The first 200 lines.
قسمت 14
فوريه، 2015
آقاي جان کيم شايد مثل زني که هيچ جا نبود
!اومو
!اومو! اومو! اومو
اونجا
!بهت گفتم که اين يه گِن بود، نگفتم؟ يه گِن. گِن
من دنبالش ميگشتم
کجايي؟
دنبال من ميگردي؟
ترسوندي منو
من منتظرت ميمونم تا زمانيکه جذاب و عاشقانه بنظر بيايي با يه ربان دور خودم
خيلي درد داري؟
ميام پيشت
از اونجور زنا که فقط به من ايمان دارن
اين چيزيه که واسه يه زن سخت باشه؟
چندين روز گذشت تا زمانيکه دقيقا از همون ارتفاع شروع کردم ؟
کجا ميتونم پيداش کنم؟
اون روزايي که دلم براش تنگ شده بود و درد توي قلبم بدتر از درد بدنم بود
اونها با يک سال تموم شدن
يک زن که فقط عاشق يک مرده
من دنبال زني هستم شبيه اون
اما، دوباره نميخوام ببينم بخاطر من داره گريه ميکنه
حالت خوبه؟
تو منو موقعي که جذاب نبودم ديدي
تو تنها کسي هستي که با من ميمونه؟
من ميتونم تا ابد منتظرت باشم
اون کجاست و برگشته
تواونجور عاشق
هستي؟
سلام، عمو. مامان کجاست؟
اون رفته به يک سمينار و بزودي برميگرده
اين يه هديه است براي مادرت؟
بله، من فقط يه ذره ديگه واسش منتظر بمونم، درسته؟
بله، ارباب جوان
متاسفم، رييس
تو بارون، ايشون... ما سريعا رسونديمش به بيمارستان اما
متاسفم، رييس
شما الان مرخص شدید؟
متعجب بودم که مدیر اجرایی چطور اینکارو کرد
من ديگه ميرم
اون هنوز آرامش کامل نياز داره
بله
...من فقط ميتونستم بيام و بگم که ميرم
حتي به جاهاي دور
ميخواستم ازشون دوبازه معذرت خواهي کنم
من بهشون اطلاع ميدم
لطفا به مادر بگين که من ميرم بدون اينکه بتونم باهاشون خداحافظي کنم
،همینطور، مدیر اجرایی ازم خواست که مراقب خانم رییس و مدیر باشم
پس خواهش ميکنم بهش بگين من متاسفم که نتونستم قولم و نگه دارم
لطفا بهشون اطلاع بدين
پس
کافه ي عاشقانه
خب، هيونگ يونگ هو همين الانم يه دائگو ونوس زيبا و باهوش رو ملاقات کرده
پس تو بايد بيشتر از اينا چيزاي عاشقانه بخوني
قرار در کافه؟ اون خيلي شبيه توئه
چرا باهام يه قرار توي يه رستوران يا بوفه اي که توش بودي نذاشتي؟
چجور موقعيتي از گيون وو و جينگ نيوه سرنوشت من ميشه؟
حالا، برو
وقتي اون آدم دور و برت نيست
بعد از اينکه گفتيم خدافظ،زمان تبديل به چيزي شد که من بايد مقاومت ميکردم در برابرش، نه چيزي که باهاش همراه بشم
به مامانم همه چيز و گفتم، نامرد
!اين آدم شبيه گل هاي پياز داره
نميدونستم که اين قراره انقدر دردناک بشه
نميدونستم که انقدر دوست دارم ببينمت
آرومتر قلب من
همه چيز روبراهه، بزودي بهتر ميشي
بزودي حالت خوبه ميشه
من از زماني که با تو بودم لذت ميبردم
خوشحال بودم اگر تو با لبخند به من نگاه ميکردي
درست مثل موقعي که، زمان متوقف شده باشه
ميخوام که در کنار تو باشم
در کنار تو خواهم موند
و عاشقت خواهم بود
چون تو همه چيز من در زندگي هستي
چون من فقط تو رو ميبينم
دارم ميگم انتخاب ديگه اي ندارم
چرا الان اين اتفاق واسم افتاده که تورو ميبينم
آدمي که همه چيزو مرتب ميکنه
همه چي روبراه، بزودي بهتر ميشي
بزودي حالت خوب ميشه
مي، 2015
من هميشه تو رو همراهم نگه ميدارم
من هميشه تو رو همراهم نگه ميدارم
اذيتت نميکنم و در آغوشم ميگيرمت
صبر کن
چون تو همه چيز من در زندگي هستي
دارم ميگم تو عشق من هستي
و هرگز اجازه نميدم که بري
هيونگ يونگ هو، مربي، منم
تو بايد خوشتيپ و جذاب برگردي
بايد برگردي
يادت باشه اگر داري اينو تحمل ميکني، پس هنوز به حد نهاييت نرسيدي
اگر باور داري که ميتوني اينکار و بکني، پس ميتوني
اين شبيه چيزي ميمونه که تو بهش نياز داشتي
پس نميزارم که برش دارن
حتي الان يه ذهن خوانم هستي
بريم
،شايد با توجه به اين حقيقت که پسر شما بخوبي از خوش مراقبت کرده
