Oldboy

Oldboy (올드보이)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Oldboy aka Oldeuboi 2003 BluRay
Oldboy 2003 1080p BluRay Remastered H264-VXT
Oldboy 2003 1080p 720p BluRay Remastered AdiT
Oldboy 2003 1080p x265 10bit BluRay Tigole
Oldboy 2003 1080p BluRay Remastered x264-USURY
Oldboy 2003 1080p BluRay DTSHD REMUX FraMeSToR
Oldboy 2003 1080p BluRay x264 anoXmous
Oldboy 2003 720p BrRip MkvCage
Oldboy 2003 720p BrRip Ganool
A Commentary by masih_mzsh
زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | پیش از تماشا، فایل متنی همراه زیرنویس را بخوانید

Tags

brrip
720p
720
mkv
MkvCage
ganool
BluRay
1080
x265
x264
TS
HD
REMUX
Published on: 2019-01-07
Downloads: 274
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 195 lines.

‫در زبان کره‌ای، جایگاه نام و نام خانوادگی افراد، برعکس زبان فارسی‌ست. ‫برای مثال، نام شخصیت اصلی این فیلم «دِه-سو» و نام خانوادگی‌اش، «او» است.

‫تهیه و پخش توسط شرکت SHOW EAST

‫با همکاری شرکت EGG FILMS

‫در ترجمۀ این فیلم، نام و نام خانوادگی افراد، ‫به همان ترتیبی که در زبان کره‌ای ادا می‌شوند، نوشته شده است.

‫فیلمی از پاک چان-اوک

‫چی؟

‫گفتم...

‫می‌خوام داستان زندگیمو بهت بگم.

‫یعنی چی؟!

‫چرا اینجوری حرف می‌زنی؟

‫تو دیگه کدوم خری هستی؟

‫اسم من...

‫اینه:

‫«او...

‫دِه-سو».

‫چرا دوست‌دختر این آقا رو اذیت کردی؟

‫یه لحظه وایسا.

‫- آقای دِه-سو! ‫- داشتم با دوست‌دخترت لاس می‌زدم؟ ها؟

‫لعنت به شیطون!

‫باشه، باشه، باشه!

‫الان می‌شینم. باشه! حله!

‫ای بابا.

‫بگیر بشین او ده-سو. ‫زیاده‌روی کردی.

‫مستِ مسته.

‫من بهش نخ دادم؟

‫بذار برم بشاشم بابا!

‫من اصلاً باهاش لاس نمی‌زدم!

‫- بی‌پدرمادر! ‫- دیگه شورشو در اورده.

‫- عوضی! ‫- آقای او ده-سو، بشین!

‫بگیر بشین.

‫خیلی معذرت می‌خوام.

‫- بدجور شاشم گرفته. ‫- ای خدا!

‫- خیلی خوشگله، مگه نه؟ ‫- آره، آره. برو بشین.

‫امروز تولد دخترمه.

‫براش... کادوی تولد گرفتم.

‫ای خدا!

‫اسم من، «او دِه-سو»، یعنی:

‫«روزها را بدون سختی گذراندن».

‫معنی «او ده-سو» اینه.

‫ولی آخه خدا...

‫چرا امروز این قدر سخت می‌گذره؟

‫بذارین برم!

‫آهای!

‫خفه‌خون بگیر مرتیکه!

‫بذارین برم!

‫دستتو بکش!

‫باید بره هلفدونی آدم شه.

‫نزدیکم نیا!

‫بلندش کنین.

‫حواسم بهش هست که دیگه مست نکنه و دردسرساز نشه.

‫روز خوبی داشته باشید، سرکار.

‫معمولاً خیلی سربه‌راهه، ولی امروز... ‫بریم دیگه.

‫حتماً دوباره به دیدنتون میام.

‫به خودت زحمت نده. نمی‌خواد برگردی.

‫اینش دیگه دست خودمه، بچه‌لاشی!

‫«یون-هی» جون، منم بابایی.

‫بابایی پشت تلفنه. ‫رفتم واسه دختر کوچولوم کادو گرفتم.

‫الانه که برسم خونه. منتظرم بمون، باشه؟

‫گوشی رو بده.

‫- چه دختر خوبی، آفرین، آفرین. ‫- گوشی رو بده.

‫عزیزم، عمو «جو-هوآن» کارِت داره.

