The first 200 lines.
آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...
سفرت چطور بود؟
برای هماهنگسازی یه هیئت تجاری به مکزیک رفته بودم.
مشکلی پیش اومده؟
لازم نیست نگران این قضیه باشی.
مردهای کاربلدی دارن روش کار میکنن.
دیگه هرگز وقتی زنت اونجاست، اونجوری لمسم نکنی.
من که برام مهم نبود. فکر نمیکردم برای تو هم مهم باشه.
وقتت داره تموم میشه اینجا.
داشتم فکر میکردم شاید بتونیم راه دیگهای رو امتحان کنیم.
وقتی خانم واترفورد ازم خواست، نمیتونستم جواب نه بدم.
متأسفم.
ما فقط میخواستیم دنیا رو بهتر کنیم.
حالا احترام دارین.
و میتونین در صلح و آرامش به تقدیر بیولوژیکیتون عمل کنین.
تقدیر بیولوژیکی؟
بچهها. چه چیز دیگهای برای زندگی کردن، هست؟
عشق.
قصۀ ندیمه - قسمت ۶، جایگاه یک زن
یه بار.
در واقع دو بار برای اون.
دو دفعه برای من.
تقریباً سه.
چیزی نمونده بود.
اهمیتی نداره.
دیگه هرگز نمیتونه اتفاق بیفته.
شرمنده، نیک.
تر و تمیزش کنین، دخترها.
خدا ما رو به خاطر رنج و مشقتمون دوست داره!
چرا مجبوریم این کارو بکنیم؟
خوش میگذره.
نگاه، مثل نقاشی کردنه.
فقط میخوان که همه چیز، گل و بلبل به نظر بیاد.
یه کسهایی دارن میان اینجا.
خارجیها.
گردشگرها؟
کار ناجوریه.
نه، تو مایههای آدمهای دولتی،
سیاستمدارها.
امشب میان خونهتون.
از کجا اینو میدونی؟
فرماندهم.
کیر کوچیک، دهنِ گشاد. (کنایه از پرچونگی)
بدون اون همه جسدها یه جورایی عجیب به نظر میرسه، مگه نه؟
آره.
به گمونم، آدم به یه جور بودن چیزها عادت میکنه.
عجله کن.
الان میام.
یه لباس تمیز برات گذاشتم.
ممنون.
لباست رو که پوشیدی، خانم واترفورد میخواد ببینتت.
توی اتاقش.
ایول.
برات دعا میکنم.
خانم واترفورد.
تمیز و آمادهای؟
بله، خانم واترفورد.
خوبه.
خب، امشب چندتا مهمون مهم داریم،
یه هیئت تجاری از مکزیک.
فرمانده خیلی زحمت کشیده تا این دیدار رو ترتیب بده.
باید تصویر مناسبی ایجاد کنیم.
خب، بذار ببینمت.
بچرخ.
آمادهای، ممنون.
قرمز، رنگ مورد علاقمه.
خب، این خوششانسیه.
مهمونهامون ممکنه سؤالاتی داشته باشن.
دربارۀ زندگیمون تو اینجا کنجکاون.
میدونم که اگه باهات صحبت بشه، هوشمندانه صحبت میکنی.
سعی میکنم...
هوشمندانه صحبت کنم، خانم واترفورد.
لطفاً ناامیدم نکن.
- متوجهی؟ - بله، خانم واترفورد.
میتونی بری.
وقت خودتو داشتی. روز خوبیه برامون.
تا جایی که میتونستم، زود اومدم.
خوبه، چون ساعت ۴ یه کنفرانس تلفنی دارم.
میدونی... وایسا، وایسا، وایسا.
من پسر اجارهایت نیستم. باید عشق و علاقه بهم نشون بدی.
بیا دعا کنیم.
شاید چندتا گل.
میتونی یه شعر برام بنویسی.
لازم نیست قافیه داشته باشه.
«و خداوندگار، خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت...
و یکی از دندههایش را برداشت و جای آن را به هم پیوست.» (سفر پیدایش، فصل ۲ آیه ۲۱)
- از این دامن خوشم میاد. - تمرکز کن، تمرکز کن.
«و خداوندگار آن دنده را که از آدم گرفته بود،
زنی بنا ساخت و وی را به نزد آدم آورد.» (فصل ۲، آیه ۲۲)
«استخوانی از استخوانهایم، گوشتی از گوشتم، از این رو نساء نامیده شود زیرا که او...» (فصل ۲ آیه ۲۳، با کمی جا افتادگی)
«از این سبب، مَرد...
با زن خویش .» (فصل ۲ آیه ۲۴، با کمی جا افتادگی)
«آدم و زنش، هر دو برهنه بودند...
و شرمسار نبودند.» (فصل ۲ آیه ۲۵)
خداوند این وصلت را برکت دهد...
و بارورش سازد.
آمین.
از حراست رد شدن. هر لحظه ممکنه برسن اینجا.
خیلی خوشتیپ شدی.
ممنونم.
میخوان توی خونۀ یه فرماندۀ خیلی قدرتمند، شام بخورن.
بذار اونها مضطرب باشن .
- برکت به میوۀ دل. - خداوند به بار نشاند.
روزت چطور میگذره؟
خوشگل شدی.
ممنون.
- فقط برا خاطر تو اینو پوشیدم. - برا من نباید چیزی بپوشی.
نیک؟ بیارش تو.
