The first 200 lines.
.بهم قول داد که باهام ازدواج کنه
،ولی حالا زده زیرِ قولش
.و حتی یه کلمه هم باهام حرف نمیزنه
.نرو پیشِ این دکتره
،اگه در اینمورد پیشِ کسی حرفی بزنید
.من دیدنتون رو انکار میکنم - !مری -
.به کسی نمیگیم مری چطوری فوت کرد
.این به نفع همگیمونه
هیچ خاطرهای از صحبتها ،یا کارهایی که
.بینِ اون دو تا خواب بلندم کردم، ندارم
.و این نگرانم میکرد
شوهرم دو روز پیش .دار و ندارمونُ برداشت، برد
.نمیدونم کجا رفته
خانم هامفری، صدامُ میشنوین؟
امیدواریم که گزارشی به نفع و آزادیِ
.گریس مارکس بنویسید
.برای همینهم هست که آوردیمتون اینجا
.بله، بخاطرش هم ازتون ممنونم
« AbG مترجـم: سـروش »
،سایهای به سرعت از جلوی چشمانم رد و بدل میشود. خودَت نیستی ،اما شبیهت است. پروردگارا، چه میشد اگر فقط برای یکساعتِ کوتاه !عزیزانمان را میدیدیم که شاید به ما میگفتند که کجا هستند و چه میکنند
میخواستم باهاتون دربارهی گزارشی که .از گریس توی تیمارستان خوندم، صحبت کنم
این گزارش گریس رو بهعنوان زنی ،دیوانه و وحشتزده بهتصویر میکشه
...زنی که مثل یه شبح جیغ میکشه
،و مثل میمونی که آتیش گرفته .به اینطرف و اونطرف میدوئه
خودتون به نتیجهای دربارهی سلامت عقل و روانش نرسیدید؟
من دارم با حداکثر احتیاط .باهاش پیش میرم
ازش پرسیدین چیزی بهخاطر داره یا نه؟
زندگیش رو قبل از رسیدن به عمارت ،آقای "کنیر" بهخوبی
و با جزئیات بسیار و وضوحِ بالایی به یاد داره
که نشون میده مشکل در کل .حافظه و خاطراتش نیست
،"شما با خانوادهای به نام "پارکینسون توی تورنتو آشنایی دارین؟
،مرده که چندسال پیش فوت کرد
.و بیوهش هم برگشت به خونهی اجدادیش
خانمه مثل خودتون آمریکایی بود
زمستونها براش خیلی سرد بودن
مایهی تأسفه
شغلِ اول گریس تو خونهی پارکینسونها بود
،یه دوست اونجا داشته، یه خدمتکارِ دیگه .به اسم مری ویتنی
شاید بهخاطر داشته باشین که این همون .اسم الکیای بود که موقع فرار، گفته خودشه
در هر صورت، این خانم جوون
.تحت شرایط ناگهانیای فوت کرده
،وقتی گریس کنار جسدش نشسته بوده
گفت که شنیده، دوستِ فوتشدهش ،باهاش صحبت کنه
.بذار بیام داخل - .البته که یه توهم شنیداری بوده -
.خیلی هم نادر نیست
،خودِ من هم دم بسترهای مرگ زیادی بودم
،و مخصوصاً در بین افراد احساساتی
،اینکه صدای حرف زدنِ متوفی رو نشنوی .نوعی نشانهی بیاحترامی محسوب میشه
اگر صدای گروهی از فرشتگان هم بهگوش برسه که
.خیلیهم بهتره
به دنبال این خیالپردازی و توهمها هم ،یهسری تشنج و غشکردنها
،بههمراه چیزی که بهنظر خوابگردی میاد .براش اتفاق افتاده
،که بعد از اون، خوابی بلند مدت .و دوباره یک دوره فراموشی بهدنبال داشته
پس، سابقهی همچین فراموشیها رو داشته دیگه؟
نباید زود نتیجهگیری کنیم
در حال حاضر، تنها مُخبری که دارم فقط خودشه
بهتره که الان
.درمورد زمان قتلها ازش بپرسیم
با توجه به اینکه داره .از فراموشیهاشهم حرف میزنه
،باید حرفمُ تکرار کنم .روشهای کاریِ من زمانبره
ضروریه که دستپاچهش نکنیم
به گمونم هنوز بهخاطر شوکی که شدم، باشه
خیلی لطف کردین که دوباره دارین غذا درست میکنین
