توی این کار بودم.
حالا که بازنشسته شدم،
دیگه تا روز مرگم نودل لوبیای سیاه نمیخورم.
No comments yet. Be the first to leave one.