The first 200 lines.
چشمان آسماني قسمت 13
دانگ جو، چي باعث شده بياي اينجا؟
اومدم، چون يه چيزي هست .که مي خوام ازتون بپرسم
آقاي پارک دانگ جو دارم مي گم مادرتون زنده بود
مادرتون زنده بود اون آدم، يون جه بیم اونُ کشت
.دانگ جو
حالت خوبه؟
.خوبم
.چشمات گود رفته
مريضي؟
خب،
چيُ مي خواي از من بپرسي؟
حقيقت نداره
خواهش مي کنم، بگو که حقيقت نداره
دانگ جو؟
رفتن من و سو وان به بوستون
اين چيزيه که شما واقعاً مي خواين؟
.آره
.پس من مي رم
.همون طور که شما گفتين
.مي رم
جدي مي گي؟- .بله-
.هر چه زودتر آماده مي شم
.اما قبلش، من و سو وان ازدواج مي کنيم
.و با هم مي ريم
سو وان هم موافقـه؟
.راضيش مي کنم
.اومدم اول به شما بگم
.کار خوبي کردي
...ممنونم. اما
اتفاقي افتاده؟
پدر. پدر
مشکلي که نيست، مگه نه؟
.نه، نيست
فکر کنم ديگه نمي تونيم
.با هم بريم ماهي گيري
.ديگه بايد برم
امکان نداره
امکان نداره
امکان نداره
.پارک دانگ جو، بهش فکر نکن. شک نکن
.فقط به سو وان فکر کن
.سو وان
"دنبال شواهد يه تصادف رانندگي مي گرديم"
"...راننده بعد از تصادف فرار کرده..."
اداره ي پليس سه يونگ
این دیگه چيه؟
بله؟
برای کی اتفاق افتاده؟
کاراگاه چا؟
.دکتر کانگ
مي شناسيش؟- .بله. مافوقم بوده-
الان همراهش ـم. چي شده؟
.يه ضربه خورده به پشت سرش .خونريزي مغزي کرده بود، مجبور شديم جراحي ـش کنيم
با اين که تو کماست، جراحي بد نبوده .پس به زودي به هوش مياد
با اینکه جراحت سرش رو زندگيش اثر نمي ذاره
اما به نظر مياد درمان سرطانشُ قطع کرده بوده
.آ، مي گفت به هر حال هيچ اميدي نيست
.نمي خواست خانوادهَ شُ يه زحمت بندازه
چون همراهش تويي، .مي گم بيشتر هواشُ داشته باشن
.ممنونم
کارشون به جايي رسيده که تو روز روشن آدم مي کشن؟
کدوم نامرد عوضي ـي...؟
چه طوري اون آدم از بيمارستان من سر در آورد؟
چي کار کردي؟
.ببخشيد . اون طور که بايد، پيش نرفت
.بهت گفتم بي سر و صدا دهنشُ ببند .نگفتم بکشيش که
عوض اين که بري مشکلُ حل کني رفتي يه مشکل ديگه هم درست کردي؟
.نتونستم با خودمون همراهش کنم
.برا همينم تصميم گرفتم از شرّش خلاص شم .اما قِسِر در رفت
.خودم تمومش مي کنم- مجبوري تا اين جا ها جلو بري؟-
راه بی سر و صداتر ديگه اي نيست؟
.اگه مشکل حادتر بشه، خودِ من هم تو خطر ميفتم .نگران نباشين. خودم ترتيبشُ مي دم
.دادستان کانگ هم احتمالاً با من موافقه
.بسپريدش به من
اومدي؟
.بر گشتم
حالت خوبه؟
.بر گشتم
کجا بودي با اين حالت؟
.برگشتم
.دانگ جو
چي شده؟
!سو وان- بله؟-
سو وان، هر چقدر هم دردناک باشه .هيچ وقت نبايد از هم جداشيم
يون سو وان؟
چیه؟
هر اتفاقی که بیفته
.ديگه نبايد از هم جدا شيم
مي دوني اين روزا چقدر عجيب شدي؟ آره؟
.گشنمه. لباسامُ عوض مي کنم، بر مي گردم
.هنوز نگفتي
چيُ؟
کجا غيبت زده بود؟ کجا رفته بودي؟
.مي خواستم تنها باشم تا بتونم به همه چي فکر کنم
به چی؟ نمي شد با هم فکر کنيم؟
!سو وان- بله؟-
.بيا زودتر ازدواج کنيم
.و بعدش هم با هم بريم آمريکا
.دانگ جو
داري جدي حرف مي زني؟
.دارم جدي مي گم
.چرا اين قدر ناگهاني؟ بدون هيچ مشورتي
.من گفتم نمي تونم بابا رو تنها بذارم و برم
.رئيس خودش اينُ مي خواد
.خودش گفت مي خواد من تو آمريکا کار کنم
واقعاً داري جدي حرف مي زني؟
.فکر کنم اين طوري بهتره
.بازم، من نمي تونم بابا رو اينجا تنها بذارم
.مهم نيست بابا چي مي گه. مطمئنم جدي نمي گه
.خودش گفت جدي گفته
اگه بابا هم واقعاً اينُ بخواد من چه طور مي تونم کارمُ ول کنم برم امريکا؟
من اصلاً بهش فکر نکردم .چون تو نگفته بودي مي خواي بري
.خب، از حالا بهش فکر کن
اگه بگم "نه" چي؟