شما خیلی از همسرم .بهفکر تر هستین
نمیدونستم بلد بودی انقدر قشنگ آواز بخونی، گریس
صدای خیلی زیبایی داری
ممنونم، جناب
قبنا فرصت بیشتری برای .خوندن گیر میاوردم تا الان
گریس، متوجه شدم که نگهبانها .خیلی بهت سخت میگرفتن
این اتفاق زیاد تکرار میشه؟
بله، جناب
.همهش بهم سیخونک میزنن
حرفهای بیشزمانهای میزنن و طوری نگهم .میدارن که نتونم خودمُ از دستشون آزاد کنم
.خب این عادلانه نیست
درموردش با فرماندارِ زندان صحبت میکنم
تو فکرم چی باعثِ این بیخوابیتون شده
مگه چی شده که همچین حرفی میزنی، گریس؟
،زیر چشمهاتون گود افتاده
و اینطور بهنظر میاد که .حتی چشم روی هم نذاشتین
،اُوه، البته خوب خوابیدم .از نگرانیت ممنونم
اُه، یه هویج وحشی
البته من بودم، انتخابم این نمیبود
یه ته رنگِ نارنجی داره .که نشون میده موندهست
چیزی رو به یادت نمیاره؟
خب ضربالمثل "فقط حرفهای قشنگ به هویج رنگولعاب نمیدن" رو داریم
پوستکندنشون هم خیلی سخته
.فکر میکنم توی زیرزمین نگهداری میشن
نه، جناب
.تو فضای باز و توی چالهای تو زمین
یخزدنشون، خیلی بهتر به رشدشون .کمک میکنه
،صحبتهامون رو از جایی که دیروز تموم کردیم از سر بگیریم؟
جناب، والا یادم نیست دیروز .کجای حرفهامون بودیم
.مرگِ مری
.دوست طفلکیت، مری ویتنی
آها، آره، مری
توی قشنگترین لباس خوابم دفنش کردیم
،و در بدترین حالت هم قیافهش مردهها نمیخورد
.بلکه یه فردِ رنگپریده
،و دراز کشیده توی اونطور لباس سفیدی
درست مثل عروسها شده بود
و مطمئن و امیدوار هستیم به
،معاد جسمانیای بهسوی زندگیِ جاودانه .از طریق پروردگارمان، حضرت عیسی مسیح
ما برای خواهرمان مری از خداوند متعال طلب دعای خیر داریم
و بدنش را به خاک میسپاریم
از زمین به زمین، خاکستر به خاکستر .و غبار به غبار
الهی پروردگارمان روی خود را به اون نشان داده و مشمولِ آرامش الهی قرارش دهد، آمین
اونُ کنارِ فرقهی متُدیستها .توی خیابون اَدلید خاک کردن
گوشهای از قبرستون .درست کنارِ افراد بینوا و فیر
ولی هنوز تو ناحیهی حیاط کلیسا بود
پس احساس کردم دیگه هر کاری .از دستم براش بر میومده رو انجام دادم
،مرگ رو توی چشمهای مری دیدم
ولی خب، موش دارو پس از مرگ سهرابه دیگه
براش یه دعایی میخونم
برام خیلی سخت بود که باور کنم مری واقعاً مرده بوده
گریس بیا، بگیر بشین
.بیا، بیا
گریس
مَرده رو میشناسی؟
خانم؟
.اون مرد
.مری
.خیر
ازت میخوام که بعداً به انجیل قسم بخوری
،که حتی اگه چیزی هم میدونستی هرگز چیزی به زبون نیاری
و اگه بتونی این قسم رو .به انجیل بخوری
حتماً دستور میدم که حقوقت فوراً افزایش پیدا کنه
و اگه تصمیمت بر این باشه ،که از این خونه بری
حتماً یه توصیهنامه برای .کارِ جدیدت مینویسم
من هیچوقت مشکلی توی کارت ندیدم، گریس
آقای جورج پارکینسون هم بهنظر ،عجلهای برای رفتن
و برگشتن به آمریکا و .سر درس و تحصیلش نداشت
شرمندهم، مادر
گریس
واقعاً بخاطر دوستت مری متأسفم
میدونستم که خیلی براش عزیز بودی
جورج
گریس
لطفاً بیشتر حواستُ جمع کن
گریس، در رو باز کن
.گریس، جورجم، بذار بیام تو
!گریس، یاز کن دیگه
.در رو باز کن
