The first 200 lines.
بازنويسي :kiyavash62
"قسمت آخر"
پول آمادست ؟
امشب دارم میرم چین
چطوره تا آبا از آسیاب بی افته
همینجا مخفی بشی ؟
....حتما تا وقتی کار تموم نشده
میخواید پول پیش خودتون نگه دارید
فقط نگران اینم که اگه واسه همیشه کشور ترک کنی ،بیشتر جلب توجه می کنی
من به نگرانی شما نیازی ندارم
زمان و مکانش رو بگو
تا یک ساعت و نیم دیگه چویی بونگ گی رو بفرست بندر اینچون
اگه سر حرفت نمونی
مطمئن باش پشیمونت می کنم
نگران نباش
منم از خدامه زودتر از کشور بری
به محض اینکه کارم با چویی بونگ گی تموم شه یه لحظه هم توو کره نمی مونم
جون مُرده؟
فکر کنم دارن دنبال جسدش می گردن
چرا انقدر لفتش میدید ؟هان ؟
اول باید ببینیم دقیقا کجا افتاده تا بتونیم بگیم بدنش کجا میاد روی آب
! من که جاشو بهتون گفتم
بله
غذای لذیذی بود
میگم
سخت تلاش کن
فردا میبینمتون
بازرس کیم
تلفنتون جواب ندادید منتظر موندم برگردید
چی شده ؟
شنیدم شما پرونده ی فساد مالی هتل ما رو بررسی می کنید
خوب ؟
باید یه چیزی بهتون بدم
کارمون به جایی رسیده که هر چی سگ و گاو ،مارو احمق فرض می کنه
من نیگاه ،مدیر او جون یونگ
تو شاید بتونی یه چیزایی رو لاپوشونی کنی ولی مطمئن باش من گایارو نابود می کنم
مهم نیست چند سال طول بکشه من هتلتون نابود می کنم
منم واسه همین اینجام
اینا یه سری فایله با اسامی جعلی از همه ی دارائیای گایا توو ژاپن
از منشیمون توو ژاپن گرفتم از جیک و پیک فساد رئیس جو خبر داشت
چرا اینارو به من میدید ؟
هر چند الان اوضاع خیلی وخیمه ...اما به نظرم فهمیدن حقایق
واسه آینده ی گایا مفیدترین راه
فقط اگه ممکنه میخوام خودم بجای رئیس جو مسئولیت همه چی به عهده بگیرم
کیف باز کن
چک کو ؟
درش ببند بذارش همونجا
حق با تو بود
هان ای سو تمام این سالها ازم سوء استفاده کرد
ممنون که حقیقت بهم گفتی
فقط راجع به یه مسئله کنجکاوم
چطوری دیدی که هان یونگ من پدرمو کشت ؟
گفتی با چشمای خودت دیدی
این یعنی خودتم اونجا بودی
خیلی بهش فکر کردم
البته جوابشم پیدا کردم
پدرم قرار بوده بمیره حتی اگه هان یونگ منم نبود
خودت میکشتیش
به خواسته ت رسیدی ،نظرت چیه فلنگو ببندی ؟
چیزی که من میخوام ،تویی
! پلیس ! تکون نخور
! تکون نخور
! دستات بذار پشت سرت
شما به جرم قتل او دونگ جین ،تلاش برای کشتن او هیون شیک و همچنین به جرم گروگان گرفتن هان ای هیون ،بازداشتید
ببرش توو ماشین
بله
این فکر کدوم احمقی بود ؟
ای سو کجاست ؟
نمیدونم
! زهر مار
اگه تو ندونی پس کی میدونه ؟
گفت خودش تماس میگیره
زود میای اداره پلیس
چشم
میگم
اون پول مال منه
اگه حرفی داری همین الان بزن
میدونم ،میدونم که نمی تونی ببخشیم
میدونم که نباید ازت طلب بخشش کنم
خوب که چی ؟
میفهمم ممکنه به نظرت مسخره باشه
ولی پدرم کل عمرش با عذاب وجدان سپری کرد
میدونم نمی تونی ببخشیش
فقط امیدوارم که درکش کنی
وقتی فهمیدم ماجرا از چه قرار بوده با همه ی وجودم ازت متنفر شدم
انقدر که دلم میخواست بکشمت
ولی تو تا الان خیلی کارا واسه من کردی
الان تنها کسی که برام مونده ،تویی
ولی این معنیش این نیست که می تونم پدرت ببخشم
اگه می خوای جبران کنی کاری کن رئیس جو به سزای عملش برسه
فقط اینجوری هردومون احساس سبکی می کنیم
مدیر
ببخشید که مزاحمت شدم
راحت باشین
کار خاصی نداشتم . چی شده ؟
میخوام یه لطفی بکنی
لطف؟
لطفا این بده به منشی جانگ
...ولی مدیر
راستش ...منشی جانگ خیلی مردد بود
...منظورم اینه که
