The first 200 lines.
سلام، رفیق T.، چه خبره، داداش؟
چه خبره، چه خبره... چطوری؟
چی میخوای؟ میتونی کمکم کنی، داداش؟
نه، نمیتونم، داداش. باید بری دنبال کارت، داداش.
الان نمیتونم، داداش. بیا دیگه، مرد. چی میگی واسه خودت؟
پلیس اینجاست، مرد. راه بیفت، داداش.
هی، پسر. برو کنار، مرد.
چطوری؟ چه خبر از تو؟
من خوبم، مرد. طبق معمول اینجام و کارامو انجام میدم.
ببین، مرد، قصد بیاحترامی یا چیز دیگهای رو ندارم.
فقط میخوام ببینم میتونم یه چیزی گیر بیارم.
هیچی نمیتونی بگیری، مرد. میدونی چه وضعیه، داداش؟
من همیشه هواتو داشتم، مرد.
فقط یه کوچولو، مرد؟
همه چیزایی که من دارم یه قیمتی دارن، مرد.
اگه نداره، گمشو برو، عوضی.
میدونی قضیه چیه؟ حوصله ندارم خودمو تکرار کنم.
هی، میدونی که رفیقمی، نه خوان؟
این یارو... هی. تو دیوونه شدی، مرد.
ببین، ببین میتونی یه کاری برام بکنی؟
مگه چه کوفتی بهت گفتم، مرد؟ بذار این کثافت رو بگیرم!
کثافت، گمشو از اینجا، مرد. برو!
آه، اون عوضی رو بگیر، مرد.
چه خبر، پسرم؟ چطوری، عزیزم؟
هی، من همینجام دیگه، میدونی. آره.
یه روز عادی. میدونی... میدونی.
اینجا خلوته. همه چیزمون ردیفه، اگه چیزی لازم داری.
کسب و کار خوبه؟ آره، خوبه.
یه چیزی برات دارم. نه، نه، نه. فعلاً نگهش دار.
باشه، خب. آخر هفته صندوق رو خالی کن.
باشه، مشکلی نیست، پسرم.
حالا مامانت چطوره؟
آه، حالش خوبه. خیلی هم عالیه.
بهتره؟ حالش بهتره. میدونی.
تو دعاهای من هست، مرد.
کاملاً طبیعیه. ممنون.
ممنون بابت فرصت. من دیگه میرم.
بگیرش! گمشو بیا همینجا.
بگیرش! چرا همیشه فرار میکنی؟
داری با اون کونقزمیت میگردی، داداش!
نمیتونید بگیریدش! بزنید دهنشو سرویس کنید!
بگیرش! بدو پس، عوضی!
بیا دیگه، داداش. بگیر اون کونقزمیتو! اون عوضی کونقزمیتو بگیر.
بیا دیگه، داداش! بگیرش! بگیرش!
برو از پشت.
اینجا چیکار میکنی، پسر کوچولو؟
ها؟
با غریبهها حرف نمیزنی؟
باشه. خوبه.
ما با هم خوبیم.
گوش کن.
میخوام برم یه چیزی بخورم.
اگه میخوای، میتونی باهام بیای.
اشکال نداره از در اصلی برم؟
هوم؟
بیا دیگه.
اینجا که بدتر از بیرون نیست.
نمیخوای اسمتو بهم بگی؟ هوم؟
یا مثلاً کجا زندگی میکنی؟
باید برسونمت خونه، پسر کوچولو.
نمیتونم بذارم همینطوری تو این پاتوقهای مواد ول بگردی.
میفهمی؟
هوم؟
هی، هی، هی، هی، معذرت میخوام.
آه، مرد، خودت میدونی که من باهات این کارو نمیکنم.
هی، مرد، من عذر میخوام، باشه؟
فقط میخوام تو رو به حرف بیارم.
هی.
معذرت میخوام.
هوم؟
باشه.
باشه.
حالا حالت خوبه.
البته تا وقتی که زنم بیاد دنبالت.
اون باعث میشه حرف بزنی.
الان برمیگردم.
ترزا! هی عزیزم.
این پسر کوچولو رو تو یه پاتوق مواد پیدا کردم. یه پسر کوچولو تو چی؟
اونجا هیچ معتادی نبود. اون تنها بود.
ولی حرف نمیزنه.
پس چرا تو امتحان نمیکنی و کاری نمیکنی که حرف بزنه؟
واقعاً؟
فقط برو باهاش حرف بزن. فقط برو باهاش حرف بزن.
باورم نمیشه تو رو.
دوستت دارم. چرا همچین کاری کردی؟
زیاد حرف نمیزنی ولی لعنتی خوب میتونی بخوری.
اشکال نداره، عزیزم.
لازم نیست حرف بزنی تا وقتی که خوب آماده بشی.
