The first 195 lines.
در زبان کرهای، جایگاه نام و نام خانوادگی افراد، برعکس زبان فارسیست. برای مثال، نام شخصیت اصلی این فیلم «دِه-سو» و نام خانوادگیاش، «او» است.
تهیه و پخش توسط شرکت SHOW EAST
با همکاری شرکت EGG FILMS
در ترجمۀ این فیلم، نام و نام خانوادگی افراد، به همان ترتیبی که در زبان کرهای ادا میشوند، نوشته شده است.
فیلمی از پاک چان-اوک
چی؟
گفتم...
میخوام داستان زندگیمو بهت بگم.
یعنی چی؟!
چرا اینجوری حرف میزنی؟
تو دیگه کدوم خری هستی؟
اسم من...
اینه:
«او...
دِه-سو».
چرا دوستدختر این آقا رو اذیت کردی؟
یه لحظه وایسا.
- آقای دِه-سو! - داشتم با دوستدخترت لاس میزدم؟ ها؟
لعنت به شیطون!
باشه، باشه، باشه!
الان میشینم. باشه! حله!
ای بابا.
بگیر بشین او ده-سو. زیادهروی کردی.
مستِ مسته.
من بهش نخ دادم؟
بذار برم بشاشم بابا!
من اصلاً باهاش لاس نمیزدم!
- بیپدرمادر! - دیگه شورشو در اورده.
- عوضی! - آقای او ده-سو، بشین!
بگیر بشین.
خیلی معذرت میخوام.
- بدجور شاشم گرفته. - ای خدا!
- خیلی خوشگله، مگه نه؟ - آره، آره. برو بشین.
امروز تولد دخترمه.
براش... کادوی تولد گرفتم.
ای خدا!
اسم من، «او دِه-سو»، یعنی:
«روزها را بدون سختی گذراندن».
معنی «او ده-سو» اینه.
ولی آخه خدا...
چرا امروز این قدر سخت میگذره؟
بذارین برم!
آهای!
خفهخون بگیر مرتیکه!
بذارین برم!
دستتو بکش!
باید بره هلفدونی آدم شه.
نزدیکم نیا!
بلندش کنین.
حواسم بهش هست که دیگه مست نکنه و دردسرساز نشه.
روز خوبی داشته باشید، سرکار.
معمولاً خیلی سربهراهه، ولی امروز... بریم دیگه.
حتماً دوباره به دیدنتون میام.
به خودت زحمت نده. نمیخواد برگردی.
اینش دیگه دست خودمه، بچهلاشی!
«یون-هی» جون، منم بابایی.
بابایی پشت تلفنه. رفتم واسه دختر کوچولوم کادو گرفتم.
الانه که برسم خونه. منتظرم بمون، باشه؟
گوشی رو بده.
- چه دختر خوبی، آفرین، آفرین. - گوشی رو بده.
عزیزم، عمو «جو-هوآن» کارِت داره.
عمو جو-هوآن رو که یادته، نه؟ گوشی دستت.
سلام یون-هی.
حالت خوبه؟ منم عمو جو-هوآن.
پس امروز تولدته؟
تولدت مبارک.
فردا برات یه چیز خوشگل میخرم.
الو؟ سلام «جا-هیون». آره، میدونم. ببخشید.
میدونم دیروقته. توی راه خونهایم.
میدونم، باشه. الان. گوشی دستت.
ده-سو، زنت پشت خطه.
ده-سو؟ آهای؟
ده-سو؟
ده-سو؟
آهای او ده-سو؟
ده-سـو؟
زنت نگرانته! میگه بیا خونه.
مسخرهبازی دیگه بسه! بیا بریم.
ده-سـو؟
ی
سی
اسی
لاسی ق
کلاسی قد
مکلاسی قدی
مکلاسی قدی
مکلاسی قدیم
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
همکلاسی قدیمی
آقا، آقا، آقا، آقا!
وایسا، بیا اینجا! بیا باهام حرف بزن.
آقا، دیگه هی بهت نمیگم منو آزاد کن.
فقط تو رو خدا بهم بگو که چرا من اینجام. باشه؟
دلیلشو دیگه حداقل باید بدونم.
دو ماه آزگاره اینجا زندونیام.
وایسا آقا! بیا اینجا.
صبر کن. بگو اینجا کجاست.
تو رو خدا آقا، بهم بگو چقدر دیگه اینجا موندنیام.
وایسا!
کون لقت!
وایسا بینَم پدرسگ!
حرومزاده!
قیافهت رو دیدم کرهخر. آزاد که شدم، کارِت ساختهست.
وایسا! آخ!
غلط کردم. فحش نمیدم.
تو رو خدا زمانشو بگو.
یه ماه؟ دو ماه؟ سه ماه؟ چهار ماه؟
کجا میری؟ وایسا!
حرومزاده، بگو چقدر باید اینجا بمونم.