در شش ماه گذشته، تمام استخوان ها بخوبي بهبود پيدا کردن
اما اون عضله و بافت ماهيچه اي زيادي از دست داده و
از اونجايي که پاهاش خيلي آسيب بدي ديده بوده
...مطمئن نيستم که بتونه مثل قبل راه بره
داري ميگي که اين غيرممکنه؟
خيلي خيلي سخت ميشه واسش
واسه من سخته که بخوام به شما يه جواب قاطعانه بدم
اينو در گذشته هم گقتي
شفاي گوشت و استخوانش يه معجزه بود
ما فقط بايد اميدوار باشيم براي معجزه ي دوم
راستي،درمان باقيمونده از سرطان مدير
من آماده ام که سريعا ادامش بدم
بعد از موندن تو بيمارستان براي مدت زمان طولاني، تو ميدوني
چه تعداد آدماي مريضي توي دنيا هستن
آيا کم هستن يا زياد
همه ي ما در آخر آسيب ميبينيم
پس گريه نکن
همه تا زمانيکه دووم بيارن و تحمل کنن زندگي ميکنن
تو بايد خوشتيپ و جذاب برگردي
همينه
خوبه
خوبه
خوبه
اين تازه اولشه
در هر رده اي که بتوني تصورشو بکني اون پيشرفت چشمگيري داشته
خوبه
قرار در کافه
ميخوام بدوام سمتش اگر ببينمش
هنوز نميتونم اين کارو بکنم
بزار پاهات و باز کنيم. يکم بيشتر، بيشتر
بيشتر! بيشتر! بيشتر! خوبه
!بيشتر! بيشتر! بيشتر
جي وونگ
جون سونگ
کارت خوب بود، خوب بودي، آفرين
!هيونگ
محکم بمون
يکبار ديگه
يکبار بيشنر
24 دسامبر 2015
زيادي صورتي نيستي؟
ميدونم زياد پوشيدم
اين افتخاريه که دوباره اينطور اسکورتتون ميکنم
آه، چرا بازم زياده روي ميکني؟
فقط اين دوتا چيزو بگو، که کارت خوب بوده و سخت تلاش کردي
کارت خوب بود
خيلي تلاش کردي
خوبه
تو هم همينطور
اوه ونوس من
مربي، اين 60 امين ويديوئه
حالا،براي يک دقيقه ميتونم خودم اينطوري نگه دارم
!نگران من نباش، امروز هم دوباره موفق باشي
فقط بخاطر اينکه تو ويديو هاتو چک نميکني، بنظر ميرسه ديگه !نميخواي منو ببيني؟ نه
وقتي تو ميدوني من کانگ جو يونم که هرکاري و که واسش تلاش کنم ميتونم انجام بدم
بيش از حد عجله نکن و درد زيادي نکش
نگران منم نباش
همه دلشون واست تنگ شده، من ولي خوبم
!فايتينگ
:ترجمه و زيرنويس ساره(SaVsa)
خيلي وقته نديدمت، کانگ جو يون
اين چطور عشقي هست
اين بايد واقعي باشه، اين آدم
تو منو تنها با درد رها کردي
اين چطور عشقي هست
اين باعث ميشه بياي سمت من
فکر کنم عاشق شدم
فکر کنم فقط تو رو دوست دارم
از اون عشقي که منو دوباره پيدا کرد
با اينکه حتي من يکم ترسيدم
خواهش ميکنم کنارم بمون
اين همون عشق خيره کننده ست
از موقعي که بدنيا اومدم، اين روزيه که من سپاسگذارم براش واسه همين ميخوام يکم کيک برنجي تقسيم کنم بين همه ي مردم دنيا
اين زن، به همين زودي که منو ديدي حرف از غذا ميزني
بله، هيون جونگ
باشه، زود برميگردم
فردا کريسمس و اونجا يه سندي هست که لازمه من بفرستمش
من همينجا ميمونم. تو برو
فقط يه لحظه. فقط يه لحظه لازمه
ميخواي بري جايي داخل بموني؟ سرده
من دقيقا همين جا ميمونم
بيا باهم بريم
جايي بمون که من بتونم ببينمت
اين منم، حتي اگر ندونم چطور اينو بگم، اين منم
چشماي من فقط به تو نگاه ميکنه براي من، براي من، براي من
بدون اينکه حتي اينو بفهمه، تو، تو، تو
فکر کنم بايد پياده شيم عشق تو هستي
آه من هيجان زده ام امروز چه روزي بود
من اين احساس و ميکنم من اين احساس و ميکنم
وقتي تو به من نگاه ميکني، وقتي اسم منو صدا ميکني
من اعتماد به نفس ندارم که بخندم
اوه، وکيل
اوه
خيلي وقته ميگذره، خانم هيونگ جونگ
آه، اين مدت وکيل کانگ خوب بود؟
او همش مثل ابر بهاري گريه ميکرد، واسه همين من واقعا نگران بودم که چه اتفاقي واسش افتاده
هيونگ جونگ
راستي، شما جايي بوديد؟
بله، يه مدت کم
منو بدون انتخاب نقاشي کن، اوه، حتي بدون توجه من تو، تو، تو
هيونگ جونگ، کي تکذيب نامه ي خانم جونگ يونگ هي بايد فرستاده شه؟
No comments yet. Be the first to leave one.