The first 186 lines.
من هوریکیری شی رو به تو میسپارم
باشه
در ضمن
وقتی افسانه شاهدخت یکسانتی رو میخوندم
فهمیدم که چکش جادویی به تنهایی به کار نمیاد
چی؟
توداستان اصلی نوشته وقتی شاهدخت یکسانتی چکش جادویی رو تکان داد
اون در نور صبگاهی که به تنگه آکوبونو میتابید دعا کرد و بزرگ شد
تنگه آکوبونو؟
چرا نمیری اونجا؟
خواهش میکنم منو بزرگ کن و به حالت اولم برگردون
خواهش میکنم چیومی رو به حالت اولش برگردون
اون روز بالاخره رسید که من به حالت اولم برگردم
کجایی چیومی؟
اینجا من اینجام مینامی کان
از زمانی که مینامی کان همون کسی که من از وقتی کوچیک شدم عاشقش شدم منو نجات داد
هم احساس خوشبختی دارم از در کنارش بودن هم احساس غم
مینامی کانی که من میشناسم اینجوری بزدل نیست
تو بدون من هیچکاری نمیتونی انجام بدی
تبت داره بالا میره
از خودم ناامید میشدم چون کاری از دستم بر نمی اومد
از خودم متنفر میشدم
خیلی اتفاقها افتاده
توچوبیکو رو دوست داری من چیومی رو دوست دارم
این عشق یکطرفه نیست
تو
پاره ای از وجودمی
مینامی کان
بالاخره فهمیدم که مینامی کان هم همون احساس رو داره
الان احساسمون یکیه
میخوام برگردم به حالت قبلیم به خاطر مینامی کان
ارائه ایی از تیم ترجمه کره فا مـــــــــتـــــــــرجــــــــم: آری
آخرین قسمت بدرود چیومی بدرود مینامی کان
چرا؟
یعنی تا ابد اینجوری میمونم؟
نگران نباش
مطمئنم یه راه دیگه ای هم هست
اما دیگه چیکار باید بکنیم
نگران نباش
من باهاتم
مینامی کان
اما تاکاگی
خیلی مطمئن بود پس این چیه؟
خیلی ممنونیم
منم ممنونم که در زمان اقامتم ازم مراقبت کردید
ممنونم
خوب حالا که این جاییم
یه روز دیگه مدرسه نریم و یه شب دیگه همین جاها بمونیم
اون برنمیگرده نه؟
هوریکیری شی رو میسپارمش به تو
باشه
تو داستان اصلی بعد از اینکه شاهدخت یکسانتی تز چکش جادویی استفاده میکنه
اون دعا میکنه هنگام طلوع خورشید در قله آکوبونو و بزرگ میشه
دماغه آکوبونو؟
چرا نمیری اونجا؟
اون دوتا حتما همدیگر رو میبینن
یه جایی قرار دارن
چیومی جایی هست که دوست داشته باشی بری؟
بله
کجا؟ کجا میخوای بری؟
خواهش میکنم منو ببر خونه
خونه؟
خونه مینامی کان نه
خونه خودم
چیومی؟
میخوام به والدینم بگم چی شده
صبر کن این مثل وقتی نیست که نتونستی برای همیشه به حالت اولت برگردی
همیشه هم نمیتونم به سربار تو بودن ادامه بدم
من باهاش مشکلی ندارم تو سربار من نیستی
مینامی کان
مینامی کان داره با خودش حرف میزنه حالش خوبه؟
بیا وقتی برگشتیم خونه همدیگه رو فراموش کنیم
هر اتفاقی که تا الان افتاده
بزار فراموششون کنیم
چی داری میگی؟
مطمئنا نمیتونم این کارو بکنم
تو نمیتونی با وجودی که من اینطوریم خوشبخت بشی
نمیتونم هیچ کاری برات انجام بدم
درموردش نگران نباش گفتم که چیزی نیست
این جوری دوست ندارم
نمیخوام با سر بار بودن تو زندگی کنم
مینامی کان یه روزی پشیمون میشی
بیشتر پشیمون میشم اگه تو با من نباشی
من
هر جوری که هستی ازت مراقبت میکنم
و تو رو کنار نمیزارم
مینامی کان
عاشقتم
بیا تا ابد با هم بمونیم
متاسفم
بیا تمومش کنیم
مینامی کان
چیومی
آه خدای من
حرکت نمیکنه
جدا آخ
چیکار کنیم؟ این خوب نیست
چیکار باید بکنیم؟
خفه شو نمیدونم
شما ها چیکار میکنید؟
بیایید بریم عجله کنید بپر تو ماشین
مینامی کان
مینامی کان
هی
مینامی کان هی مینامی کان
مینامی کان ...مینامی
مینامی کان خوبی؟
مینامی کان مینامی کان
مینامی کان
چی چیومی
مامان
مامان
مینامی کان
شاید خواهر بزرگ واقعا یه کوتوله شده باشه
مامان مینامی کان تکون نمیخوره
چیکار کنیم
چیومی آروم باش چیکار کنیم؟
الان کاری نمیتونیم انجام بدیم بزار اول آروم باشیم
سلام یه تصادف شده خواهش میکنم زودتر بیایید
بیمارستان نومورا
اتاق عمل
دکتر سانی شی چطوره؟
حالش خوبه؟
عمل موفقیت آمیز بود
ما خون ها رو از مغز بیرون کشیدیم
آسیب دیدگی دیگه ای نیست تنها کاری که باید انجام بدیم اینه که منتظر باشیم که به هوش بیاد
مطمئنم عوارض بعدی نداره
دکتر کاوامورا خیلی ازتون ممنونم
ممنونم
پس این پسر مینامیه
چون که جونه مطمئنم زود خوب میشه
خیلی خیلی ممنونیم
ببخشید
خیلی ممنونم
خوبه نه
مینامی کان
خدایا ممنونم
ما اینجاییم
من اومدم
هی چیومی کجاست؟
اون اینجاست اینجا
پدر من اومدم
متاسفم که برای مدت طولانی شما رو نگران کردم
چی ...چی ...چیچی
من چیومیم
چی
فهمیدم
آسکا اگه میدونستی چراچیزی به ما نگفتی
گفتم که گفتم ممکنه کوتوله شده باشه
به نظر مثل جوک میومد
به حرحال اگرم میگفتم که باورم نمیکردید
اما حتی اگه الان چیزی نیست
اون اینجوری سالم برگشته خونه
پدر
هی تو خیلی کوچولو ونازی
خوش اومدی چیومی
خوش اومدی
من خیلی برات خوشحالم
من خونم
اون اینهمه وقت خوابیده
دیروز عمل داشته
این رو انتظار داشتید؟
عجیبه
اثر داروی بیهوشی خیل وقته که از بین رفته چرا تا حالا به هوش نیومده
ها؟
چه ناز
چیومی
چیومی چی شده مامان؟
مینامی هنوز هوشیاریشو به دست نیورده
چی؟
عاشق کوچولوی من
پدر چه اتفاقی داره میوفته؟
ریکچان ممنون که اومدی
مینامی کان
چی شده؟
باید تا حالا به هوش میومد
بهم گفتن که این یه وضعیت نرمال نیست
که تو کما باشه برای یه مدت طولانی
اما مگه خوب درمان نشده بود؟
شانسی برای از دوباره به هوش اومدنش نیست
غیر ممکنه
پدر
مینامی سان دکتر میخواد درباره برنامه های بعدی باهاتون صحبت کنه
باشه
ریکچان میشه ازت بخوام مدتی اینجا بمونی
منم میام منم همین طور
No comments yet. Be the first to leave one.