بهش فکر کن
اين چيزي بود که تنهايي بهش فکر مي کردي؟
رفتي تنهايي فکراتُ کردي، و تصميمت هم گرفتي؟
من و تو...اين چيزي بود که بارها و بارها بهش فکر کردم تا .ببينم چه کاري برا هر دومون بهتره
پس بابا چي؟
بابا جدی نمیگفت
به خاطر آينده ي تو اون حرفا رو زد . چيزايي که مي گفت، حرف دلش نبود
درسته. برا همين هم از حالا به بعد، فقط مي خوام به خودم فکر کنم
!پارک دانگ جو
برو از رئيس بپرس واقعا منظورش چي بوده
.و جداً در موردش فکر کن
تو، خودت، برو فکر کن ببين حرفايي که زدي انصافه؟
.من اومدم
باشه
طوري شده؟
...دانگ جو
هیچی
وان
دانگ جو کاري کرده؟
.نه
.واقعاً چيز مهمي نيست. شب بخير
مي خواي جايي بري؟
.مي خوام يه کم آفتاب بخورم
.داري مي ري کوه؟ مراقب خودت باش
.نگران نباش
چون سنجاب زبر و زرنگ بوستون اومده کره .دليل نمي شه استعداداشُ يادش رفته باشه
.برادر، اوني که بايد مراقب باشه، تويي .اين روزا نبايد چشم ازت بردارن
.فقط اينُ بدون که من و سو وان منتظريم وقتش برسه
!بر مي گردم
مادر پارک دانگ جو زنده بود
اون آدم، يون جه بيم، مادرتُ کشت
هنوز هم مي خواي همچين کسيُ "پدر" صدا کني؟
بله؟
.بايد زودتر خودمُ معرفي مي کردم، دکتر کانگ جي وون
شنيدم، شما زير دست رئيس يون کار مي کردين؟
.بله، همين طوره
.مستقیم میرم سر اصل مطلب. ديدم داشتين با پارک دانگ جو حرف مي زدين
شما دو نفر که به نظر نمياد با هم سنخيتي داشته باشين
مي شه بپرسم پس برا چي با هم حرف مي زدين؟
آ، آقاي پارک دانگ جو؟
.بله- .چيزه... وقتي مادرش مرد، من اونجا بودم
شايد اون وقتا رو يادش مونده باشه
به خاطر مرگ مادرش خيلي غمگين بود
.خيلي براش سخت بود. خب، فقط همين چيزا بود
واقعاً، همهَ ـش همينه؟
آره. مثلاً چه چيز ديگه اي مي تونست باشه؟
جي وون پرسيد؟
.بله
خب شما چي گفتي؟- .گفتم داشتيم راجع به اون موقع ها حرف مي زديم
.کار خوبي کردين
.از اين به بعد هم، تا وقتي من بهت نگفتم، نبايد به کسي بگي
فهميدي؟- .بله-
.مي توني بري
.:.:(fatima_ei)ترجمه و زيرنويس: فاطيما:.:.
چه خبر شده که اين وقت روز، اين همه راهُ تا اينجا اومدي؟
اگه بخوام اين وقت روز ببينمت جز اين که تا اينجا بيام راه ديگه اي دارم؟
اون پسره ي نيرز کجاست؟ کجا رفته بود؟ اين کارا چيه مي کنه؟
.من هم مي خوام بدونم
چيزي نمي گه؟- .نه-
.اون وقت يه هو اومده مي گه بريم آمريکا- آمريکا؟-
بابا گفته بود بريم. به خاطر کار دانگ جو؛ اونجا براش بهتره
.هيچ وقت فکر نکرده بودم يه روز بابا رو تنها بذارم و برم
.چون يه باره بحثش پيش اومد، يه کم دعوامون شد
.اين روزا، يه کم عجيب غريب شده، نمي دونم چرا
.من يه حدسهايي مي زنم
چي؟- راستش،-
ما دارم پرونده ي تصادف مادر پارک دانگ جو رو بررسي مي کنيم تا بتونيم برا بازرسي مجدد تقاضا بديم
بازرسي مجدد تصادف رانندگي؟
.دانگ جو به من چيزي نگفت
.فکر کنم نمي خواسته، برا همينه که من دارم بهت مي گم .چون فکر مي کنم تو هم بايد بدوني
هر چي بيشتر مي رم جلو، بيشتر مطمئن مي شم . که اين پرونده اون طور که بايد بررسي نشده
.شايد همين داره پارک دانگ جو رو عذاب مي ده
.شايد از اين که خاطرات مادرش براش زنده شده، ناراحته
.نمي دونستم
...به هر حال، شاید دلیل
کاراي عجيب اون نامرد اين باشه دارم بهت مي گم که حداقل بدوني
کاري هست که من بتونم بکنم؟- .نه، نيست-
...به دانگ جو بگو
.بازرسي رو بسپاره به کاراگاها و با هم برين خوش بگذرونين
.وقتتونُ صرف جر و بحث نکنين
.ممنونم، مين سو
.نه فقط تو، روزگار، سرنوشت من هم با پارک دانگ جو گره زده
بله؟
.بله
بيدار شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.