معاون سفیر کاستیو، پوئدو پرزنتار ندیمهمون رو، آففرد. (اسپانیایی. معرفی میکنم)
خداوند به بار نشاند.
نه، خانم کاستیو سفیره.
آقای فلورز معاونشونه.
ببخشید.
به عذرخواهی نیازی نیست.
دیدنت مایۀ مسرته.
خداوند به بار نشاند.
یه کمی دربارۀ ندیمهها شنیده بودیم،
ولی سخته که شایعات رو از حقایق جدا کرد.
به همین خاطر من اینقدر خرسندم که داریم گفتمانی رو بین کشورهامون شکل میدیم.
آففرد، اسم مادرزادیت چیه؟
از قبل.
دیگه از اون اسم استفاده نمیکنم.
ندیمهها، با اسامی نَسَبیِ مشتقشده از سرپرست خانوارشون یاد میشن.
آفوارن، آففرد و غیره.
این نمادیه از مقام مقدسشون.
بله. اگر ممکنه دوست دارم که بیشتر از پوزسیون مقدستون بدونم. (اس. مقام، جایگاه)
خودت انتخاب کردی که یه ندیمه باشی؟
بله.
خب.
کاری که میکنی، از خودگذشتگی چشمگیریه.
ندیمهها دارن برای کل ملت بچهدار میشن.
آففرد میدونه که ما چقدر قدردانِ انتخابش در این وضعیتیم.
بیا.
آقا.
پوزش بابت مزاحمت.
سفیر، آقایون، لطفاً برای صرف کمی «او دوورس» بهمون ملحق بشین. (فرانسوی. پیشغذا)
ممنون ازت، عزیزم.
پس، اگه ممکنه بریم؟
خواهش میکنم، بعد از شما.
دیدنت مایۀ مسرته، آففرد.
برکت به میوۀ دل.
زیر نظر او.
ممنونم ازت بابت وقتت و نظراتت.
خواهش میکنم.
ممکن، ممکنه بپرسم...
و معذرت میخوام اگه این سؤال زیادی شخصیایه.
ولی تو زندگی خیلی سختی رو انتخاب کردی.
شاد هستی؟
من به شادمانی دست پیدا کردم،
بله.
خیلی خوشحالم، آففرد.
سفیر.
از این که چنین مسیر درازی رو طی کردید تا با ما باشید، خیلی مفتخر و مشعوفم.
پور فاوور. (اس. خواهش می کنم)
همه چیز خوشمزه به نظر میاد.
گرسیاس. (اس. متشکرم)
ما به یک روش کشاورزیِ کاملاً ارگانیک تغییر رویه دادیم.
تحسینبرانگیزه.
برداشت محصولات توی کشور شما چطوره؟
اه، ما هم مثل بقیۀ دنیا با چالشهایی مواجهیم.
اکثر محصولات اساسیمون با الگوهای جدیدِ آبوهوا مطابقت پیدا نمیکنن.
باغهای مرکبات ما توی فلوریدا وضعیتشون خیلی خوبه.
ریتا، ممکنه نگاه بندازی، ببینی پرتقالی داریم یا نه؟
چشم، آقا.
- فکر کنم داریم. - خوبه.
امیدوارم، منابع ارزشمند دیگهای رو هم برای به اشتراکگذاری با شما پیدا کنیم.
خدا ملت ما رو از جهاتِ...
ممنون... خیلی زیادی برکت داده.
بله.
کنجکاوم.
نیمۀ ساکت اتاق، چه احساسی دربارۀ گیلاد دارن؟ (مکانی مذکور در کتب مقدس. واژهای عبری به معنای «تپۀ عهد» یا «سنگ گواه»)
(در اینجا اما نام مکان وقوع داستان است)
کاملاً فوقالعادهست.
خانم واترفورد؟
خوشبخت و سعادتمندم که خونهای دارم و یه شوهر که ازش مراقبت و پیروی کنم.
ارزشهای سنتی در بطن تمام کارهاییان که ما اینجا انجام میدیم.
منجمله سیاستهای تجاری.
«هرگز فروتن بودن یک زن را با فروتر بودنش، اشتباه نگیر.»
هوشمندانه.
بله، هوشمندانهست.
از کتاب «جایگاه یک زن»ـه.
کتاب همسرم.
توی هواپیما دوباره خوندمش.
چه بحث فکورانهای در راستای...
فمینیسم خانگی، اونطور که قبلاً بهش میگفتن.
ممنون. خیلی لطف دارین.
یه بار سخنرانیت رو توی یه گردهمایی شنیدم،
قبل از جنگ، خیلی پرشور و حرارت بودی.
زنها داشتن خونوادههاشون رو ترک میکردن و ما مجبور بودیم که تغییری ایجاد کنیم.
زمانی برامون نمونده بود.
اگه یادم باشه، برای تحریک به اغتشاش دستگیر شده بودی؟
اون روزها، عصبیمزاج بودم.
اون موقع، اصلاً همچین جامعهای رو تصور میکردی؟
جامعهای که در طی سه سال، انتشار کربنش رو نزدیک ۷۸٪ کاهش داده؟
جامعهای که دیگه زنها نمیتونن کتابت رو بخونن.
یا هر چیز دیگهای رو.
نه.
تصور نمیکردم.
خداوند خواهان ازخودگذشتگیه، خانم کاستیو.
این همیشه راه و روشش بوده،
No comments yet. Be the first to leave one.