The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

DAE JO YOUNG E069 KOR HDTV XViD
A Commentary by StarTak
ویرایش و تایپ مجدد از سامان

Tags

HDTV
hdtv
XviD
HD
Published on: 2020-02-29
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫نمیتونم چیزی که می بینم رو باور کنم ‫ته جویونگ جلوی من سبز شده!

‫من هرکسی که سد راه باشه رو میکشم ‫همه رو میکشم!

‫من نمیخوام به دوستانِ گرانبهایی مثل شما ‫آسیب برسونم، پس شمشیرهاتون رو بندازید.

‫خفه شو!

‫من هرگز نمیذارم دستت به شاه ام برسه!

‫تو باید اول ما رو بکشی...یالا حمله کنید عوضی ها

‫برام چاره ی دیگه ای نذاشتید ‫سربازان، زنده دستگیرشون کنید!

‫بگیریدشون!

‫اعلاحضرت!

‫- اعلاحضرت! ‫- اعلاحضرت!

‫کاری به اونا نداشته باش

‫چیه؟ چرا نمیجنگید؟

‫یا شمشیرهاتون رو بندازید یا این دو نفر میمیرن!

‫یالا...یالا فرار کنید!

‫مهم نیست چه اتفاقی برای من میوفته. ‫تو باید گوگوریو رو احیا کنی!

‫اعلاحضرت!

‫اگه سعی کنید فرار کنید ‫سَر پادشاه تون رو می برم!

‫یالا یالا فرار کنید!

‫اعلاحضرت!

‫یالا دیگه!

‫عوضی لعنتی!

‫ممنونم.

‫از اینکه خودتو به من نشون دادی، ممنونم!

‫سربازان، ببریدشون!

‫ژنرال اونجا رو ببینید.

‫اینا زندانی های ما هستن.

‫ازت ممنونم که اونا رو گرفتی.

‫- یالا زندانی ها رو ببرید ‫- صبرکنید!

‫خودم ته جویونگ و شاه بوجان رو به چانگ آن برمیگردونم

‫ما این زندانی ها رو از قلعه ی یودونگ ‫تا اینجا آوردیم. اونا رو بهمون پَس بده.

‫ساکت!

‫فکر کردین اگه اینا فرار کرده بودن، شما زنده میموندین؟ ‫از من برای نجات زندگیتون ممنون باشید و به اردوگاهتون برگردید.

‫بیاریدشون!

‫ژنرال!

‫چی شد؟

‫- چه اتفاقی برای زندانی هایی که فرار کردن افتاد؟ ‫- ما ته جونگسان و افرادش رو از دست دادیم.

‫از دست دادیم؟ همه شونو؟

‫اما خوشبختانه شاه بوجان و ته جویونگ دستگیر شدن.

‫چی؟ ته جویونگ رو گرفتیم؟

‫بله ژنرال

‫برام بقیه ی زندانی ها مهم نیستن

‫من فقط ته جویونگ و شاه بوجان رو میخوام! ‫دوباره ایی هگو...

‫ایی هگو دوباره منو نجات داد...ایی هگو

‫- اما ژنرال... ‫- چیه؟

‫ایی هگو، ته جویونگ رو نگرفت.

‫پس اون چطوری دستگیر شد؟ در حال ‫فرار، پاش شکسته و نتونسته فرار کنه؟

‫ایی مون اونو گرفته.

‫چی؟ ایی مون؟

‫گفتی ته جویونگ اینجاست و باورم شد، اما حالا میگی ‫ایی مون یه دفعه پیداش شده و ته جویونگ رو گرفته؟

‫مطمئنم ژنرال

‫اینجا چه اتفاقی داره میوفته؟

‫ایی هگو کجاست؟

‫اون به اردوگاه ایی مون رفته تا ‫ته جویونگ و شاه بوجان رو پس بگیره.

