The first 87 lines.
...اوه.
تیم ترجمه پرشین ترنس
مترجم عرفان.س.ا
.دارن میان
پدر و مادر . و پدربزرگ و مادربزرگ باشن
.درسته، همه افراد نزدیک خانواده
!بخندید !زیباس
.تبریک میگم
...خب
به نظرم واقعاً موفق شدیم، نه ؟
.هیچ شکی وجود نداره تو و بِتی جداییناپذیر بودین،
از وقتی تو کلاسهای .دکتر اسکات همدیگه رو دیدین
اگه بخوام راستش رو بگم، اولین دلیل .اومدن من به اونجا، بِتی بود
...منظورم اینه که
!خیلیخب بچهها آمادهاید ؟
ببین، بِتی میخواد .دسته گل رو پرتاب کنه
!من گرفتمش
!گرفتمش - هی، بزرگمرد -
به نظر میاد بعدش .نوبت توئه
.کی میدونه
.فعلاً خداحافظ .میبینمت برَد
.بیا .سوار شو
.میبینمت، برَد
برد، شگفتانگیز نبود ؟ بِتی زیبا نشده بود ؟
باورم نمیشه، تا چند ساعت پیش، .همون بِتی ساده و معمولی بود
و حالا به خانم رالف هاپشات .تبدیل شده
آره جانت، رالف خوششانس هست - درسته -
اوه، همیشه تو مراسم عروسی .گریه میکنم
همه میدونن که بِتی .یه آشپز ماهره
.درسته
تا یکسال دیگه، .آشپزی رالف هم خوب میشه
.درسته
هی، جانت - بله برد ؟ -
.یه چیزی میخوام بگم
واقعاً از این،
.روش ماهرانه خوشم اومد
منظورم پرتاب دسته گل عروسی،
.به سمت دخترهای دیگهاس
.اوه، برد
...مایل هستم، اگه مشکلی نیست
.شما رو به سفر عجیبی بفرستم
...ظاهراً یک شب معمولی بود
وقتیکه برد میجرز و نامزدش، جانت وایس،
دو جوان ساده، معمولی و سرحال،
در آخرین شب ماه نوامبر، .لِنتون رو ترک کردند
.تا با دکتر اِورت اسکات ملاقات کنن
یه معلم که حالا با هردوی .آنها دوست هست
حقیقت داره که به سمت،
ابرهای سیاه، نوسانی،
.در حال رانندگی بودن
و حقیقت داره که تایر یدک ماشین اونا،
.هوای کافی نداشت
اما اونا جوانهای معمولی بودن،
و در اون شب،
نمیخواستن اجازه بدن که یه طوفان، .شب قشنگشون رو بهم بزنه
.در اون شب
شبی بود که،
تا مدتها،
.فراموش نکردن
.هرگز قصد ترک کردن نداشتم
ترک کردن اداره قبل از به اتمام رسیدن دوره کاریم،
.بشدت آزارم میده
اما به عنوان رئیس جمهور،
باید منافع آمریکا رو .در اولویت قرار بدم
آمریکا به یک رئیس جمهور .تمام وقت احتیاج داره
.و یه کنگره تمام وقت
...مخصوصاً در این زمان
خدایا، اون سومین موتور سیکلتی .بود که از کنارمون رد شد
تو این هوا، جونشون .کف دستشون هست
درسته جانت. اینطوری زندگی کردن .خیلی بیارزشه
چی شده، برد ؟
چند مایل عقبتر، .یه پیچ رو اشتباه اومدیم
.اوه
پس اون موتور از کجا اومد ؟
.فکر کنم باید برگردیم
صدای چی بود ؟
.احتمالاً لاستیک ترکیده
لعنتی! میدونستم باید .تایر رو تعمیر میکردم
اینجا بمون تا برم !کمک بیارم
وسط ناکجا آباد کجا میری ؟
چند مایل قبل، از جلوی یه قلعه رد نشدیم ؟
شاید بتونم از تلفن .اونا استفاده کنم
.منم میام
لازم نیست هردومون خیس بشیم - باهات میام -
تازه، شاید صاحب اون قلعه یه زن زیبا باشه ،
.و تو دیگه هرگز برنگردی
"عواقب ورود به اینجا بر عهده خودتان است "
No comments yet. Be the first to leave one.