The first 200 lines.
یالا بسی. یالا. برو چوبت رو بیار
!چاک
!چاک
بجنب. آمادهای؟
- حاضری؟ -
آره، فکر کنم
وقتی برگردی همش قراره اینجا باشه - -
میدونم
تو که نظرت عوض نشده؟
نه. چرا؟
این یک سال از عمرته
و این آکادمی اقیانوسی به رسمیت شناخته نمیشه
توسط ییل - توسط هر دانشگاه آیوی لیگ -
تو به هر حال پولش رو نداری که ...هردومون رو بفرستی ییل یا براون
یا هر دانشگاه آیوی لیگِ دیگه بابا
برادرت بورسیه گرفته و میدونی که تو هم میگیری
من مثل اون نیستم
الان اون چیزها برام مهم نیست
چیز خوبی میشه، بابا
بگیر - مرسی، مامان -
همه چی داری؟ - آره -
پاسپورت - چیزیم نمیشه، مامان -
چرا انقدر ناراحتی؟
این رویاته که داره محقق میشه
به خاطر این نیست که میذاره برم - البته که به خاطر اینه -
نه
به خاطر اینه که امیدواره توی سابقهام خوب به نظر بیاد
خب، به هر حال داری میری
بعلاوه، اون خیلی دوست داشت که میتونست این کارو بکنه
پس چرا این کارو نکرد؟ - خب هیچوقت فرصتش رو نداشت -
براش آسون نیست که هردو پسرش همزمان از پیشش میرن
خیلی خب
این بلیتِ اتوبوست به آیدلوایلده
آقا؟ - فقط این یکی -
و این تو رو از آیدلوایلد به میامی میبره
...و این بلیتِ هواپیماته - بابا؟ -
مشکلی برام پیش نمیاد. جدی میگم
سربلندمون کن، پسرم - باشه -
امروز ماجراجویی شروع میشه
...من از سالِ آخر دبیرستانم انصراف دادم
،تا عضو خدمهی کشتی مدرسهی آلباتروس بشم
تا به اون سرِ دنیا سفر کنم و برگردم
بابا مجبورم کرده قول بدم یه دفتر خاطرات داشته باشم
مثل یه کار روزمرهست ولی بخشی از معاملهایه که مجبور بودم بکنم
چون امروز، از مسیری که اون برام انتخاب کرده بود خارج میشم
و به جاش مسیر خودم رو در پیش میگیرم
آلباتروس؟
آره
رابرت مارچ. تو کی هستی؟
گیگ، چاک
گیگ چاک؟ مگه بومیای چیزی هستی؟
نه، اسمم فقط چاکه
هی جانستون، بعد از اتفاقی که روی دیرک افتاد تعجب میکنم اینجا میبینمت
آره، خب برگشتم بازم تجربه کنم - این رو گوش کن، مرد -
این رومئو که میبینی با یکی از دخترهای محلی بالای دیرک کشتی قرار داشت، خب؟
بعد از این که کارشون رو کردن - !یواش، یواش، هی -
اون میگه کارشون رو کردن - مطمئن باش کارشون رو کردن -
خیلی خب، مرد، بعد از این که مثلاً کارشون رو کردن، خوابشون برده
آقای مککری میاد روی عرشه و صدای اینا رو میشنوه
کل خدمه رو صدا میکنه روی عرشه
از دیرک میره بالا ...و تادو و دختره رو میندازه پایین
و حسابی آبروشون رو میبره، مرد، قسم میخورم
واو! رسیدیم بچهها
هیچ جا خونهی جهنمی روی آب نمیشه
بیاید بریم
واسه هر ماهی یه دلار بهت میدم - نه، نه -
چه اتفاقی براش افتاده؟
دارن آمادهاش میکنن
قبل از این که حرکت کنیم کاملاً حاضر میشه
یالا
حالا آیا من 200 کیلومتر از دریا را " با یک هکتار زمین بایر عوض میکنم
.زمینی پر از خلنگ و خاربن و هر چیزی ارادهی خدایان محقق شود
"اما ترجیح میدهم مرگِ خشکی تجربه کنم
یادته؟ سلام، رابرت
ببخشید، قربان، ولی اون یعنی چی؟
این شکسپیره تاد
طوفان، پردهی اول، صحنهی اول
پیشنهاد میکنم بخونیش - آره و علتش چیه؟ -
چون این آوازیه که همهتون خواهید خوند وقتی راهی دریا بشیم
!آربیدار
آربیدار
خدایا، اون رو یادم رفته بود
خب، تو اهل کجایی، رابرت؟
کالیفرنیا، مرد. بیا یه سیگار بکش - مرسی -
حالت چطوره؟ رابرت مارچ
دین پرستون
سلام، اسمِ من گیل مارتینه - سلام، چاک گیگ -
این برادرمه
اون مُرده
من این یکی رو برمیدارم
،خب، اگه متوجه نشدی قبلاً گرفته شده
اون یکی مشکلش چیه؟ - چی؟ -
،مطمئنم به اندازهی این یکی راحته
...ولی، میدونی من خون دماغ میشم، پس
کسی مشکلی با این داره؟
تو مشکلی داری؟ - !به هیچ وجه -
