The first 163 lines.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
سورینگی با آذوقه رسیده.
بله، میدونم.
درسته اولین نبرد رو پیروز شدیم ولی شدت حملات اونا کمتر نمیشه.
از این مرحله کار شما حیاتیه.
همه جنگجویان کران آماده نبردن.
متشکرم...کمک های شمارو هرگز فراموش نمیکنم.
ممنون.
ژنرال.
تا اردوگاه اصلی مسیر طولانی در پیش دارید بهتره شب رو اینجا بگذرونید.
نه، میخوام وضعیت گوملان و گلسابیو رو بررسی کنم.
.مراقب خودت باش- .بله ژنرال-
مادر، میخوام درباره موضوعی باهاتون صحبت کنم.
خیلی خستم. فردا صحبت میکنیم.
ایشون رفتن.
خیلی نزدیک بود.
کی فکرشو میکرد سرو کله ته جویونگ پیدا بشه؟
بالاخره یه راه برای فتح چون مول یونگ پیدا کردیم.
اینو ببینید.
چی هست؟
این چیه؟- .یه نقشه-
تمامی مناطق تله گذاری شده چون مول یونگ مشخص شده.
رزم آرا شین، ما به شما و ژنرال اعتماد کردیم.
فقط 3 روز وقت داریم، تو این مدت کم میتونی همه سربازای کران رو متقاعد کنی؟
شاید همرو نتونم...ولی نگهبانای اون وقت رو میتونم متقاعد کنم.
هدفمون اینه که بدون خونریزی وارد چون مول یونگ بشیم. اگه نگهبانا کاری با ما نداشته باشن،
گرفتن اردوگاه مثل آب خوردن میشه.
فهمیدم قربان. خشم تمام وجود مارو فرا گرفته...
طی 3 روز با کمک سربازای کران وارد منطقه میشیم.
و وقتی وارد بشیم دیگه کار ته جویونگ تمومه.
متاسفانه بازم باید کرانها رو زیر نظر بگیریم. باز خودت تنهایی این مسئولیت رو به عهده بگیر.
احساس بدی نسبت به سرپیچی از ژنرال گلسابیو که نداری؟- .نه قربان-
دیشب به اردوگاه کرانها رفتیم و سربازا خیلی مشکوک رفتار میکردن، منم احساس بدی بهم دست داد.
فهمیدم. از دستور شما پیروی میکنم.
نباید بذاری عشقت به ژنرال گلسابیو در این ماموریت تداخل ایجاد کنه.
من عاشق ژنرال گلسابیو نیستم.
هرچی بیشتر تلاش کنی عشقتو پنهان کنی بیشتر نمایان میشه.
تنها یه مرد در قلب من هست اون هم شما هستید.
با این شرایط که شما منو یه زن نمیدونید کنار اومدم، ولی لطفا سعی نکنید منو از زندگی خودتون بیرون کنید.
گوملان، تو هنوز قلب خودتو نشناختی.
چی؟ ارتش کران به ما کمک میکنه؟- .بله-
بله یه راه برامون باز میکنن و مارو به چون مول یونگ هدایت میکنن.
مطمئنی این یه تله نیست؟
نیازی نیست به من شک کنی.
ایی هوگو بالاخره موفق شدی!
وقتی مسیر باز شد، هممون از کوهستان بالا میریم.
ژنرال ایی مون تو به گلسابیو در این دره حمله میکنی.
فهمیدم.
من به اردوگاه اصلی ته جویونگ حمله میکنم.
باید نقشه رو دقیق بخونی تا از تله در امان باشی.
.همین الانشم خوندم- .بعلاوه-
شکی نیست اگه حمله کنیم میتونیم اونارو نابود کنیم.
ولی اگه بتونن به این مسیر برسن قطعا میتونن فرار کنن.
پس باید قبل از اینکه از دره عبور کنن نابودشون کنیم.
دقیقا.
اونا نمیتونن حمله مارو در تاریکی شب دفع کنن.
درسته، الان فقط مسئله زمانه.
سربازا رو در حالت آماده باش قرار بدید.
امشب وقتی ماه بالای چون مول یونگ قرار بگیره حمله رو آغاز میکنیم.
بله ژنرال.
نمیتونم از این خوشحالتر باشم.
.بالاخره شاهد نابودی ته جویونگ هستم
~چانگان، تانگ~
اعلی حضرت، امروز روحیه خوبی دارید.
خبری شده؟
دیشب خواب خیلی خوبی دیدم.
چه خوابی؟
امپراطور مرحوم اومد به خوابم و گفت
الان دیگه هیچکس در این دنیا نمیتونه سرشو بالاتر از زانوهات بالا بیاره"
تو مالک و رهبر واقعی این منطقه هستی."
و معنی این خواب چیه...؟
بزودی سربازانم چون مول یونگ رو فتح میکنند.
بزودی خبر پیروزی میرسه.
بالاخره خار بلندی که در چشمم بود نابود میشه.
بهتون قول میدم این اتفاق بیفته.
کجا داری میری؟ الان هوا تاریک میشه.
باید به تپه های شمالی برم.
.همینجا وظایفی داری- .دستور رزم آراست-
منم دارم بهت دستور میدم. امروز جایی نرو.
از دستور کی پیروی میکنی؟ من یا میموسا؟
جواب بده.
از رزم آرا اطاعت میکنم.
رزم آرا هیچوقت اشتباه نکرده.
