The first 200 lines.
هي، شماها اون پايين حالتون خوبه؟
همونجايي که هستين بمونين
تکون نخورين
خونسرديتونو حفظ کنين
هيجان زده نشين
همين الان از اينجا درتون ميارم
خونسرديتونو حفظ کنين
حالا يه لحظه صبر کنين
بيا من کمکت ميکنم
اينم از اين
به چي برخورد کرديم؟
به هيچي
يکي از لاستيکامون ترکيد
منم نفهميدم چي شد
تا امروز صبح لاستيکه نو بود
چي شده، مطمئني حالت خوبه؟
فکر کنم يکم سرگيجه دارم
بيا، ميتونيم اونجا بشينيم
پس من چي؟ من بچه يتيمم؟
بيا اينجا
هر کسي رو که مثل تو با اين سرعت رانندگي ميکنه
بايد از اين کشور بندازن بيرون
بعدا همه شو برام تعريف ميکني
مرسي که رسونديم، رفيق
ببينين، من خيلي خيلي متاسفم بابت اين اتفاقا
متاسفي؟ پس ما چي؟
ما که نميتونيم کل شبو اينجا بمونيم
خب، اينجا نميمونين
من گفتم شما رو ميرسونم عمارت کرينگتن، و اينکارو هم ميکنم
چجوري؟
ميخواي با يه جاروي پرنده ببريمون اونجا؟
ميرم کمک ميارم
حدود دو مايلي اينجا از يه گاراژ رد شديم
حالا خيلي سخت نگيرين و نگران چيزي نباشين
توي يه چشم بهم زدن با يه ماشين يدک کش برميگردم
به راحتي آب خوردن
راحتي؟
پس جايي نرين
حتما زنش همراهش بود
اوه اوه، خطر
تازه دو تاش هم هست
اوه مرسي
به شدت محبتتونو ميرسونه که براي ما ترمز کردين
...ولي من، من
اني تو بشين صندلي عقب
ميتوني چمدونا رو جا بدي؟
آره، فکر کنم
اينم چمدوناي من، بيا
حالا، اشکالي نداره روي پات بشينم؟
اوه راستش خانم جوان و عزيز من ...ما بايد
از اين که اسباب زحمتتون شديم، واقعا متاسفيم
آخه لاستيک ماشينمون ترکيد
اها خيلي اينجا راحته
خب، منتظر چي هستيم؟
اوه خيلي خب ادي راه بيوفت
چشم قربان
ميشه شما خانوما بگين دارين منو کجا ميبرين؟
عمارت کرينگتن
مگه خونه کرينگتن مشکلي چيزي داره؟
بله خانم، اگه کسي اونجا زندگي نميکرد
عين خونه ارواح ميموند
کازموي من دير کرده
معمولا اين موقع ديگه خونه بود
اوه خدايا، هوا يکم سرده، مگه نه؟
اميلي، يادم بنداز اين پالتو رو پس بدم
اصلا گرمم نميکنه
خانم تاپر، هنوز پسش ندادين
اوه، خنگ شدم
عجيبه که توي زمستون معمولا هوا سرده
و توي تابستون هوا گرمه، مگه نه؟
اوناهاش، کازمو اونجاست
اونجا رو نگاه، يه نفر داره برامون دست تکون ميده
يه زنه
از اونم بدتره، رییس خانم تاپره
اميلي، نگاه کن چندتا زن سوار کرده
يکي از اونا... يکي از اونا روي پاش نشسته
!اميلي
خب، اينم از اين
مطمئني اينجا همون خونه کرينگتنه؟
آره، اسمش که همينه
خيلي جذاب و دلپذيره، مگه نه؟
ممنون که رسوندينمون، آقاي تاپر
حرفشم نزنین
سريعتر اون چمدونا رو بيار بيرون، ادي
چشم قربان، وقت تلف نميکردم که اينجا
...دوست دارم دعوتتون کنم بيايد داخل، ولي
اوه، نه خيلي ممنون ديگه بايد بريم خونه
حتما همينطوره
خداحافظ
حداحافظ
باي باي
شبتون بخير
بهت ياد ندادن قبل از اينکه بياي بيرون در بزني؟
من خدمتکار اينجا هستم، خانم کرينگتن
من که خانم کرينگتن نيستم
ايشونه
حالتون چطوره؟
نميخوايد بيايد داخل؟
خانم کرينگتن؟
بله
من ليلين هستم تميزکار اينجا
خب، حالتون چطوره؟
اين دوستم خانم ريچردزه
سلام عرض شد
پدرتون منتظره، خانم
متشکرم
اشکالي نداره شما اينجا منتظر بمونيد؟
از اين طرف، لطفا