اسم من کایرونه.
مردم صدام میکنن لیتل.
باشه پس، لیتل.
خب، پس من تو رو با اسمت صدا میکنم.
اهل کجایی، کایرون؟
لیبرتی سیتی.
با مامانت زندگی میکنی؟
بله.
پدرت چی؟
اشکال نداره.
پس میخوای برسونیمت خونه؟
بعد از اینکه غذاتو تموم کردی؟
آره، باید به ما بگی کجا زندگی میکنی، رفیق.
نه.
باشه.
میتونی امشب اینجا بمونی.
ترسا.
دلت میخواد؟
باشه.
چی شده؟
ها؟
چی شده، کایرون؟
چرا اونجوری که باید نیومدی خونه؟ ها؟
و تو کی هستی؟
هیچکس.
دیروز پیداش کردم.
تو یه سوراخ سنبهای تو خیابون ۱۵ام پیداش کردم.
آره. همونجا.
چند تا پسر افتادن دنبالش تو یه جای خلوت. بیشتر از هرچیزی ترسیده.
تا امروز صبح نمیگفت کجا زندگی میکنه.
خب، ممنون که بهش رسیدگی کردی.
معمولاً میتونه از خودش مراقبت کنه.
تو این مورد خوبه، ولی...
مرد کوچولو.
کایرون، تو واقعاً یه چیزی هستی، میدونی؟
باید همون وقتی میومدی خونه که قرار بود بیای.
میفهمی؟
اشکال نداره، عزیزم.
اشکال نداره.
مامان فقط خوشحاله که برگشتی خونه.
نه خیر.
امتیاز تلویزیون دیدن ازت گرفته شد.
یه چیزی پیدا کن بخونی.
توپ کجاست؟ من دیگه توپو ندارم!
هی، لیتل!
چطوری رفیق؟
هی، کوین.
چرا رفتی؟
نمیدونم.
آره، بعد یه مدت کسلکننده میشه.
چی؟ داره خون میاد؟
چی؟ تو خندهداری، رفیق.
چرا اینو میگی؟
همینطوره، همین.
چرا همیشه میذاری مردم اذیتت کنن، رفیق؟
منظورت چیه؟
تو همیشه میذاری اونا اذیتت کنن.
خب؟ من باید چیکار کنم؟
تنها کاری که باید بکنی اینه که به اینا نشون بدی ضعیف نیستی.
ولی من ضعیف نیستم. میدونم، میدونم.
ولی اگه اونا ندونن، هیچی مهم نیست.
بیا دیگه. میخوای این احمقا هر روز اذیتت کنن؟
میبینی، لیتل؟
میدونستم ضعیف نیستی.
بیا رفیق.
سرتو بده به من.
بیا، بذار سرت تو دستم باشه. ریلکس کن.
هواتو دارم، قول میدم. ولت نمیکنم.
هی رفیق، هواتو دارم.
آها، ده ثانیه.
اونجا رو حس میکنی؟
تو مرکز دنیایی، رفیق.
خوبه.
اینطوری بکن.
نگاه کن به خودت.
ورزشکاریتر.
آها... آها.
آره. فکر کنم آمادهای.
فکر کنم یه شناگر داریم.
میخوای امتحان کنی؟ آمادهای شنا کنی؟
برو.
آره، رفیق!
آره!
بذار یه چیزی بهت بگم، رفیق.
همهجا سیاهپوست هست.
یادت باشه اینو، باشه؟
هیچجای دنیا نیست که بری و سیاهپوست توش نباشه.
ما اولینها رو این سیاره بودیم.
من مدت طولانیه اینجام.
ولی من اهل کوبا هستم.
کلی سیاهپوست تو کوبا هست.
البته از اینجا که هستی اینو نمیفهمیدی.
منم یه بچه شیطون و کوچولو بودم، رفیق، درست مثل تو.
وقتی ماه تو آسمون بود پابرهنه اینور اونور میدویدم.
یه بار.
از کنار یه... یه پیرزن رد شدم.
داشتم میدویدم، داد میزدم... خل و چل بازی درمیاوردم، پسر.
این پیرزن، منو نگه داشت.
گفت.
"اینور اونور میدوی و همه اون نورو به خودت میگیری.
تو نور ماه... پسرای سیاهپوست آبی به نظر میان.
تو آبی هستی.
اینجوری صدات میکنم.
بلو."
پس اسمت بلوئه؟
نه.
یه جایی باید خودت تصمیم بگیری کی میخوای باشی.
نمیتونی بذاری هیچکس اون تصمیمو برات بگیره.
شنا چطوره، رفیق؟
هوم؟
اینقدر، ها؟
هی، وایسا، وایسا.
No comments yet. Be the first to leave one.