The first 167 lines.
متشکرم مگی ما پنج دقیقه استراحت میکنیم
- صدات خیلی زیباست - ببخشید؟
- صدات واقعا زیباست - واقعا راست میگی؟
- تو یه نوشیدنی میخوای؟ - چی؟
یه نوشیدنی میخوای؟
نه مشکلی نیست چون من اون بالا با خواهرم و
خب میخوام باهات یه صحبتی بکنم
چرا یه نوشیدنی ننوشیم؟ فقط پنج دقیقه؟
زیاد طولش نمیدم. یعنی منظورم اینه که
- گوش باده باشه یه نوشیدنی باهات میخورم. فقط یه دونه - باشه
- بذار کیفم رو بردارم - تو چی میخوای؟
- من یه آبجو نصفه میخوام - میتونیم اونطرف بنوشیم؟
اونجا ساکت تره. باشه؟
وای خدای من. حس میکنم با خولیو ایگلسیاس اومدم بیرون
هی، سخت نگیر و آرامش خودت رو حفظ کن
باشه
- کجا میخوای بشینیم؟ - ما اونجا میشینیم
حالا اسمت چی هست؟
اسم من خورخه است
- کی؟ گفتی کی؟ - خورخه
- کی؟ -خورخه
- خورخه - چیه. درست نمیتونم بگم
- یالا خیلی آسونه - نمیتونم بگم
خ و ر خ ه. خورخه
- شبیه جرج میمونه مگه نه؟ - آره همون جرجه
- خب مشکلی نداره جرج صدات کنم؟ - نه خوبه
- اسم منم مگی هستش - سلام مگی
- اهل کجا هستی؟ - اهل پاراگوئه هستم
- پاراگوئه؟ - کشور کوچکیه تو آمریکای جنوبی
- بفرما یکی از اینا رو بردار - باشه مرسی مرسی
اوه بفرما
فکر میکنم آهنگی که خوندی خیلی زیبا بود
آهنگ من؟ اوه خیلی ممنون جرج
ولی ...
ولی فکر میکنم یه ذره غمگین بودی
غمگین، من؟ نه من غمگین نیستم
ولی غمگین به نظر میای
شاید یه مشکلاتی هست که باعث ناراحتی من میشه. تو هیچوقت نمیدونی جرج درسته؟
- تو ناراحتی داری؟ - خدایا هممون مشکل داریم
خب شاید من بتونم کمکت کنم؟
تو کمکم کنی؟ (پوزخند میزنه)
این دیگه خیلی خنده دار میشه. فکر نکنم بتونی کمکم کنی
خب شاید هم تونستم، میدونی؟
نه
تو بچه داری جرج؟
نه ندارم
من دارم. چهار تا
چهار تا بچه دوست داشتنی، ولی الان باهام نیستن
اداره خدمات اجتماعی اونا رو از من گرفته
- (جمعیت فریاد میزنه) - اوه اوه
من زیاد مسافرت میکنم. تا حالا اسپانیا، آمریکا، منچستر و لیورپول بودم
- لیورپول؟ من اونجا به دنیا اومدم - واقعا؟
ولی سالهاست برنگشتم اونجا. اصلا دلم تنگ نشده
سالهاست که اینجا زندگی میکنم
- من تو لیورپول به دنیا اومدم - آها باشه
سالهاست که اونجا نرفتم
تو حتما دختر کوچولوی زیبایی بودی
- آره - (میخنده)
خدای من، سالها پیش بود مگه نه؟ وقتی بچه بودم
- پدر میخندد: یالا - دختر جیغ میزند
تو خوب بالا نمیپری
مگی: زیاد از بچگیم چیزی یادم نمیاد
من قبل از پنج سالگی رو اصلا به یاد ندارم
- پدر: فکر میکنی من احمقم؟ - (زن جیغ میکشه)
- ای زنیکه احمق - (صدای افتادن)
- زنیکه احمق. من از توی احمق متنفرم - (صدای گریه)
زنیکه میزنم لت و پارت میکنم
زنیکه احمق خراب
بهش بگو اون اسباب بازیهای کوفتی رو از زمین جمع کنه
گریه نکن. بیا اینجا و اسباب بازیها رو جمع کن
مگی بیا اینجا عزیزم
میزنم داغونت میکنم زنیکه جنده میکشمت
- مامان - زنیکه خراب
اگه راستشو بخوای دوست ندارم زیاد دربارش صحبت کنم
- میدونی، دوست دارم بدونم - دوست داری درباره من بدونی؟ چرا؟
آه میکشه: خب ...
