The first 187 lines.
چی؟ کسی رو دوست دارم؟
آره. همچین شخص خاصی رو داری؟
بابام، شاید؟
.منظورم اونجوری نبود
خودت چی، ریفانا چان؟ کسی رو دوست داری؟
...من
.میخوام با یکی مثل قهرمانان افسانهای عروسی کنم
مثل قهرمان سپر؟
.منم دوست دارم ببینمش
!ببینین
!خـ خواهش میکنم
!از جونم بگذر
،بعد از اینکه اون همه نیمهانسان رو توی سیاهچالت کشتی
!داری برای جونت التماس میکنی؟
...تو... نکنه
یکی از اون روستاییهایی هستی که زیر زمین زندانی کرده بودم؟
!یکی از اون نیمهانسانها؟
قیام
قهرمان
سپر
رافتالیا
!صـ صبر کن
!اگه من بهتون پناه نداده بودم همهتون عین سگ میمردین
!خفه خون بگیر
واقعا فکر میکنی جنایاتی که مرتکب شدی رو فراموش کردم؟
!نکردم
!هیچوقت نمیتونم فراموش کنم
!من اشتباه کردم
!مـ معذرت میخوام
!خیلی متاسفم
...این آشغال ریفانا چان رو گرفت و
!نه! لطفا نه
...رافتالیا
کشتنش باعث میشه حالت بهتر بشه؟
فقط کار با شمشیر نیست، درسته؟ از جهات دیگه رشد نکردی؟
تو آدم وحشتناکی هستی که خیلی از نیمهانسانها رو .عذاب دادی و بعدش کشتی
.هیچوقت نمیتونم ببخشمت
،ولی اگه الآن بکشمت
،هیچ فرقی با تو نمیکنم
.پس جونت رو نمیگیرم
.زنده میمونی و تاوان گناهانت رو میپردازی
...گستاخ
!جایگاهت رو بدن آشغال
!لعنت به تو
.نیمهانسانها لایق زنده موندن نیستن
!ایدول ساما
!ایدول ساما
!ایدول ساما مرد
!عقبنشینی
!عقبنشینی
اونه چان، حالت خوبه؟
!رافتالیا سان
...نائوفومی ساما، من
.تقصیر تو نیست
...ولی
.چیزی نیست
...جناب قهرمان سپر
.خیلی ازتون ممنونم. نجاتم دادین
راهینوت! چطوری؟
.خوبم
.درمان آبی اولیه
.باید از این فرصت برای فرار استفاده کنیم
.باشه
...ولی قبلش
،ایدول بردههای نیمهانسانش رو توی زیرزمین زندانی میکرد
.و شکنجهشون میداد
تو از کجا میدونی؟
.چون منم یکی از اونها بودم
.هنوزم برای برگشتن دیر نشده
.نه. مشکلی نیست
.همیشه لبخند بزن و با روستاییها مهربون باش
.و در زمان سختی بیشتر لبخند بزن
.باید لبخند بزنی و به بقیه هم کمک کنی لبخند بزنن
...بابا... مامان
.دیگه گریه نمیکنم
.لطفا هوام رو داشته باشین
!همه گوش کنین
!ما هنوز زندهایم
!و به زندگی ادامه میدیم
!پس به عنوان نجاتیافتهها، بیاین این روستا رو از نو بسازیم
!مطمئنم تمام کسانی که مردن هم همین رو میخوان
!آره
!حق با رافتالیا چانه
!آره! بیاین تلاشمون رو بکنیم
.درسته
!بیاین روستا رو از نو بسازیم
...رافتالیا چان
...والدینت مردن، درسته؟ امم
ناراحت نیستی؟
.ناراحتم
.ولی نمیخوام گریه کنم
.بابا گفت باید توی شرایط سخت لبخند بزنم
،اگه تو داری تمام تلاشت رو میکنی که لبخند بزنی
.منم باید سعیم رو بکنم
.آره
.هی
...اون
از پایتخت کمک رسیده؟
!بالاخره
.زودباش برو بالا
.وقت تلف نکن
!رافتالیا چان
!برو بالا، نفله
مل چان، حالت خوبه؟
.آره
رافتالیا همچین جایی اسیر بود؟
.راحت میشه گفت اینجا چه خبر بوده
!فقط تصورشم حالم رو بهم میزنه
!لعنتی
!حوصلهم رو سر بردی
!بیشتر جیغ و داد کن
...ریفانا چان
.ریفانا چان، بیا بخور
.نگران نباش. مطمئنم قهرمان سپر میاد نجاتمون میده
ریفانا چان؟
!بدنت داغه
هی، اون پرچم رو یادته؟
نماد این بود که نیمهانسانها اجازه داده شد .روستای خودشون رو بسازن
.آره... آره
.یادمه
.میخوام بازم ببینمش
!مطمئنم که میبینیش
...آره
...رافتالیا چان
چیه؟
.میخوام به روستامون برگردم
...باشه. بیا بریم
.بیا با هم به روستامون برگردیم
.میخوام برم خونه
...اون
.ببخشید که نتونستم بهتر درستش کنم
!نه
.خوشحالم. ممنون
ریفانا چان؟
.هی
.بیا بیرون
.میخوان به تاجر برده بفروشنت
پس ریفانا چان چی؟
!بهم بگو
.فقط همین یکی فروخته شده
.میتونی بری
پس ریفانا چان چی؟
.اون دیگه کارش تمومه
...در شرایط سخت... ند...
ها؟
چهجوری لبخند میزدم؟
!یکی زنده مونده
!رافتالیا، بریم
.دیگه مشکلی نیست
!نائوفومی
!اینجا هم هست
!اینجا هم هست
کیل کون؟
!کیل کون؟
تو چرا اینجایی؟
تو... کی هستی؟
تو رو هم آوردن اینجا؟
!خداروشکر که زندهای
اونه چان، کی هستی؟
.یادت نیست؟ منم، رافتالیا
رافتالیا چان؟
.امکان نداره
.نمیتونی اون باشی
!جـ جلو نیا
یادته؟
،اون موقع که رفته بودی شنا کنی و نزدیک بود غرق بشی
.و سادینا اونه چان اومد نجاتت داد
.یه بارم یه قارچ سمی خوردی و دلدرد گرفتی
.داشتی از درد میمردی و التماس میکردی به کسی نگم
،و وقتی بعد از موج گفتم روستا رو از نو میسازیم
.تو اولین نفر بودی که پا پیش گذاشت
.اون خیلی خوشحالم کرد
...رافتالیا چان
!واقعا خودتی
.ممنونم
.خیلی ممنونم که هنوز زندهای
اونا کی هستن؟
.الآن من همراه قهرمان سپر هستم
چی؟ قهرمان... سپر؟
.آره. قهرمان سپر اومده نجاتت بده
.بذار زخمات رو ببینم
...واقعا خودشه
!قهرمان سپر واقعا وجود داره
خوبی؟
.آره
...که اینطور
.ریفانا چان از دیدنش خیلی خوشحال میشد
No comments yet. Be the first to leave one.