‫چی؟ جداً؟

‫پس منم به اردوگاه ایی مون میرم

‫ایی مون بدون شک قبول نمیکنه که ته جویونگ رو برگردونه.

‫من میرم اونجا و خودم برشون میگردونم.

‫(کوهستان مادو-اردوگاه ایی مون)

‫ژنرال سورینگی مقام بالاتری نسبت به شما داره.

‫اگه اون زندانی ها رو پَس بخواد، باید مثل ‫کاری که در قلعه یودونگ کردیم، پَسشون بدیم.

‫نگران نباش. من نقشه ای دارم.

‫نقشه دارید؟

‫ایی مون یک اشتباه رو دوبار تکرار نمیکنه.

‫من به سورینگی پوستِ خالی میدم ‫و گوشت رو برای خودم نگه میدارم.

‫ژنرال!

‫ژنرال سورینگی اینجا هستن.

‫احسنت، احسنت ژنرال ایی مون!

‫فکر میکردم زندانی هامو از دست دادم ‫ولی تو برام برشون گردوندی!

‫من از بس خوشحالم، اشکم دراومده!

‫خوش آمدید ژنرال! من منتظرتون بودم.

‫خب، تو زندانی های منو کجا نگه داشتی؟

‫شما خیلی بی صبرید. ‫اول بیاید بشینید...

‫من به ملکه میگم که شما امروز ‫برای ما چه کار بزرگی انجام دادید.

‫خب دیگه، زودباش شاه بوجان و ته جویونگ رو به ما بده.

‫اعلاحضرت

‫همه ی اینا تقصیر منه ‫اگه من مُرده بودم

‫هیچکدوم از این اتفاقات نمی افتاد.

‫اعلاحضرت از این حرف ها نزنید.

‫من دیگه کارایی ندارم، تو هم که ‫خیلی کار ها میتونستی بکنی

‫بخاطر من گیر افتادی...

‫اعلاحضرت ما هنوز شانس فرار کردن، داریم.

‫ژنرال ته جونگسان، میموسا، گلسابیو و بقیه ی زندانی ها ‫هرکاری میکنن تا ما رو نجات بدن.

‫بخاطر اونا هم که شده نباید اُمیدهامون رو از دست بدیم.

‫اعلاحضرت، قوی باشید ‫ضعیف تر از این نشید.

‫متأسفم...

‫متأسفم که شما رو در این مخمصه انداختم.

‫یالا اونا رو بهم برگردون.

‫منم میخوام اونا رو بهتون بدم اما ‫فکر نمیکنم ایده ی خوبی باشه.

‫تو دوباره سعی داری با من دربیوفتی؟

‫من چطور ممکنه با ژنرال بزرگی مثل شما دربیوفتم؟

‫اما من بخاطر هردومون نمیتونم زندانی ها رو بهتون بدم.

‫چی؟ بخاطر هردومون؟

‫اگه دربار تانگ از این قضیه بویی ببره، چه اتفاقی میوفته؟

‫شما بخاطر اینکه افتخار کار منو به جیب میزنید ‫سرزنش میشید و منم بخاطر اینکه گذاشتم

‫این اتفاق بیوفته، مسخره میشم.

‫تو داری منو تهدید میکنی؟

‫تهدید؟

‫- من فقط حقیقت رو گفتم ‫- خفه شو!

‫اگه باز هم به من توهین کنی ‫این زبونِ نیش دارت رو می برم.

‫اگر شما نیم قدم به عقب برید ‫منم یک قدم عقب میرم.

‫من شاه بوجان رو به شما میدم ‫اما خودم ته جویونگ رو میارم

‫این تنها راهی هست که میشه آبروی هردومون رو حفظ کرد.

‫من ته جویونگ رو دستگیر کردم

‫شما خیلی حریصید که هم ته جویونگ و هم شاه رو میخواید. ‫حرص زیادی هم باعث بدبختی میشه.

