The first 200 lines.
شما
و من
بیست و سه ساله که همدیگه رو میشناسیم
هیجده ساله که دنباله روی شما هستم
درسته که همیشه میخواستم دستاوردای بزرگی داشته باشم
ولی هیچ وقت بهتون خیانت نکردم
و توی عمری که خواهم داشت خیانت نخواهم کرد
حتی توی زندگی بعدیم دنباله روی شما خواهم بود
سی ما ئی
تا آخر عمر وفادار میمونه
دیگه عمری برات باقی نمیمونه
تا به فکر خیانت کردن بیفته
من زندگیمو کردم
در طول این عمر
شما امپراطور هان شدین
و شورش رو از بین بردین
قدرت خانواده سلطنتی رو سرکوب کردین و باعث شدین اقتصاد کشور بهبود پیدا کنه
کشورهای غربی و سان کوان رو تحت امر درآوردین
پادشاه سابق هیچ وقت به این اهدافش نرسید
ولی شما انجامش دادین
من خوشبختم که زیردست شما بودم
و توی این کارها نقش کوچیکی داشتم
به آرزوهام دست پیدا کردم
از اونجایی که دیگه هیچ آرزویی نداری
پس با خیال راحت میتونی بمیری
نگهبان- بله-
بازرس سی ما ئی رو
تا زمان محاکمه به زندان بندازین
چشم
اگه به جای من زی جیان بود
اونوقت چکار میکردین؟
درباره ی سی ما ئی
میخوام بهت هشدار بدم
یادت باشه
از امروز به بعد
اون دیگه دوستت نیست
فقط،زیردستته
بهش زیاد اعتماد نکن
امپراتور تمام عمرش تنهاس
آ وانگ
آ وانگ
عالیجناب ،ایشون هنوز در بازداشت هستن
آزادش کن
آدمای زیادی در اطرافم ندارم
چشم
تونستی چیزی بفهمی؟
بانوی من
....من نتونستم امپراتور رو ملاقات کنم
ولی فهمیدم که بازرس زندانیه- برای چی؟-
بانو ژن
دوباره توی زندانه
خوب
اون زندانه،باید براش غذا درست کنم
اون توی زندانه دا لی هستش- خوب کی چی؟-
شما میدونین چطور رفتار کنین
بازرس خوش شانسه
فقط میخوام اون بفهمه که
من کنارشم
اونجا باید به فکر منم باشه
اونوقت برای زنده بودن تلاش میکنه
چیزی به این جا رسیده است
میخوام رک باهات حرف بزنم
میدونم که میتونی یه نقشه بکشی
بگو چکار میشه کرد؟
من مدت زیادی رو با امپراتور بودم
یه چیزایی درباره ی دربار میدونم
باید با ژونگ یوی و دانگ آی ملاقات کنم
شما چی فکر میکنین؟
خوبه
واقعا میخواین به خانواده ی سی ما کمک کنین؟
اگه امپراتور دربارش بدونه
تو هم درگیر میشی
میتونی که به امپراتور گزارش بدی
منظورم این نبود
تو ماموریت خودت رو داری و منم انتخاب خودم رو
الان وقت انتخاب راهته،مجبورت نمیکنم
من از قبل میدونستم که شما چه راهی رو انتخاب میکنین
نگران نباشین من تا آخرش با شما هستم
شیائو یوآن
ممنونم
بانو لینگ یون
وضعیت اضطراریه
بازرس میخواست بانو ژن و شاهزاده ارشد رو نجات بده
اون توی مسئله خانوادگی امپراتور دخالت کرده
الان زندانه- این کارش حکمش مرگه-
من به نخبه ها و محققها خبر میدم و با هم درخواست عفو میکنیم- صبر کن-
امپراتور در حال حاضر عصبانیه
نباید زیاد بهش فشار وارد بشه ممکنه بیشتر عصبانی بشن
دلیلی این که تنها به شما دو نفرگفتم بیایین
این بود که شما از دوستان بازرس هم هستین
تنها شما دو نفر میتونین بهش کمک کنین
شما برای کمک بهش باید دو کار انجام بدین
اونا چین؟
اول این که برای پایین آوردن عصبانیت امپراتور
چن چون و پدر شما کافیه
پدر شما باید به امپراتور یادآوری کنن که
بدون استادتون
هیچکس نمی تونه جلوی خانواده سلطنتی رو بگیره
فهمیدم
این برای اطمینان اینکه زندگی استاد حفظ میشه
دومین چیز چیه؟
دوم اینه که فعلا دربرابر خانواده سلطنتی تسلیم بشیم