‫عمو جو-هوآن رو که یادته، نه؟ ‫گوشی دستت.

‫سلام یون-هی.

‫حالت خوبه؟ منم عمو جو-هوآن.

‫پس امروز تولدته؟

‫تولدت مبارک.

‫فردا برات یه چیز خوشگل می‌خرم.

‫الو؟ سلام «جا-هیون». ‫آره، می‌دونم. ببخشید.

‫می‌دونم دیروقته. ‫توی راه خونه‌ایم.

‫می‌دونم، باشه. الان. گوشی دستت.

‫ده-سو، زنت پشت خطه.

‫ده-سو؟ آهای؟

‫ده-سو؟

‫ده-سو؟

‫آهای او ده-سو؟

‫ده-سـو؟

‫زنت نگرانته! میگه بیا خونه.

‫مسخره‌بازی دیگه بسه! بیا بریم.

‫ده-سـو؟

‍ی

سی

‍اسی

‍لاسی ق‍

‍‍کلاسی قد

‍مکلاسی قدی‍

‍مکلاسی ق‍‌دی‍

‍مک‍‌لاسی ق‍‌دیم‍

‫همک‍‌لاسی ق‍‌دیمی

‫‫همک‍‌لاسی ق‍دی‍‌می

‫ه‍‌مکلاسی ق‍دی‍‌می

‫ه‍‌مکلاسی ق‍‌دی‍می

‫‫همک‍‌لاسی ق‍‌دی‍می

‫‫همک‍‌لاسی ق‍دی‍‌می

‫ه‍‌مکلاسی ق‍دی‍‌می

‫ه‍‌مکلاسی ق‍‌دی‍می

‫‫‫همک‍‌لاسی ق‍‌دی‍می

‫‫همک‍‌لاسی ق‍دی‍‌می

‫ه‍‌مکلاسی ق‍دی‍‌می

‫آقا، آقا، آقا، آقا!

‫وایسا، بیا اینجا! ‫بیا باهام حرف بزن.

‫آقا، دیگه هی بهت نمیگم منو آزاد کن.

‫فقط تو رو خدا بهم بگو که چرا من اینجام. باشه؟

‫دلیلشو دیگه حداقل باید بدونم.

‫دو ماه آزگاره اینجا زندونی‌ام.

‫وایسا آقا! بیا اینجا.

‫صبر کن. بگو اینجا کجاست.

‫تو رو خدا آقا، بهم بگو چقدر دیگه اینجا موندنی‌ام.

‫وایسا!

‫کون لقت!

‫وایسا بینَم پدرسگ!

‫حرومزاده!

‫قیافه‌ت رو دیدم کره‌خر. ‫آزاد که شدم، کارِت ساخته‌ست.

‫وایسا! آخ!

‫غلط کردم. فحش نمیدم.

‫تو رو خدا زمانشو بگو.

‫یه ماه؟ دو ماه؟ سه ماه؟ چهار ماه؟

‫کجا میری؟ وایسا!

‫حرومزاده، بگو چقدر باید اینجا بمونم.

‫بهت گفتم جوابمو بده، مرتیکۀ کره‌خر!

‫آهای مادرقحبه!

‫کثافت کره‌خر!

‫اگه اون موقع بهم می‌گفتن که ۱۵ سال طول می‌کشه،

‫تحملش برام آسون‌تر می‌شد یا...

‫سخت‌تر؟

‫ ‫(اولین بیت شعر «تنهایی» از اِلا ویلر ویلکاکس)

‫(تابلوی «مرد رنج‌کشیده» از جیمز اِنسور. ‫نام اثر به عیسی مسیح اشاره دارد)

‫وقتی صدای آهنگ میاد، گاز توی اتاق پخش میشه؛

‫گاز که پخش میشه، من بی‌هوش میشم.

‫بعداًتر فهمیدم...

‫گازی که توی اتاق پخش می‌کنن، دقیقاً همون نوع گازیه که یه زمانی ‫سربازهای روسی علیه تروریست‌های چچنی استفاده می‌کردن.

‫وقتی بیدار میشم، می‌بینم که موهامو کوتاه کردن.

‫از مدلی که می‌زنن، خوشم نمیاد.

‫در ضمن... لباس‌هامو عوض می‌کنن و ‫به سر و روی اتاق دستی می‌کشن.

‫چه تخم‌سگ‌های مهربونی.

‫یک.

‫دو.

