The first 200 lines.
این برنامه حاوی صحنههایی است که ممکن است برای بعضی بینندگان ناراحتکننده باشد و شامل الفاظ رکیک است.
مثل یه الهام یا همچین چیزی نبود. یواش یواش تو ذهنم شکل گرفت.
حدوداً برگشته بودم لندن واسه...
یه ماه و، اِم...
حس کردم همه چی دوباره داره تو وجودم بالا میاد و با خودم گفتم...
من اینجا چیکار میکنم؟
خب معلومه، من... من اونجا بودم بخاطر کار.
ولی راستش، مدتیه ازش خسته شده بودم و...
اونا هیچوقت قرار نبود دوباره بهم ترفیع بدن، نه با این دهن من.
و بیاین قبول کنیم، کار کردن واسه پلیس کلانشهر...
این روزا دیگه چیزی نیست که آدم بهش افتخار کنه، نه؟
واسه همین به خودم گفتم، آره، چرا که نه؟
بالاخره اینجا خونهمونه و...
برادرم اینجاست.
خب، منظورم اینه که داداشمه دیگه، واسه همین معلومه که رو مخه.
ولی اون تنها خانوادهایه که دارم، واسه همین...
آره.
تیم... تیم اینجا خوبن. آره، اونا خوبن.
از کار کردن باهاشون خوشم میاد. منظورم اینه که...
مطمئن نیستم اونا هم همین حس رو راجع به کار کردن با من داشته باشن ولی...
بهم گفتن که آدمها کم کم ازم خوششون میاد.
واسه همین اون پست رو قبول کردم.
اومدم اینجا حدوداً...
سه ماه پیش.
یه خونه خریدم.
اون سمتا نزدیک بریندیستره. شمام...؟
مالکوم.
فکر نمیکنی شاید باید روش رو بپوشونیم؟
ها؟
حداقل یه ذره به داداشت احترام بذاری؟
کشو پایینی.
برو. باشه.
برو.
عجله کن.
برگرد رو صندلی.
چرا اون اینجا نیست؟
من... من نمیدونم.
چون اونا گفتن که قراره اونو پیش من بیارن.
آره. و اونا دارن همین کارو میکنن ولی...
این جور چیزا زمان میبره.
نه.
اینقدر طول نمیکشه.
مالکوم، ازت میخوام آرامشت رو حفظ کنی.
من فقط میخوام باهاش حرف بزنم تا بتونم توضیح بدم.
آره. و اونا دارن تلاش میکنن این اتفاق بیفته.
ولی باید صبور باشی.
جرأت نکن بهم بگی صبور باشم!
من الان میخوام النور رو ببینم!
مسلح شدن اسلحه.
زنگ خوردن تلفن همراه.
جواب بده.
هی.
روث، منم.
حالت خوبه؟ آره، من... من خوبم.
اون باهامون حرف میزنه؟
میخوای باهاشون حرف بزنی؟
نه.
نه، اون... باید با من کنار بیای.
هی، النور.
آره، داره سراغ النور رو میگیره.
بهش بگو هنوز داریم سعی میکنیم پیداش کنیم، ولی داره میاد.
و فقط بدونی که، استفاده از اسلحه گرم مجاز شده.
تا جایی که میتونیم صبر میکنیم ولی باید آماده باشیم.
فهمیدم.
چی گفتن؟
آره، هنوز دارن سعی میکنن پیداش کنن.
مزخرف!
مزخرف!
مالکوم، از پنجره فاصله بگیر!
چی؟ فقط...
فقط بهم اعتماد کن. فقط برو عقب.
چی کار کردی؟
من... من کاری نکردم.
تو گفتی اونا میرن میارنش و پیش من.
آره، و اونا دارن همین کارو میکنن.
نه. داری دروغ میگی.
نه. داری دروغ میگی.
من دروغ نمیگم. بشین.
به من نگاه کن.
من فقط میخوام بهم حقیقتو بگی!
حقیقت... حقیقت؟
باشه، من دارم... آره، قراره حقیقتو بهت بگم.
حقیقت اینه که...
اونا قرار نیست بیارنش.
چون اون کار دیوانگیه.
تو یه وضعیت اینجوری، اولویتشون اینه که تو رو آروم نگه دارن.
و آوردن النور اینجا بعد از اینکه تو همین الان به برادرت شلیک کردی...
این کار قرار نیست تو رو آروم نگه داره، مگه نه؟
نه.
بهش فکر کن.
اونا از کجا میدونن که تو قرار نیست بهش آسیب بزنی؟
من قرار نیست بهش آسیب بزنم. من دوستش دارم.
من میدونم. من میدونم.
هی.
هی، به من گوش کن.
اگه میخوای النور رو ببینی...
بهترین کاری که الان میتونی بکنی...