اگه میگن خطری در اردوگاه کران هست، شک نکنید همینطوره.
طولش نده، میخوام هرچه سریعتر برگردی.
بله قربان.
تو این هرج و مرج چای از کجا پیدا کردی؟
چندتا برگ چای وحشی در جنگل پیدا کردم. امیدوارم خوشمزه باشه.
.چون عشقت به این چای آمیخته شده خیلی خوشمزس- .ممنونم پدر-
چیزی میخواستی به من بگی؟
نظرتون چیه خط مقدم رو به ژنرال بسپارید و به کوهستان دونگ مو برید؟
منظورت چیه؟
چیز جدی نیست.
مردم اونجا احساس خطر میکنن...اگر شما پیششون باشید...
احساس میکنم مثل یه پیرمرد با من برخورد میشه، خیلی سریع چای تلخ مزه شد.
نه پدر، اینطور نیست...
سه چیز هیچوقت در من تغییر نمیکنه.
یک: من جنگجو هستم، دو: یک گوگوریویی هستم و مهمتر از همه من پدر ته جویونگ هستم.
بخاطر جنگجو بودنم نمیتونم خط مقدم رو رها کنم.
بخاطر گوگوریویی بودنم باید از چون مول یونگ محافظت کنم.
و نمیتونم پسرمو رها کنم چون یه پدر هستم.
هروقت که نتونستم فنجان چای رو در دستم بگیرم میتونید با من مثل یک پیرمرد رفتار کنید.
ولی تا اون موقع من ته جونگ سانگ هستم.
.فهمیدم پدر- .هرگز این حرف شمارو فراموش نمیکنم-
مطمئنید درست اومدیم؟- .صبور باشید، الان پیداشون میشه-
قربان، اونجا.
چطور پیشرفت؟
.تونستم نگهبانارو متقاعد کنم- سربازای اردوگاه چطور؟-
از ترس گومی نتونستم برم سراغشون.
پس چاره ای نداریم، گومی و چولین رو گروگان میگیریم.
باید عجله کنید، بزودی شیفت نگهبانا عوض میشه.
بسیار خب. برگرد و دروازه هارو باز کن.
بله قربان. بیاین بریم.
این یه شورشه. کرانها به ما خیانت کردن.
برگردید و به ژنرال گلسابیو اطلاع بدید. من به اردوگاهشون میرم.
بله قربان.
ماه دقیقا بالای چون مول یونگ قرار گرفته. چرا هنوز خبری نشده؟
بالاخره اشتهام برگشت. احساس میکنم دوباره زنده شدم.
ممکنه مشکلی پیش اومده باشه؟ نه...غیر ممکنه.
قربان، چرا امشب اردوگاه اینقدر ساکته؟
کسی جایی رفته؟
باید وقتی مریض بودی میذاشتم بمیری.
ژنرال، بازم برنج داریم؟
ای احمق، چطور تو چنین شرایطی میتونی اینقدر بخوری؟
منظورت چیه از شورش؟
نگهبانا به دشمن اجازه عبور دادن.
چرا افرادم باید به من خیانت کنن؟
دیگه وقتی نداریم. تانگ هر لحظه ممکنه حمله کنه.
ژنرال.
ارتش تانگ حمله کرده!
گومی و چولین رو پیدا کنید.
بله قربان.
.یه راه فرار پشت اردوگاه درست شده- .عجله کنید، باید به ژنرال ته جویونگ خبر بدید-
گوملان خودت چیکار میکنی؟- .من به ژنرال گلسابیو ملحق میشم-
!عجله کنید- !بیا مادر-
افراد دنبالم بیاید!
ما گمشون کردیم.
نمیتونن زیاد دور شده باشن. کل منطقه رو بگردید.
ژنرال وقتی برای این کار نداریم.
باید سریعا به اردوگاه اصلی ته جویونگ حمله کنیم.
احتمالا شاهزاده چولین و گومی دارن همونجا میرن. سریع دستور بدید قربان.
خبری از ژنرال ایی مون نشد؟
رفتن به سراغ اردوگاه گلسابیو.
گوملان؟ گوملان کجاست؟
ایشون رفتن به کرانها اطلاع بدن.
خوبه. اون گومی و چولین رو به اردوگاه اصلی برمیگردونه.
ژنرال! ارتش تانگ اومده سراغ ما.
فرماندشون کیه؟- .ایی مون-
اگه ماهم شکست بخوریم، اردوگاه اصلی در خطر بزرگی قرار میگیره.
باید تا جایی که میتونیم دشمن رو عقب نگه داریم تا ژنرال ته جویونگ مردم رو به جای امنی انتقال بده.
مفهومه؟- !بله قربان-
چی شد؟
ارتش تانگ اردوگاه مارو تصرف کرد.
اردوگاه گلسابیو در دره چی شد؟
تحت حمله دشمنه.
چطور دشمن تونست از منطقهای که پر از تله هست عبور کنه؟
اون فعلا مهم نیست. باید سربازا رو به اون سمت دره ببریم وگرنه چون مول یونگ از دست میره.
.استاد چانگ فورا با مردم اینجارو ترک کنید- !بیاین بریم-
بله قربان.
.تونگ سو سریع سربازا رو جمع کن- .بله ژنرال-
ژنرال، پدر کجاست؟
پدر.
اونجارو نگاه کن.
No comments yet. Be the first to leave one.