‫سه.

‫خیلی مزه‌ش تنده...

‫من اسفناج نمی‌خوام... خودت بخور...

‫من نمی‌خورم.

‫جسد خانم جا-هیون، ‫با آثار ضربات چاقو بر گردنش یافت شده است.

‫قساوت قاتل و دزدیده نشدن وسایل باارزش خانه،

‫باعث شده است که پلیس، ‫علت قتل را غرضی شخصی بداند.

‫شوهر مقتول، او ده-سو، که تقریباً از یک سال پیش ‫ناپدید شده است، تحت تعقیب پلیس قرار دارد.

‫طبق گفتۀ همسایه‌ها و شاهدین، ‫او ده-سو به شراب‌خواری عادت داشته...

‫و اغلب برای همسر و همسایگانش، ‫مشکل‌ساز می‌شده.

‫بنا بر اظهارات پلیس، ‫نمونۀ خون یافت‌شده در محل ارتکاب جرم...

‫به او ده-سو تعلق دارد و اثر انگشتی که به‌تازگی ‫بر لیوانی در صحنۀ قتل کشف شده نیز،

‫ثابت می‌کند که او ده-سو اخیراً ‫با همسرش ملاقات داشته.

‫تنها شی‌ء مسروقی، یعنی آلبومی از عکس‌های خانوادگی نیز، ‫صحت فرضیۀ مطرح‌شده را بیش از پیش تقویت می‌کند.

‫بعد از سه سال،

‫چین و چروک زیادی روی چهره می‌شینه.

‫- قیمت چاقو ۸٬۰۰۰ دلاره. ‫- وای! فقط همین‌قدر؟!

‫«اصلاً نمیشه نه گفت!»

‫اگه تو هم یه شب بارونی، ‫حیرون و سرگردون، کنار یه باجۀ تلفن،

‫گذرت به یه مرد ناشناس با چتری بنفش خورد،

‫بهت پیشنهاد می‌کنم که خودتو ‫واسه رفاقت با تلویزیون آماده کنی.

‫تلویزیون، هم ساعته، هم تقویم.

‫خونۀ اول و دوم آدمه،

‫کلیساشه،

‫رفیقشه،

‫یا حتی معشوقه‌ش.

‫اما...

‫اما...

‫آهنگ معشوقۀ من...

‫بیش از حد کوتاهه.

‫متأسفانه امروز حول و حوش ساعت ۷ و ۳۰ دقیقه، ‫پل سانگ-سو در شهر سئول،

‫ ناگهان ریزش کرد و...

‫تصمیم گرفتم دربارۀ همۀ کس‌هایی که بهشون ‫اهانت کردم و آزارشون دادم و ناراحتشون کردم، چیزی بنویسم.

‫این نوشته‌ها، هم خاطرات زندان من بودن...

‫و هم شرح گناه‌های گذشته‌م.

‫همیشه فکر می‌کردم زندگی عادی‌ای داشتم،

‫ولی من کم گناه نکردم.

‫تمام فکر و ذکرم در اون لحظه این بود که...

‫اون بدبختِ توی سلول کناری، داره فقط با یه چاپِستیک غذا می‌خوره. ‫(وسیلۀ غذاخوری که معمولاً چوبی یا فلزی است)

‫اما...

‫اما...

‫کی منو اینجا زندونی کرده؟

‫یو هونگ-سام؟

‫لی سو-یونگ یا کان چانگ-سوک؟

‫کار هر کی بوده، فقط منتظر باشه.

‫یه کم دیگه منتظر باشه.

‫قول میدم از فرق سر تا نوک انگشت‌های پات رو ‫هیچ احدی روی این زمین نتونه پیدا کنه؛

‫چون می‌خوام تا آخرین تیکۀ وجودت رو بجوم.

‫یه خط در ازای هر سال.

‫واسه بار اول، باید ۶ تا خط خالکوبی کنم.

‫از سال بعد آسون‌تر میشه.

‫با بیشتر شدن خالکوبی‌هام، طول چاپستیک کوتاه‌تر میشه.

‫با کوتاه‌تر شدن چاپستیک‌، سوراخ توی دیوار بزرگ‌تر میشه.

‫در هر صورت...

‫زمان به‌سرعت می‌گذره.

‫۹ سال.

‫۱۰ سال.

‫۱۱ سال.

More Farsi Persian subtitles for Oldboy

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left