خیلی خب، بچهها، گوش کنید
شی جنینگز، یاورِ اول آلباتروس
ایشون دکتر آلیس شلدون هستن
من جراح کشتی هستم
مسئولِ رسیدگی به تمام دردهاتون هستم
و زیست شناسی، ریاضی و علوم تدریس میکنم
جرارد پاسکال که اینجاست، آشپزِ کشتیه
میخواید همهی انگشتهاتون رو نگه دارید؟ هان؟
به آشپزخونهی من نزدیک نشید
مگر این که دعوت شده باشید و دستهاتون تمیز باشن
بعضیهاتون قبلاً آقای مککری رو دیدید
،و در صورتی که متوجه نشدید ایشون انگلیسی تدریس میکنه
خب، کِی میتونیم با ناخدا آشنا بشیم
شاید داره پای چوبیاش رو برق میندازه
!ناخدا روی عرشهست - سلام -
بلند شید، آقایون
!یالا، بجنبید
مارتین
پرستون
جانستون
لپچیک
بندازش دور، مارچ
داود
فلمبرگ
باروز
گیگ
باید اون رو بندازی دور
کی غایبه؟ - بومانت، قربان. هنوز نرسیده -
،کشتیِ زیر پاتون اسباب بازی نیست
و دریانوردی بازی نیست
،آلباتروس ما رو به دوردستها میبره، آقایون
اما نیاز به توجه مداوم داره
به این احترام بذارید و هیچ مشکلی برامون پیش نمیاد
یه چیز دیگه
هیچ اتفاقی روی این کشتی نمیافته که من ازش بیخبر بمونم
،اون شبها باهام حرف میزنه پس امتحانم نکنید
نه حتی یه ذره
هیچکس به تنهایی یک جزیره نیست"
و بنابراین هرگز نپرسید "زنگ برای چه کسی به صدا در میآید
"برای تو به صدا در میآید"
جان دان
!روی عرشه میبینمت. یالا
!خیلی خب
!یالا، راه بیوفتید، ملوانها !همه بیان روی عرشه
شصت ثانیه. این یک دقیقهست، جانستون
!برید، بچهها! سریعتر، سریعتر
!برو، برو، برو! سریعتر !یالا، بدوید، بدوید، بدوید
.خیلی خب، بچهها. صف بکشید لطفاً یه صف تشکیل بدید
!خیلی خب بچهها، شنا کنید
.یالا بچهها، شوخی نمیکنم بپرید توی آب
،شوخی نمیکنم، بچهها. یالا !بپرید توی آب. بزنید بریم
!بجنبید بچهها! برید، برید، برید
هی، پرستون، باز چی شده؟
یالا، مرد، همه شنا میکنن
من شنا نمیکنم
اگه میخوای غذا بخوری شنا میکنی
،به خاطر صبحونهات شنا میکنی مردکِ آب زیر کاه؟
!برو توی کارش، مرد
خیلی خب - !یالا، بُزدل، برو -
برو بریم، میمون کوچولو
!یالا، شی
!تکون بخور، مردک
!بهشون نشون بده چی توی چنته داری
!آره - !عالی بود -
بدک نبود
خیلی خب. من دوبار رفتم توی آب
خب، چیکار میکنی؟
پنج دلار شرط میبندم که این کارو نمیکنه
من ده دلار شرط میبندم که زنده نمیمونه - من یه دلارش رو میگیرم -
!خدای من - نمیتونم این رو تماشا کنم -
!وای
!ناخدا روی عرشهست
میدونید چی اون بیرونه؟
باد و بارون و امواج خیلی بزرگ
صخرهها و سنگها و آبتلها
و شبها انقدر مهآلود میشه که همه رو پنهان میکنه
خب، پس چرا انجامش میدیم؟
،شخصیت میسازه، آقای پرستون
شخصیتی که تو به شدت کم داری
شخصیتی که فقط بالای کوهها ...و توی بیابونها
توی میدانهای جنگ و آنسوی اقیانوس پیدا میشه
شیرجهی خوبی بود، پرستون
اگه نظم نداشته باشیم، هیچی نداریم
"یکی برای همه، همه برای یکی"
،بعضیهامون برای یادگیری نظم اینجاییم بعضیها برای فرار کردن
و بقیه حتی نمیدونن چرا اینجان
،مطمئن نیستم توی کدوم دسته قرار میگیرم
ولی میتونم بخشِ کوچکی از خودم رو توی هر یک از اونا ببینم
،فکر کنم اینجا دوستهایی پیدا میکنم
و امیدوارم اینجا خونهام باشه
به چی نگاه میکنی؟
چرا پریدی؟
چون حسش رو داشتم
خیلی بلند بود، میدونی
بذار یه چیزی بهت بگم
،به محض این که یکم جرأت پیدا کردی
بهم خبر بده و همه چی رو در موردش بهت میگم
به نظر من که حرکتِ خیلی احمقانهای بود
چی گفتی؟
شنیدی چی گفتم
هیچوقت به من نگو احمق
اون منظوری نداشت
...بذارید به شما دخترها یه چیزی بگم
من هر وقت بخوام هر کاری بخوام میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.