يه لحظه لطفا
خانم کرينگتن؟
ايشون دکتر جريس هستن پزشک پدرتون
حالتون چطوره دکتر جريس؟
دوست دارم يه چند کلمه اي باهاتون صحبت کنم، خانم کرينگتن
قبل از اينکه به ملاقات پدرتون بريد
البته
تا حد ممکن مختصر عرض ميکنم
پدر شما از سلامت خيلي خوبي برخوردار نيستن، خانم کرينگتن
بله، اطلاع دارم
ديدن شما براي اولين بار ممکنه براي ايشون
شوکه کننده باشه
فکر کنم متوجه منظورتون ميشم، دکتر
ايشون مشتاقانه چشم انتظار
رسيدن شما هستن
اميدوارم هيچ موقعيت ديگه اي براتون نباشه
که دوباره از ايشون جدا بشيد
لطفا همراه من بيايد
آقاي کرينگتن، آقاي کرينگتن؟
ايشون دخترتون هستن
ان
من... نميدونم دقيقا بايد چيکار کنم يا چي بگم
منم نميدونم
به جز اينکه بهت بگم ان، تو خيلي زيبايي
تو درست شبيه مادرتي زماني که جوون بود
شايد بهتره بشيني؟
آره
ميدونم که حتما فکر ميکني خيلي عجيبه
که پدر خودتو براي اولين بار ببيني
اون هم توي شب تولد 21 سالگيت
راستش، طبيعتا به اين فکر ميکردم چرا هيچوقت کسي رو دنبالم نفرستاديد
مادرت عاشق کشوراي شرقي بود، ان
آخرين آرزوش اين بود که تو رو ببرن
به سرزميني که اون عاشقانه دوستش داشت
چندين بار خواستم يه نفر رو بفرستم دنبالت
ولي بايد به آرزوهاي مادرت احترام ميذاشتم
و صد البته وضعيت سلامتي خودمم بهم
اين اجازه رو نميداد که بيام به ديدنت
متوجهم پدر
اميدوارم سفرت دلپذير بوده باشه
آره، ما.. سفر فوق العاده اي داشتيم
ما؟
اوه، يکي از دوستامو همراه خودم آوردم
يه دختر آمريکايي به اسم گيل ريچردز
پدرش رييس يه شرکت صادرات توي شانگهايه
گفتي ريچردز؟
اوه، اميدوارم از نظر شما اشکالي نداشته باشه که آوردمش اينجا
معلومه که نه
گذشته از اين، اين خونه الان به تو تعلق داره
نه پدر، به ما تعلق داره
نه عزيزم، بر اساس خواسته مادرت
از پس فردا همه چي به تعلق داره
به جز کوک کردن ساعتا ديگه چه کارايي اينجاها انجام ميدي؟
خيلي وقته اينجا زندگي ميکني؟
20سال - 20سال؟ -
انگار اينم ممکنه شغل ثابت از آب دربياد، نه؟
مادرت ميخواست که اينا به تو برسه، ان
دقيقا به همون شکلي هستن که مادرت 20 سال پيش مينداختشون
واي بابا
خيلي... خيلي خوشگلن
به همونقدري که به مادرت ميومد
به تو هم مياد
بابا، من... هيچوقت نفهميدم مادر چجوري فوت کرد
يه جور تصادف بود، مگه نه؟
آره عزيزم
ریزش معدن
من با مادرت توي سنگاپورآشنا شدم
بعد از اينکه تو به دنيا اومدي تصميم گرفتيم به سوماترا نقل مکان کنيم
جايي که من به معدن تنگستنش علاقه داشتم
همکارم مردي به اسم والتر هاربرگ بود
يه روز همکارم داشت اون معدنو به مادرت نشون ميداد
که يه دفعه زلزله اومد
تونل فرو پاشيد
به قدر کافي حرف زديد، آقاي کرينگتن
ببخشيد که مزاحم ميشم ولي شما نبايستي پدرتون رو خسته کنيد
اوه، معلومه که نه
اميدوارم که از اتاقت خوشت بياد
مطمئنم که خوشم مياد
ليلين بهت نشون ميده کجاست
بهم توصيه شده انرژيمو ذخيره کنم
اصلا مشکلي نيست، پدر
شب بخير، عزيزم
صبح ميبينمت
شب بخير
شبتون بخير دکتر جريس
شب شما هم بخير، خانم کرينگتن
خانم ريچردز کجا هستن؟
من اينجام، داداش
ان، ان مواظب باش
مواظب باش
ان
ان
No comments yet. Be the first to leave one.