‫من پشت سر ته جویونگ بودم و داشتم تعقیبش میکردم.

‫اگه سروکله ی تو پیدا نمیشد ‫اونو گرفته بودم!

‫پای اعتبار و آبروی من وسطه، من کاری جز این نمیتونم بکنم.

‫پس شاه بوجان رو بردارید و برید یا مجبورید با من بجنگید.

‫ما نمیتونیم ته جویونگ رو به او بدیم.

‫اگه تو بچه خواهر ژنرال ایی جوکِ مرحوم نبودی ‫هرگز اینو قبول نمیکردم.

‫اما چون خودم یه مرد بزرگم ‫تکبر و غرور تو رو نادیده میگیرم.

‫اما یادت باشه...

‫بخشش من حدی داره.

‫من اصلاً تحملِ پسران از خودراضی ‫که از هیچکس نمیترسن رو ندارم.

‫من اینو هرگز فراموش نمیکنم ژنرال.

‫دَر زندان رو باز کنید!

‫چرا وایسادید؟ شاه بوجان رو بیارید!

‫- اعلاحضرت ‫- شاهزاده سوکیون

‫بتمرگید سرجاتون!

‫شرم آوره...

‫واقعاً شرم آوره! من باید خودم

‫آخرین ببر گوگوریو رو میگرفتم.

‫بریم.

‫ژنرال...ژنرال سورینگی شاه بوجان و اون دختره رو برداشت رفت.

‫ما باید قبل از اونا به چانگ آن برسیم ‫نمیتونیم بذاریم سورینگی زودتر برسه.

‫- منظورتون چیه؟ ‫- به این فکر کن.

‫به این فکر کن اگه من زودتر با ته جویونگ وارد شهر بشم ‫کی به سورینگی و یه پادشاه در حال مرگ توجه میکنه؟

‫- برید فوراً برای حرکت آماده بشید ‫- چشم ژنرال

‫من فکر نمیکردم شما شاه بوجان رو بدید ‫و ته جویونگ رو نگه دارید.

‫اگه شاه بوجان یه شمع باشه، ته جویونگ ‫یه آتیشه که خود به خود روشن میشه.

‫دربار سلطنتی کارِ منو بزرگتر تلقی میکنه.

‫بله حتماً همینطوره ژنرال!

‫راستی برای راهزنانی که فرار کردن چه اتفاقی افتاد؟

‫- اونا در تپه ها مخفی شدن ‫- اونا به ما کمک کردن

‫بخاطر کمک اونا ما تونستیم ته جویونگ رو بگیریم.

‫(اردوگاه قبیله ترگول، کوهستان مادو)

‫چی؟ 300تا؟ سیصدتا مجروح داشتیم؟

‫با زخمی هایی که زیاد حالشون وخیم نیست، پونصدتا میشن.

‫من هرگز فکر نمیکردم چنین ضرری ببینیم.

‫- شما گوگورویی ها رو زیر نظر گرفتین؟ ‫- بله فرمانده

‫اونا قول دادن که نصف ثروت چی سونگ رو به ‫ما بدن. حالا که این اتفاق افتاد، من بیشتر میخوام.

‫بله درسته.

‫اما چی سونگ چقدر ثروت داره؟

‫چی سونگ بزرگترین عشرت کنده در یودونگ بود ‫اونا ثروت عظیمی دارن.

‫- من میگم خوبه همه ی ثروت شون رو بگیریم ‫- ببین!

‫بیخودی به من نمیگن گرگ مادو.

‫تو تا حالا دیدی یه گرگ، نصف گوشتی ‫که در دهن باشه رو بذاره بره؟

‫من حتماً همه ی ثروت شون رو ازشون میگیرم ‫برادرانِ من بخاطر انجام اینکار خودشونو فدا کردن.

‫بله شما درست میگید.

‫راستی چرا ته جویونگ هنوز برنگشته؟

‫فرمانده! فرمانده!

