The Summer I Turned Pretty

The Summer I Turned Pretty

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

The Summer I Turned Pretty S03E08 Last Kiss 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 8 The Summer I Turned Pretty 2022 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-12-06
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 195 lines.

قبلاً در تابستانی که زیبا شدم...

- سر بکشید! - داریم حسابی مست می‌کنیم، بچه‌ها!

چطور ممکنه تو تمام مدت دانشگاه فقط با یه نفر خوابیده باشی؟

بهشون نگفتی درباره خودت و لیسی بارون معروف؟

جِر و اون تو کِیبو زمان تعطیلات بهاری با هم بودن.

خوبی، بی؟ به نظر میاد استرس داری.

فقط یه خورده درگیر فکرم راجع به این همه کارای عروسی.

- خب، پایه‌ام میشی؟ - حتماً.

استیون مال من نیست و قرار نیست همینطوری بهش بچسبم

اگه خودش نمی‌خواد با من باشه. من مثل تو نیستم.

همه چیز خوب بود تا کریسمس.

تو کریسمس چی شد؟

ما اینجا با هم بودیم تو کازينز.

فکر کردم تو کلی وقت بود ندیده بودیش.

دروغ گفتم.

من هیچوقت حتی یه عروسی رویایی هم نداشتم. من فقط کنراد رو تصور می‌کردم.

بِلی، من هنوز دوستت دارم.

باهاش ازدواج نکن. با من باش.

صبح بخیر، بلز. من... من واقعاً متاسفم

که دیشب قرار لب ساحلمون رو از دست دادم.

تنبیه من اینه که تمام روز رو تو قایق خمار باشم با پدرم و بقیه پسرا.

امروز تو اسپا با دخترا بهت خوش بگذره.

دوستت دارم. امشب تو تمرینِ عروسی می‌بینمت.

منم دوستت دارم. تو تمرین عروسی می‌بینمت.

هی.

قرار بود ماهیگیری کنی.

آره.

یه جوری، تمام صبح رو تو قایق با داداشم گذروندن فکر خوبی به نظر نمی‌اومد.

ببین، راجع به دیشب، اِ...

...میشه فقط فراموش کنیم که اصلاً اتفاق افتاده؟

من حسابی مست بودم.

خیلی از حدم گذشتم.

واقعاً متاسفم.

تو مست نبودی.

آره، بودم، ولی...

اوه خدای من. تو اصلاً عوض نشدی.

تو همه این حرفا رو تو آخر هفته عروسی من پیش می‌کشی...

و حالا فقط می‌خوای فراموشش کنم؟

چی، یعنی می‌خوای بگی که نمی‌خوای فراموش کنی؟

می‌دونی چیه؟ تو، تو مریضی.

نمی‌فهمی؟ که نمیشه با احساسات مردم اینجوری بازی کرد؟

- بلی، صبر کن-- - اسممو نگو. اسممو نبر.

حتی بهش فکر هم نکن. می‌دونی چیه؟ دیگه هیچ‌وقت باهام حرف نزن.

بیخیال، بلی، این یه خورده سخته،

با توجه به اینکه داری با داداشم ازدواج می‌کنی.

آره. دارم با اون داداشِ لعنتیت ازدواج می‌کنم.

حالا من به اون چی بگم؟

انتظار داری بذارم تو روز عروسیش باهاش اونجا وایسی؟

می‌خوام بری. می‌خوام یکی از اون بهانه‌های چرت و پرتت رو سر هم کنی،

و می‌خوام بری بوستون، بری کالیفرنیا،

اصلاً برام مهم نیست کجا، فقط... فقط گورتو گم کن از اینجا.

من نمیرم، بلی.

برو.

فقط برو! برو!

انتظار داشتی چی بگم، بلی؟

- اسممو نگو دیگه! - چی از من می‌خوای؟

من دیشب لعنتی تمام خودمو رو کردم.

همه چیمو گفتم، و تو منو رد کردی.

حالا من اینجام، دارم سعی می‌کنم بی‌خیالت شم،

دارم سعی می‌کنم با یه خورده...

غرور از این قضیه بیرون بیام، و تو حتی اونم به من نمیدی.

تو دیشب قلب منو شکستی، بلی. این چیزیه که می‌خوای بشنوی؟

تو واقعاً سنگدلی.

نه.

من فکر می‌کنم تو هستی که سنگدلی.

منظورت از این حرف چیه؟

- بگو منظورت از اون حرف چیه. - خودت می‌دونی منظورم چیه.

من دوستت دارم. من هیچ‌وقت از دوست داشتنت دست نمی‌کشم.

فکر کنم اینو می‌دونی. فکر کنم از اولش می‌دونستی.

- این درست نیست. - چرا، درسته.

ما وقتی دبیرستان بودم چند ماه با هم بودیم،

و من... من چطور باید بدونم

که... که تو بعد از این همه سال هنوز بیخیال اون قضیه نشدی؟

از کریسمس تا الان سال‌ها نگذشته.

کریسمس؟ خب که چی؟

هوم. اون روز که رفتیم مایکلز چی؟

یا اون روز که پام رو تو موج‌سواری بریدم؟

هیچی.

باشه.

باشه. هر جور راحتی.

من دیگه وانمود نمی‌کنم.

قلبم داره میلیون‌ها تریلیون بار در دقیقه می‌کوبه.

هیچ‌وقت اینقدر احساس زنده بودن نکرده بودم.

خشم، غم، شادی. اون کاری می‌کنه که همه‌ی اینا رو حس کنم.

هیچکس دیگه همچین تأثیری روی من نداره. هیچکس.

ناگهان، این حس بهم دست میده، این اطمینان کامل

که هیچ‌وقت نمی‌تونم کاملاً ازش دل بکنم.