منشی جانگ نمیخواست اونکارو کنه ولی رئیس تهدیدش کرد
میدونم من زیر نظر گرفته بود
با اینحال بازم میخواید اینُ بدَم بهش ؟
نگران هیچی نباش و این برسون دستش
فکر کنم یکی همه جا دنبالشه
چی ...یکی دنبالشه ؟
روت حساب می کنم
مدیر
مدیر کیم ،کجا میرین ؟
بعدا میبینمت ،دونگ سو
...حتما ...بعدا
چرا خودمونی حرف زد ؟
دزدیدن ای هیون ،زیر گرفتن او هیون شیک
قتل کارآگاه او ،همش کار خودت بود ،درسته ؟
کی بهت دستور داده بود ؟
قتل هان یونگ من و تصادف هان ای سو جفتش کار تو بود
ولی معلومه که یه نفر بهت خط میداده
درسته ؟
کی بهت دستور داد پول بدی به افسر کیم سوهیون ؟
فکر کردی با سکوتت نجاتش میدی ؟
همش تقلبی ،حتی چکا
فکر کنم میخواسته کلکه افسر کیم بکنه
برای اینکه بتونیم رئیس جو رو بکشونیم ای میز بازجویی
یا باید از چویی بونگ گی حرف بکشیم یا خودمون بریم دنبال مدرک
از این دو حالت خارج نیست
من متقاعدش می کنم
بله
منم
چویی بونگ گی گرفتید ؟
واسه همین زنگ زدی ؟
معذرت میخوام که زودتر نگفتم
واسه دستگیریش راه دیگه ای نبود
طوریت که نشده ؟
نه
میدونی که همسرش زنده ست ؟
آره
شاید نگرانه رئیس جو زن و بچه ش رو بکشه
واسه همینم حرف نمیزنه ،درسته ؟
احتمالش هست
بهش بگو همسر و پسرش در امانن اینطوری زودتر به حرف میاد
باشه
راستی منشی جانگ یه فلش برام فرستاد
از سو هیون شنیدم فعلا دست نگه دار ،خودم یه نقشه دارم ،
دادمش به خبرنگار
اگه رئیس جو بویی از این قضیه ببره ممکنه جونت به خطر بی افته
نگران من نباش ،قطع می کنم
اتاق بازجویی
حتی اگه شما اعتراف نکنی
حقیقت بالاخره مشخص میشه
اسنادی که باعث قربانی شدن چندین انسان بی گناه شد
الان دست یه خبرنگاره
..شما و بابا بزرگم
چطوره از اینجا شروع کنیم که چطوری با هم آشنا شدید
میخوام بدونم تو سرت چی میگذره
میخوای به خاطر هان ای سو به خونوادت پشت کنی ؟ اون آدم تا این حد مهمه ؟
....فکر می کنید
فقط بخاطر ای سو دارم جرم پدر بزرگم رو ثابت می کنم ؟
مگه همین نیست ؟
حقیقت که معلوم بشه هتلمون جوری سقوط می کنه که حتی نمی تونید تصور کنید
خود منم دیگه نمی تونم به کارم ادامه بدم
ولی اگر فکر می کنید همش به خاطر ای سوئه
بهتره بگم در اشتباهید
شاید اولش به خاطر نجات ای سو شروع کرده باشم
ولی الان دیگه برام مهم نیست
نکنه از رو وظیفه شناسیته؟
میخوام طلب بخشش کنم
میخوام از طرف پدربزرگم
از مردم بی گناهی که کشته شدن ،طلب عفو کنم
هنوزم یه شانس دارید از این فرصت استفاده کنین
میخوام با هان ای سو حرف بزنم
بگو
چویی بونگ گی میخواد باهات حرف بزنه
یه لحظه
پشیمونم چرا تا الان زندت گذاشتم
ولی من خوشحالم که واسه خاطر تو زنده موندم
باید یه چیزی بهت بگم
بگو
تولد همسرم دو روز دیگست
خوب ؟
دلش یه گردنبند میخواد ...ولی چون الان اینجام نمی تونم واسش بخرم
میخوای من به جای تو واسش بخرم ؟
آره
واسه اینکه تو باعث شدی بگیرنم
فکر کنم لااقل بتونی اینکارُ برام بکنی
اگه قول بدم کاری که خواستی انجام بدم
اعتراف میکنی ؟
یکم سخته
خودتم میدونی که اینجوری معامله کردن انصاف نیست
اصلا معامله یعنی بی انصافی
گردنبند براش ببر
و اونی که الان گردنشه رو بنداز دور
حرفم تموم شد
باهات تماس میگیرم
چی تو سرتونه ؟
میدونم دارید گوش میدید ؟
نظرتون چیه از اول شروع کنیم ؟
احتمالا یه نفر حواسش بهتون هست واسه همینم مدیر خواست خودم این براتون بیارم
چیز دیگه ای نگفتن ؟
بعدا میبینمت
No comments yet. Be the first to leave one.