خب چرا اونا بچه هات رو ازت گرفتن؟
همونطور که گفتم اونا میخوان مشغول باشن. دوست دارن دخالت کنن
- میدونی اداره خدمات اجتماعی چیه؟ - نه
نه؟
خب اداره خدمات اجتماعی همونه که بچه هام رو گرفت
شاید پسشون گرفتم، شایدم نه
اون شان هست، با مری
اون هم سرناست
اونم میکی هستش
چهار تا بچه با چهار تا پدر مختلف
فکر میکنی باید روی تیشرت چاپ کنم؟ زحمت بقیه رو کم کنم
- فکر کنم تو بدشانس بودی - بدشانس؟
میرید حرفت رو قبول نداره. اون میگه من احمق بودم
میگه من بوی دردسر میدم و اونو با خودم به رختخواب میبرم
- اون چیه؟ - اونو بچه ها درست کردن. واسه توریستها
- پس کار بچه هاست ها؟ - آره عالیه
- زن: مگی! ما داریم میریم - ای وای اون میریده
من باید برم
- اتوبوس رو از دست میدیم - الان میام
- نرو زوده - از دیدنت خوشحال شدم. مرسی برای آبجو
- تارا دارم میام - مگی وایسا
- ¿Qué pasó con la niña? - Se fue.
¿Otra vez?
Yo tengo dos, tengo dos esperándome afuera.
- Puta, y dejó la... - ¿Dejársela?
- Se la voy a dejar. - Te espero aqui.
- Si, espérame aqui. - Bueno.
مگی
مگی
مگی وایسا
بیا ایناهاش
مگی: از اون خوشت اومده؟ خورخه: آره خوبه
- بذار یه چیزی بهت بگم - بگو
میدونی بهترین پیتزا جهان رو کجا درست میکنن؟
بهترین پیتزا جهان رو کجا درست میکنن؟
- دریاچه یپاکاری تو اروگوئه - برو بابا
گوش کن
یه کم شراب میخوری، دریاچه زیبا رو نگاه میکنی
- آره - بهشت مطلق
مممم
اونجا درختها، پرنده ها، کوهستان رو داری
حتی تو ایتالیا هم چنین چیزی گیرت نمیاد
- جرج مگه تو واسه آژانس مسافرتی کار میکنی؟ - (میخنده)
نه اصلا. من یه شاعرم
- یه چی؟ - یه شاعر
یالا یه شعر واسه من بگو
آه میکشه: بزار ببینم
Candelas encendidas encienden candelas.
ممممم
Candelas que fueron apagadas encenderán nuevas candelas.
Asi es la lucha. Candelas que se encienden y apagan.
- این دیگه چی بود؟ - (میخنده)
معنیش اینه که نور شمع، شمعهای جدید
شمعهایی که میسوزن و تموم میشن ولی هنوز میشه یه شمع جدید باهاشون روشن کرد
هم یه مبارزه است، هم امیده
شمعهایی که میسوزن و میمیرن
- اوه خیلی قشنگ بود - آره
خیلی زیبا بود. یکی از شعرهای خودت بود؟
- نه مال من نبود. دوستش داشتی؟ - خیلی زیبا بود
تو منو دست انداختی، تو اصلا شاعر نیستی
فقط سر کارم گذاشتی
- خب حالا من باید برم سفر - هان؟
من مکزیک، آمریکا و اسپانیا بودم
و میخوام همون کاری که خونه میکردم رو انجام بدم
یه خونه واسه کسایی که نیاز به سرپناه دارن درست کنم
حالا من اینجام ولی خیلی سخته. من هیچکسو ندارم
باید از صفر شروع کنم پس هر کاری گیرم بیاد قبول میکنم
هر کاری که باشه
این خیلی ناراحت کنندست
امشب با من میای خونه؟
- بیارش پایین - (هر دو میخندن)
خورخه: بیا تو مگی: از سرما یخ زدم
در رو ببند
خوبی؟
خدای من یخ زدم
ببخشید اینجا خیلی بهم ریختست
یه جایی بشین
ببین من دیگه میرم چون خیلی دیر شده و اینا
- من باید میرفتم پناهگاه - الان لازم نیست بری
ببخشید اگه فکر میکنی من سر به سرت گذاشتم ولی
- واقعا نمیخوام اینجا باشم - متوجه نمیشم
تو از اتوبوس جا موندی، تاریک شده، دیر وقته
خطرناکه، همه جا خیسه. اونجا میخوای چکار کنی؟
بیا یه قهوه بخوریم ... بعد چهار پنج دقیقه ببینیم چی میشه
باشه یه قهوه و بعدش من میرم
- باشه کتت رو میتونم بگیرم - نه نه تو قهوه درست کن
مشکلی نیست من خودم درستش میکنم
آه میکشه و زیرلب میگه: هوا خیلی یخه
این عکسها چیه؟ همشون اعضای خانوادت هستن
خورخه: بله بله
- اینجا وضعت خوبه مگه نه؟ - آره من دوستش دارم
No comments yet. Be the first to leave one.