اینه که خودتو تسلیم کنی.
آره؟
همه اینا رو تموم کن.
قبل از اینکه اتفاق دیگهای بیفته
مالکوم
بهت قول میدم
سعی میکنم یه فرصتی برات جور کنم با النور حرف بزنی، باشه؟
و تو میتونی همه چیزو براش توضیح بدی
میتونی بهش بگی چطور این اتفاق وحشتناک افتاده
آره؟
آره
باشه
باشه
صدای زنگ تلفن همراه
اونا فقط دارن سر میزنن، مالکوم
اونا سر نمیزنن، دارن میان دنبالم
نه، مالکوم. اینجا فقط من و تو هستیم
این اوضاع خیلی داغونه!
قرار نبود اینطوری بشه
یالا. یالا. یالا.
من فقط داشتم سعی میکردم... ..سعی میکردم به حرفش بیارم.
صدای زنگ ادامه پیدا میکند
همهش تقصیر برگنه.
چی؟
گوش کن به من. باشه؟
نمیذارم منو بکشن.
این اتفاق نمیافته.
اونا قرار نیست منو بکشن! امکان نداره!
نه.
صدای زنگ ادامه دارد
نه، مالکوم! نه!
صدای شلیک گلوله
برو! برو! برو! برو!
برو! برو!
پلیس مسلح!
پلیس مسلح! رو زمین!
روث؟!
خوبی؟ روث!
خوبی؟
آره، خوبم. روث، نگام کن! آره. لطفا نگام کن. سلام.
سلام. خوبم. باشه.
رژ لب زدی؟
آره، زدم.
باشه. خداحافظ.
هری بود.
اون میخواد مالکوم تحت ارزیابی روانپزشکی قرار بگیره.
قبل از اینکه رسماً ازش بازجویی کنیم.
چقدر طول میکشه؟
اگه شانس بیاریم، فردا میشه.
خب، شاید من باید برم و با نامزدش صحبت کنم.
ببخشید، میشه لطفاً یه لحظه تنهامون بذارید؟
حتماً. حداقل میتونم یه اظهارات بگیرم.
چه مرگته تو؟!
چی تو رو وادار کرد که تنهایی بری تو اون وضعیت؟!
نمیدونستم که یه وضعیت بحرانیه. من فقط... فکر کردم...
فکر کردم یه کنترل سلامتشه.
این جور بازدیدها رو نیروهای یونیفرمپوش انجام میدن!
میدونم.
میدونم، ولی من تو اون منطقه بودم و تماس اومد.
و من فقط فکر کردم، نمیدونم، چون دختر جدید بودم...
فکر کردم، برم و کمک کنم.
ممکن بود کشته بشی.
خوشحالم که خوبی.
منم همینطور.
این چه لباسی پوشیدی؟
داشتم میرفتم مهمونی که تماس اومد.
تولد یه دوستم بود.
اوم. خوشگل شدی!
ممنون! ولی من بیخیالش میشم. امشب نباید تنها باشی.
خوبم. خوبم. واقعاً. برو مهمونیت.
اگه دوست داری میتونی با من بیای.
اوه، اصلا. من فقط میرم خونه یه دوش بگیرم و یه بطری شراب.
خب، سندی میتونه برسوندت خونه.
اوه، نه، واقعاً نیازی نیست... سندی!
موسیقی پرسر و صدای سِیلیدْ
اوه، وایسا. ببخشید.
تاش، خوبی؟
خوبم. ببخشید دیر کردم.
چی؟ نگران اون نباش. روث چطوره؟
حسابی شوکه شده. البته که خودش قبول نمیکنه.
آره. میدونیم چی شده؟
دانی، واقعاً الان دلم نمیخواد راجع بهش حرف بزنم.
البته. ببین، بیا برات یه نوشیدنی بگیریم. باشه؟
آره! یالا.
ایان! ایان! هی!
سلام. دانی میگه روز سختی داشتی.
لحظههای خاص خودشو داشت. تو خوبی؟
خوبم. راستی، مدتیه ندیدمت، ایان.
کجا بودی؟
آها، فقط کار میکردم.
ولی فکر کردم امشب بیام بیرون "ایانِ مهمونی رو" به همه نشون بدم.
ایانِ مهمونی هم داریم؟
نه واقعاً، نه!
ایناها... تارا همین... آره، همونجاست.
باشه. یه کم دیگه میبینمت.
تاش اینجاست. تاش! بالاخره!
تولدت مبارک، تارا.
فرانک، بلند شو و به تاش جا بده.
اوه، نه، فرانک، خنگ نباش. سر جات بشین.
اون که داره میره بار.
من؟ آره. یه دور دیگه باید بگیریم.
ممنون، فرانک.
خوبی؟ در مورد مالکوم کید شنیدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.