میدونستم که، چه قفلی باشه یا نه، اون بالاخره یه راهی برای وارد شدن به اتاقم پیدا میکنه
و دقیقهای که توی اتاقت با یه مردِ دیگه .ببیننت، شخصِ گناهکار خودتی
حالا به هر روشی که وارد شده باشن
به قولِ مری خدابیامرز، یه اربابهایی هستن که فکر میکنن باید هر لحظه بهشون خدمت کنی
24ساعته، و فکر هم میکنن که باید اکثرِ خدمتت .رو خوابیده رو پشتت براشون انجام بدی
،همونطور که قبلاً گفتم قربان .اون زنِ خیلی رُکی بود
نانسی، این گریسه
نانسی یکی از دوستانِ قدیمیمه .از "ریچموند هیل" اومده سر بزنه
خیلی از دیدنت خوشوقتم، گریس
"باید دیگه راه بیُفتم، باید خودمُ برسونم به حراج "محصولات خشک
.قبل از اینکه مغازهی کلارکسون ببنده
لباسِ قشنگمُ که دفعهی پیش گرفتم رو میبینی؟
بگو ببینم یه خانهدار همچین لباسی رو میخواد چیکار آخه، نانسی؟
همیشه سلیقهی خیلی خوبی داشتی
تا ریچموند هیل راه زیادی در پیش دارین؟
،نه، با ارابهی بین شهری نیومدم .اربابم خودش منُ تا اینجا رسوند
ریچموند هیل رو میشناسی؟
."بالای خیابونِ "یانگ" و بعد از "هاگز هالو
داشتم دنبال یه خدمتکار دیگه برای کمک تو کارهای خونه میگشتم
آقای کنیر، اربابم، آقازادهای از یکی از .اصیلترین خانوادههای اسکاتلندی هستن
ازدواجم نکرده، پس خانمِ خونهای نداریم
که تو خونه راه بره و همهش .انتقاد کنه و عیب بگیره
علاقهمند به این شغل هستین؟
من تو خونه تنهام و همراهِ خانمی ندارم
و دوست ندارم هم یه خانمِ مجرد
،اونم تنها با یه آقا توی خونه باشم .که آخه مردم حرف در میارن دیگه
...نمیدونم والا
آقای کنیر یه اربابِ روشنفکره
،و وقتی که احساس رضایت بکنه .اینُ نشون میده
،با اینکار میتونی پول خوبی به جیب بزنی .و ورودی به دنیای بیرون داشته باشی
الان حقوقت چهقدره؟
ماهی دو دلار
من بهت ماهی سه دلار میدم
.خب، اینکه از بهترم بهتره
عالیه
اینم یکم پول تا فردا یه ارابه بگیری .و خودتُ برسونی به ریچموند هیل
منم کنار مهمونخونه که پیادت میکنن منتظرت میمونم
...گریس
ببخشید که دارم بهترین .خدمتکارتونُ میدزدم، سالی
آخه خیلی چیزهای قشنگی دربارهی این دخترمون گفتی
خب البته که خبری نداشتم که ...میخواستی ازمون بقاپیش
نمیدونم این برای دختر جوونی مثلِ تو شغل مناسبی باشه یا نه
چطور؟
،نانسی همیشه به من لطف داشته و منم دوست ندارم غیبت کنم
خب آدم باید تو زندگی ریسک کنه دیگه
و غیبتکردن هم کارِ نابخشودنیایه
،من دقیقاً از چیزی مطمئن نیستم پس درست نیست اگه چیز بیشتری بگم
ولی فکر میکنم همینقدری هم که گفتم وظیفهم رو در قبالت انجام دادم
چونکه تو مادری نداری که نصیحتت کنه
،و منم اصلاً روحم خبر نداشت .که داشت از چی حرف میزد
تا حالا چیز بدی از آقای کنیر شنیدی؟
نه چیزی که عموم مردم .بهش بگن چیزِ بد
مثل پازلی میموند که نمیتونستم حلش کنم
و به نفع همه میبود اگه واضحتر حرف میزد
ولی خب حقوقش خیلی بیشتر از اونی بود که تا حالا میگرفتم، و روم سنگینی میکرد
به علاوهی اینکه نیاز داشتم از آقای پارکینسون دور شم
چیزی که حتی بیشتر روم سنگینی میکرد
خودِ نانسی مونتگومری بود
No comments yet. Be the first to leave one.