به همین سادگی و به همین سختی.

نمی‌تونم جرمی رو ول کنم.

اما هنوز نتونستم از کانراد دل بکنم.

وقتی کانراد فیشر به یه دختری می‌گفت دوستش داره،

واقعاً می‌گفت.

یه دختر می‌تونست اینو باور کنه.

یه دختر شاید می‌تونست تمام زندگیشو پای اون بذاره.

این کاریه که من می‌کردم.

من تمام زندگیمو پای اون می‌ذاشتم.

و نمی‌تونم این کارو بکنم.

نمی‌کنم.

فکر کردم همه پسرا امروز صبح رفتن ماهیگیری.

آره، حالش رو نداشتم.

هوم. عجب. حدس می‌زنم چرا.

باید باهات حرف بزنم.

بشین.

دیشب به بلی چی گفتی؟

مگه چی بهت گفته که من گفتم؟

هِه... هیچی.

ولی ناراحت بود، و حاضرم شرط ببندم

که دوباره ربطی به تو داره.

چه خوب.

- آفرین بهت، کانراد. - به تو ربطی نداره.

نه خیر، اتفاقاً، بِلی قدیمی‌ترین دوستمه تو دنیا.

- البته که ربط داره بهم. - تموم شد؟

نه. می‌تونی اون کونت رو دوباره بذاری زمین؟

بس کن... هر کاری داری می‌کنی.

ولش کن. داری گیجش می‌کنی.

قصدش رو ندارم.

دیشب تا صبح گریه کرد.

تو فقط، مثل اینه که، تو... باهاش طوری رفتار می‌کنی که انگار...

...یه اسباب‌بازی‌ای هست که فقط

هر وقت دلت خواست برش می‌داری و باهاش بازی می‌کنی.

من سعی ندارم این کارو بکنم.

چی؟ واقعاً؟ انتظار داری چی بشه؟

فکر می‌کنی همین‌جوری می‌خوای باهاش بری و خوشبخت شی؟

که اون همین‌جوری، مثلاً، کل زندگیشو خراب کنه

فقط به خاطر اینکه تو یهویی یادت اومده

- که اون وجود داره؟ - آره.

نه. این‌جوری نیست که من یهویی یادم اومده باشه

که اون وجود داره، تیلور. مسئله اینه که من هیچ‌وقت یادم نرفته.

هیچ‌وقت. حتی برای یه ثانیه هم نه، و،

نمی‌دونم، اون می‌تونه هر چقدر که می‌خواد سعی کنه سرکوبش کنه،

اما فکر نمی‌کنم اونم فراموش کرده باشه.

ممم.

ام...

ببین، منظورم اینه... اگه همین کارا رو ادامه بدی،

ممکنه به خواسته‌ت برسی، می‌دونی؟

شاید اون، اون همه‌چی رو بخاطر تو ول کنه.

ممکنه.

ولی فقط...

فکر نمی‌کنم که

تو توانایی اینو داشته باشی که اونی باشی که اون لازم داره،

و فکر کنم خودتم اینو می‌دونی.

خب...

من میگم کار درست رو انجام بده و بذار بره.

آنیکا کجاست؟

برای ماساژش برش گردوندن.

اوه.

کاش جرمی روی این قایق مسخره نبود. باید ببینمش.

تو تمرین می‌بینیش. فقط چند ساعت دیگه مونده.

آره.

راجع بهش حرف می‌زنیم؟

راجع به چی؟

کنراد.

نمی‌خوام راجع بهش حرف بزنم.

امروز صبح دیدمش.

چی گفت؟

اینکه مثل اینکه می‌خواد باهات فرار کنه و بره.

- چی؟ - آره.

داره به بقیه هم میگه اینو؟

- نه، یعنی، من نـ- - وای، وای خدای من. اگه، اگه

- چیزی به جرمی بگه چی؟ - نه، نه، نه.

- مـ من واقعاً... نه. فکر نمی‌کنم بگه. - اگه یه چیزی بگه چی؟

یعنی، من بهش گفتم برو گمشو.

شک دارم اصلاً امشب بیاد.

کار درستی کردم؟

- مثلاً، این کار درست بود؟ - آره. آره.

- باشه. باشه. - صد در صد، کار درست رو کردی.

امیدوارم تا حالا از شهر رفته باشه. وای خدای من.

باشه. حالا فقط من...

باید این تمرین و این شام رو تموم کنم...

...و بعدش می‌تونم با بهترین دوستم ازدواج کنم.

و من هیچ‌وقت نمی‌ذارم بره.

- سلام مامان. - سلام.

- سلام بابا. - سلام.

خیلی خوشگل شدی، عزیزم.

وای،

فردا که از هم می‌پاشی، مگه نه؟

شرط می‌بندم ده دلار که تو زودتر از من گریه می‌کنی.

بازنده. قبوله.

خب، چطوری بچه؟

- آماده‌ای برای این؟ - چرا؟

می‌خوای یه بار دیگه سعی کنی منو منصرف کنی؟

نه. من پایه ام.

خودت صلاح خودتو بهتر می‌دونی.

بیا دیگه.

شما بفرمایید.

- ماهیگیری چطور بود؟ - افتضاح بود.

ردبرد دریازده شد، همه هم خماری و بداخلاق بودن.

شانس آوردی.

هی، کیلی.

این دیوونه است؟ اصلاً اینجا چی کار می‌کنه؟

فقط نادیده‌ش بگیر.

حاضری، عزیزم؟

- آره. البته. آره. - آره.

- بریم تمرین کنیم. بریم. - باشه.

آره، خوبه. فقط قبل از اینکه شروع کنیم باید با جرمایا حرف بزنم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left