در غیر این صورت اونا ممکنه بدتر بشن
اینم میشه انجام داد
شما باید عجله کنین
امپراتور ممکنه هر لحظه شما رو برای نوشتن حکم بخوان
استادمون خوش شانسه که شما رو توی خانواده دارن
با اجازتون
چیزی گفت؟
ما ازش بازجویی کردیم ولی اعتراف نکرد
عالیجناب
عالیجناب من بیگناهم
میدونم که بعد اینکه مست شدم از خود بیخود شدم
گناهم مرگه
ولی هیچ وقت پشت سر شما توطئه نکردم
هیچ وقت یادم نمیره
تو اصلا درباره زندگی یا مرگ چی میدونی؟
من یه فرصت دیگه بهت میدم
از رختخوابت تا در سلول
هفت یا هشت قدم هست
بیا اینجا
و خودت درباره ی بیگناهی خودت باهام صحبت کن
وقتی لوبیا در گلدان می روید
ما می خواهیم میوه آن را نگه داریم و مانده رو از بین ببریم
حبوبات در زیر گلدان سوزانده می شوند
لوبیا زیر تبر گریه می کند
آنها از همان ریشه متولد می شوند
چرا آنها هم اکنون در معرض آسیب هستند؟
درو باز کن
من فقط میدونم
که همه این سالها
اشعاری که نوشتی
همشون رو نگه داشته
اونا رو زیر بالشت یشمی که هر روز استفاده میکرد،پنهان کرده بود
توی این همه مدت
این اشعار بود که
بهش احساس آرامش داد
فکر نمیکردم که
شما دو نفر دوباره نتونین همدیگه رو ملاقات کنین
حالش خوبه؟
خودکشی کرد
...نه...نـه
امکان نداره
فقط برو
الان برو
...نـه...نـه
میتونی بری
زی جیان
زی جیان
از امروز به بعد
ما دوتا دیگه برادر نیستیم
و هیچ وقت همدیگه رو نخواهیم دید
نمیخواد
به سلامتی
زی دان نقشه ای که استفاده کردی
واقعا عالی بود
با یه تیر دو نشون زدی،هم سی ما ئی و هم بانو ژن فو رو از سر راه برداشتی
فکر میکردم که
سی ما ئی دوباره بخواد از حیله استفاده کنه
پشت پرده بمونه
انتظار نداشتم که بخواد بی پروا عمل کنه
دیگه زیادی بزرگش کردین
الان اون زندانه
شاهزاده ارشدم فرزند یه گناهکاره
ممکنه نیست که به عنوان ولیعهد انتخاب بشه
به چی فکر میکنی؟نکنه به فکر دامادت هستی؟
چرا باید بهش اهمیت بدم؟
حتی اگه خانواده سی ما سقوط کنه
اون هنوزم به خاطر ما میتونه غذا بخوره
پس به چی فکر میکنی؟
من فقط یکم گیج شدم
باید بهش بیشتر فکر کنیم
امپراتور
واقعا می خواد سی ما ئی رو اعدام کنه؟
عالیجناب
اگرچه سی ما ئی توی مسائل حرمسرا دخالت کرده
ولی نمیشه دستاوردهایی که تا به حال برای کشور به دست آورده رو در نظر نگیریم
و سیاستهای جدید هنوز هم بهش متکیه
باید توی مجازاتش فکر کنیم
بدون اینکه اون توی وزارتخانه باشه
چطور میتونه روی سیاست های جدید اثر بزاره؟
هنوز برای این کشور کارای زیادی هستش که باید انجام بدیم
خانواده سلطنتی از سی ما ئی متنفره
اگه اون توی بخش وزارتخانه بمونه،دشمن ژنرالها میشه
اگه اون رو محکوم کنم ،میتونم که خانواده سلطنتی رو آروم کنم
سیاستهای جدید الان رشد کردن
فکر نکنم که هنوز به اون نیاز داشته باشه
اینجوری میتونم هم خانواده سلطنتی رو آروم کنم و هم اون رو مجازات کنم
از زمان باستان
همیشه یه معامله وجود داشته
شما دربارش خوب فکر کردین
ولی اگه واقعا سی ما ئی رو بکشیم
میترسم که خانواده سلطنتی قدرت کشور رو در دست بگیره
بعدا سخت میشه که اونا رو سرکوب کنین
اون خودش به زندگیش اهمیت نداد
چرا هنوز به فکر اونین؟
درسته سی ما ئی توی دربار نقش مهمی داشته
ولی باور ندارم
دربار
نتونه بدون اون ادامه بده
No comments yet. Be the first to leave one.