بهت گفتم جوابمو بده، مرتیکۀ کرهخر!
آهای مادرقحبه!
کثافت کرهخر!
اگه اون موقع بهم میگفتن که ۱۵ سال طول میکشه،
تحملش برام آسونتر میشد یا...
سختتر؟
(اولین بیت شعر «تنهایی» از اِلا ویلر ویلکاکس)
(تابلوی «مرد رنجکشیده» از جیمز اِنسور. نام اثر به عیسی مسیح اشاره دارد)
وقتی صدای آهنگ میاد، گاز توی اتاق پخش میشه؛
گاز که پخش میشه، من بیهوش میشم.
بعداًتر فهمیدم...
گازی که توی اتاق پخش میکنن، دقیقاً همون نوع گازیه که یه زمانی سربازهای روسی علیه تروریستهای چچنی استفاده میکردن.
وقتی بیدار میشم، میبینم که موهامو کوتاه کردن.
از مدلی که میزنن، خوشم نمیاد.
در ضمن... لباسهامو عوض میکنن و به سر و روی اتاق دستی میکشن.
چه تخمسگهای مهربونی.
یک.
دو.
سه.
خیلی مزهش تنده...
من اسفناج نمیخوام... خودت بخور...
من نمیخورم.
جسد خانم جا-هیون، با آثار ضربات چاقو بر گردنش یافت شده است.
قساوت قاتل و دزدیده نشدن وسایل باارزش خانه،
باعث شده است که پلیس، علت قتل را غرضی شخصی بداند.
شوهر مقتول، او ده-سو، که تقریباً از یک سال پیش ناپدید شده است، تحت تعقیب پلیس قرار دارد.
طبق گفتۀ همسایهها و شاهدین، او ده-سو به شرابخواری عادت داشته...
و اغلب برای همسر و همسایگانش، مشکلساز میشده.
بنا بر اظهارات پلیس، نمونۀ خون یافتشده در محل ارتکاب جرم...
به او ده-سو تعلق دارد و اثر انگشتی که بهتازگی بر لیوانی در صحنۀ قتل کشف شده نیز،
ثابت میکند که او ده-سو اخیراً با همسرش ملاقات داشته.
تنها شیء مسروقی، یعنی آلبومی از عکسهای خانوادگی نیز، صحت فرضیۀ مطرحشده را بیش از پیش تقویت میکند.
بعد از سه سال،
چین و چروک زیادی روی چهره میشینه.
- قیمت چاقو ۸٬۰۰۰ دلاره. - وای! فقط همینقدر؟!
«اصلاً نمیشه نه گفت!»
اگه تو هم یه شب بارونی، حیرون و سرگردون، کنار یه باجۀ تلفن،
گذرت به یه مرد ناشناس با چتری بنفش خورد،
بهت پیشنهاد میکنم که خودتو واسه رفاقت با تلویزیون آماده کنی.
تلویزیون، هم ساعته، هم تقویم.
خونۀ اول و دوم آدمه،
کلیساشه،
رفیقشه،
یا حتی معشوقهش.
اما...
اما...
آهنگ معشوقۀ من...
بیش از حد کوتاهه.
متأسفانه امروز حول و حوش ساعت ۷ و ۳۰ دقیقه، پل سانگ-سو در شهر سئول،
ناگهان ریزش کرد و...
تصمیم گرفتم دربارۀ همۀ کسهایی که بهشون اهانت کردم و آزارشون دادم و ناراحتشون کردم، چیزی بنویسم.
این نوشتهها، هم خاطرات زندان من بودن...
و هم شرح گناههای گذشتهم.
همیشه فکر میکردم زندگی عادیای داشتم،
ولی من کم گناه نکردم.
تمام فکر و ذکرم در اون لحظه این بود که...
اون بدبختِ توی سلول کناری، داره فقط با یه چاپِستیک غذا میخوره. (وسیلۀ غذاخوری که معمولاً چوبی یا فلزی است)
اما...
اما...
کی منو اینجا زندونی کرده؟
یو هونگ-سام؟
لی سو-یونگ یا کان چانگ-سوک؟
کار هر کی بوده، فقط منتظر باشه.
یه کم دیگه منتظر باشه.
قول میدم از فرق سر تا نوک انگشتهای پات رو هیچ احدی روی این زمین نتونه پیدا کنه؛
چون میخوام تا آخرین تیکۀ وجودت رو بجوم.
یه خط در ازای هر سال.
واسه بار اول، باید ۶ تا خط خالکوبی کنم.
از سال بعد آسونتر میشه.
با بیشتر شدن خالکوبیهام، طول چاپستیک کوتاهتر میشه.
با کوتاهتر شدن چاپستیک، سوراخ توی دیوار بزرگتر میشه.
در هر صورت...
زمان بهسرعت میگذره.
۹ سال.
۱۰ سال.
۱۱ سال.
No comments yet. Be the first to leave one.