The first 152 lines.
،با نزدیک شدن به رقابت کلاسی آکادمی جادوی باربادور
بچههای کلاس اِف که در آرزوی ،شکست دادن کلاس اِس بودن
از سیئچی خواستن که با تمرینات فشرده ای .اونهارو آموزش بده
!و بالاخره روز مسابقه از راه فرا میرسه
با این حال، مبارزه توسط دو تا از فرمانده هان .پادشاه شیاطین دمیوروس و آنگریا متوقف میشه
با این حال، مبارزه توسط دو تا از فرمانده هان .پادشاه شیاطین دمیوروس و آنگریا متوقف میشه
کلاس اِف بخاطر محافظت از مدرسه ،با دشمن خود، تئوبالد، متحد شده
!و با آنگریا سرشاخ میشن
ولی در برابر چنین قدرت وحشتناکی ،تمام تلاشهاشون جواب نمیده
.و شکست میخورن
... و کسی که بعدش برای محافظت از اونها وارد صحنه میشه
دیگه بیشتر از این بهت اجازه نمیدم !روی دانش آموزهام دست بلند کنی
... بئاتریس یا آنگریا
!کدوم یکشون قرار توی این مبارزه برنده بشه؟
:دو ملتکا یمیوه
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
قبل از اینکه بفهمم، جون سالم بدر بردم
نبرد برای آکادمی جادوی باربادور
... بئاتریس سنسه
!اجازه نمیدی؟
خیلی دوست دارم ببینم عجوزه ای !مثل تو چه کاری از دستش برمیاد؟
!عجوزه؟
!متاسفم، بئاتریس کون
خیلی دوست دارم بیام کمکت کنم !ولی این حلقه ها خیلی تنگ هستن
!به هیچ وجه ازشون لذت نمیبرم
!خودم تنهایی از دانش آموزهام محافظت میکنم
!عجب؟
!هووم، پس میخوای ازشون محافظت کنی؟
!پس .. بعد این کار بازم میتونی نجاتشون بدی؟
!آگنوس کون
... اون
!حالا میخوای چیکار کنی؟
... اگه فقط
... سیئچی سنسه اینجا بود
!سیئچی، کارت هنوز تموم نشده؟
!حالت خوبه؟
!نـــــــــه
!برو
!پومپادور نقابدار
!بس کن، آگنوس کون
!به خودت بیا
!بس کن، آگنوس
!فایده نداره، احمق
.اون دیگه فقط به حرفامی من گوش میده
!هی پومپادور، بهش بگو واقعاً چه حسی داری
من به لطف سئیچی سنسه قادر به استفاده .از جادو هستم
.نه تو
.نه تو
.نه تو
.نه تو
.نه تو
!این حالت واقعاً حرف نداره
!عاشقشم
!سنسه، لطفاً حرفاشُ باور نکن
!مجبوراً داره این حرفا رو میزنه
!درسته
!اونم درست مثل ما واقعاً ازت سپاسگزاریم
!ما هرجور شده به زور جلوی آگنوس رو میگیریم
!اشکالی نداره
.این مجازات منه
سزای کم کارهام برای اینکه نتونستم !استعدادهاتون رو کشف کنم
!سنسه
!مو خوشگله، کارش رو تموم کن
... ولی با این حال، من
!هنوزم میخوام معلم شماها باشم
!آگنوس پاسیون
!خودتُ جمع جور کن
!داری چه غلطی میکنی؟
!حمله کن! اون زن رو تکه تکه کن
!متوجه شدم
!آگنوس کون
... از اونجایی که هر روز تنبیه میشد
!آگنوس کون
!بدنش ... نه، روحش داره به یاد میاره
!محبت سختگیرانه و در عین حال گرم سنسه رو
!به دستوراتم گوش بده
!آگنوس
!چـــــی؟
... سوء استفاده از دیگرون برای انجام کارهای بد
!به نظر میرسه که تو یه تنبیه مخصوص و حسابی نیاز داری
!معلم لعنتی، اگه میتونی تلاشت رو بکن
.... چیـ
!حالا نوبت توئه
.کلاس درس تموم شد
!هیچ سوالی که نداری؟
.خب، کلاس امروز تا همینجا کافیه
!چی؟
... من داشتم
.آگنوس کون
... بئاتریس آنه سان
... آنه سان، من ... من
،واقعاً نمیدونم یهویی چی شد
!ولی من چیزهای بدی بهت گفتم، مگه نه؟
!ولی اینطوری که فکر میکنی نیست
،اصلاض یادم نمیاد چیکار کردم
،ولی متوجهم که باید عذرخواهی کنم
!و بهت بگم اون حرفام اصلاً درست نبود
،شاید من احمق باشم
!ولی هرگز کاری نمیکنم که بهت صدمه بزنه
!به هر حال، متاسفم
!ها؟
.در طول کلاس نباید بگیری بخوابی
!آنه سان
.ازت ممنونم، سنسه
.اصلاً نمیدونستم که اینقدر قوی هستی
!چی؟! منظورت از اینکه قویه چیه؟
!اصلاً چیزی یادت هست؟
.خب، از آدم ابله نباید انتظار زیادی داشته باشی
!چی زر زدی؟
!عمراً بذارم کسی همچین حرفی بهم بزنه، حتی تو
.در واقع تو داشتی با سنسه مبارزه میکردی
!چی؟! اصلاً چیزی یادم نمیاد
!نخندید
... احیاناً شماها چیزی رو فراموش نکردید؟! من هنوز
!بچهها، خدایی چتونه؟
!به هرحال، بیایید بریم یه چیزی بخوریم
!آگنوس کون، اول باید به مطب پرستاری بری
.درسته
!مدیر
!احیاناً شماها که منو فراموش نکردید؟
از دست شما ... ای کاش این جشن گرفتنها رو تا وقتی که من فرمانده !پادشاه شیاطین، دمیوروس آزادیبخش شکست ندادین به تعویق مینداختین
از دست شما ... ای کاش این جشن گرفتنها رو تا وقتی که من فرمانده !پادشاه شیاطین، دمیوروس آزادیبخش شکست ندادین به تعویق مینداختین
... حالا که اشاره کردی
.اینم همراهش بود
!بلکل اونو فراموش کرده بودیم
... از طرف دیگه
،من از پیشخدمتهایی که نادیده ام میگیرن
!و احمق های که وضعیت رو درک نمیکنن، بدجور متنفرم
!بمیر، بمیر، بمیر، بمیر
.ای بابا
.... خب، سنسه میتونی
.کلاس درس ویژه دوست داشتنیت رو ادامه بدی
... دمیوروس
!اوه، تو هنوز زنده ای؟
...ل-لطفا... فقط یه ذره ...از قدرتتو بهم بده
قدرت منو؟
...اگه اینکارو بکنی...اونوقت به مبارزه ادامه میدم
چ-چرا میخندی؟
.من دیگه کارم باهات تموم شده
منو ول میکنی، همکار فرستاده رو؟
!شیطان بزرگ اجازهاش رو نمیده
.انگار یه سوءتفاهمی پیش اومده
.تو یه فرستاده نیستی
منظورت چیه؟
فرستاده کسیه که بخشی از قدرت شیطان بزرگ رو دریافت کرده
.و میتونه ازش استفاده کنه
.و برای اثباتش یه نماد روی بدنشون ظاهر میشه
.مثل این
...ن-نه
خب تو یه نماد روی خودت داری؟
.تنها ارزش تو در هوش و قدرت جادوییته
No comments yet. Be the first to leave one.