‫ایی مون، ته جویونگ رو گرفته و داره از اینجا میره.

‫چی؟ ایی مون؟

‫- گفتی ایی مون؟ ‫- بله فرمانده

‫اون عوضی تمام خانواده ی منو با خونسردی کُشت!

‫باورم نمیشه دشمنِ قسم خورده ام اینجاست ‫ما فوراً میریم دنبالش! فوراً!

‫ژنرال، ایی مون مشکلِ ما نیست.

‫اگه ته جویونگ دستگیر شده، پس شاید ‫گوگوریویی ها به ما پول ندن.

‫چی شده؟ اعلاحضرت و ته جویونگ کجان؟

‫ایی مون اونا رو گرفته و داره به چانگ آن میبره!

‫از این بدتر نمیشد.

‫اگه سورینگی اونا رو میبرد، خیلی بهتر بود.

‫- برادر ما باید کاری بکنیم ‫- ما باید فوراً بریم و اونا رو نجات بدیم

‫آروم باشید. باید فکر کنیم.

‫ما دوباره میتونیم از گه پیل سامون کمک بگیریم.

‫اونا از نبرد گذشته، خیلی مجروح جا گذاشتن ‫درخواست کمک از اونا بی فایده است.

‫من فکر میکنم باید دنبال ارتش ایی مون به چانگ آن ‫بریم و اونجا یه راهی برای نجات شون پیدا کنیم.

‫- چرا ناراحتید؟ ‫- خوش آمدید

‫- حالا وقت تسویه حساب نیست؟ ‫- درسته

‫ما افرادِ زیادی رو از دست دادیم ‫نصفِ ثروت تون فایده نداره.

‫چی داری میگی؟ ما توافق کردیم.

‫چیزی به اسم معامله ی منصفانه وجود نداره. همیشه ‫یکطرف سهم بیشتر و یکطرف سهم کمتری گیرش میاد.

‫شما انتظار دارید من چکار کنم؟

‫حالا زور دستِ منه و میخوام هرچی که بتونم رو بگیرم.

‫خب شما چقدر میخواید؟

‫من همه شو میخوام.

‫هرچی ثروت دارین رو میخوام.

‫اگه من همه شو بهت بدم، میذاری ما بریم؟

‫این شد حرف حساب

‫حالا یه مردِ چیز فهم پیدا شد. افرادم این خانه رو محاصره کردن.

‫اگه شما فکرِ شیره مالیدن سَر من باشید، همتون میمیرید.

‫تو باید تا وقتی ما از اینجا سالم خارج بشیم، گروگان مون باشی.

‫من کمک تون کردم افرادتون رو نجات بدید ‫اینجوری جوابِ لطف منو میدید؟

‫ما همونطوری که قول داده بودیم، وقتی که ازاینجا ‫سالم رفتیم بیرون، کل ثروت مون رو بهت میدم.

‫- واقعاً؟ ‫- بله

‫اما اول دستور بده افرادت برامون اسب آماده کنن.

‫بذار معاونم بره.

‫- کاری که خواستن رو بکن ‫- چشم فرمانده

‫عوضیا!

‫بگو جلو نیان! یالا!

‫جلو نیاید!

‫ژنرال، بدونِ ما برید.

‫ما هیچ دشمنی ای با قبیله ترگول نداریم ‫در واقع بخاطر کمک تون، ازتون ممنونیم.

‫ما همه در یک وضع هستیم ‫زیاد سخت نگیر.

‫من احمقم.

‫نباید پیمانِ دونگ مونگ چان رو دستِ کم میگرفتم.

‫بریم!

‫من انتظار ندارم کل ثروت چی سونگ رو بدید ‫ولی حداقل نصفشو همونطور که قول دادید، بدید.

‫ما برخلاف تانگی ها، سَر حرفمون میمونیم.

‫منظورت اینه که کل ثروت رو میدین؟

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left