Full Moon in Blue Water

Full Moon in Blue Water

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

full moon in blue water 1988 720p bluray x264-snow
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Full Moon in Blue Water 1988 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

فلوید!

هی!

صبح بخیر، فلوید

هی

چی داری؟

یه فیلم

روزای بهتر، آره؟

فلوید، یادت میاد به من گفتی

که ممکنه علاقه داشته باشی اینجارو بفروشی؟

اگه بتونم یه خریدار پیدا کنم؟ نه.

خب، فکر کنم یه خریدار پیدا کردم.

پدرزنتو ببین.

مثل یه روح.

خوش‌شانس بوده که یه آدم تو اون سن زنده مونده.

یه سکته‌ای که اون داشت...

معمولاً بوی حلواش میاد.

نمیشه گفت.

یکم بیشتر از یه سال پیش...

نصف جمعیت بلو واتر...

دوروتی پیر داشت حسابی می‌رقصید.

اون زن واقعاً می‌تونه جماعت رو بکشونه اینجا.

حیف شد اونجوری ناپدید شد.

اووم

خب، این در مورد خریداره؟

یه نفر از بیرون شهر.

فکر می‌کنه یه لوازم یدکی اینجا می‌گیره.

خب، اینجا فروشی نیست.

یه فنجون قهوه می‌خوای؟

حاضره تا ۴۵ بره بالا.

اوووه، بی‌خیال چارلی.

اینجا معدن طلاست.

یا قبلاً بود.

دوباره می‌تونه بشه.

نمی‌دونم، این پول خوبی برای اینجاست، فلوید.

میدونی، اون روز روزنامه می‌خوندم...

در مورد این آقاهه از پورتلند، اورگن.

یه شاخه درخت خورد تو سرش.

سه سال و نیم تو کالیفرنیا سرگردان بود.

تا اینکه سر عقل اومد.

ولی الان برگشته خونه.

حالش خوبه.

همه فکر می‌کردن مرده.

آدم باید واقعیت‌ها رو قبول کنه فلوید.

واقعیت‌ها؟

بهت میگم.

واقعیت جسده.

هیچ جسدی وجود نداره.

نزدیک یه ساله، فلوید.

گوش کن.

اگه قرار بود بفروشم، کمتر از ۹۰ نمی‌تونستم بگیرم.

اگه قرار بود بفروشم، که قرار نیست.

نود؟

می‌تونم یه نصیحت کوچیک بهت بکنم؟

چارلی، من کلی کار دارم که انجام بدم.

تا می‌تونی بگیر و دررو.

رک بهت بگم فلوید.

حرف تو شهر پیچیده که بدهی داری، مالیات عقب‌افتاده داری.

شهرستان با مالیات‌های عقب‌افتاده کنار نمیاد، نه برای همیشه.

اینجارو درست از زیر پات می‌فروشن.

مالیاتشونو می‌گیرن.

صحنه غم‌انگیزیه دیدن یه مرد بیرون از این مکان...

با چمدونش...

منتظر یه سواری که بره به ناکجا آباد.

این لعنتی دیگه کیه؟

نمیشه که تا ابد تو گذشته زندگی کرد.

می‌فهمم، چارلی.

دست خودته.

آروم باش، ببر پیر!

به من نگو "ببر پیر"!

تو میمون کوچولوی لعنتی!

اون کسی بود که ما می‌شناختیم؟

میدونی، ساعت از ده گذشته.

جیمی کجای گوریه؟

خدای من، اون جیمی بود؟

نه، اون جیمی نبود.

اون چارلی اودانل بود.

آخه بیا، خودت میدونی کی بود.

پس جیمی کیه؟

اینجا هوا گرمه.

اینجا هم گرمه.

این باید کارو راه بندازه.

مطمئنی؟

خب، نه برای همیشه ولی...

حداقل تا وقتی که به یه مغازه اگزوزسازی برسی دووم میاره.

وای! عاشق این کلمه‌ام.

"مافلر"، تو عاشق این کلمه نیستی؟

فکر کنم.

مافلر... آره، خوشم میاد.

جیمی؟ ها؟

می‌تونم یه لطفی دیگه ازت بخوام؟

حتماً.

اگه اینو خاموش کنم...

دیگه هیچ‌وقت روشن نمیشه.

اوه، می‌خوای باتریشو چک کنم؟

میشه فقط بدویی بری تو و یه چای سرد برام بیاری؟

می‌تونم این کارو بکنم.

اگه این کارو بکنی عاشقت میشم.

الان برمی‌گردم.

با لیمو!

آها!

اونجایی که منو نمی‌خوان، نمی‌مونم.

خیلی‌ها این کارو می‌کنن. ولی من با خودم گفتم...

"هی، ببین رفیق، اگه از من استقبال نمی‌شه،

خب دیگه، تمومه،" می‌دونی؟

من می‌رم. ول می‌کنم می‌رم.

یه چای سرد با لیمو برای بیرون‌بر می‌خوام.

کجا بودی؟ آنی گورمر.

اگزوزش افتاده بود. شوخی می‌کنی؟

نه. اون الان همونجا تو ماشین نشسته.

تو برای من کار می‌کنی؟

یا برای آنی گورمر؟

تو دیگه!

یه خانم جذاب اون بیرونه، پسر.

آره.

و می‌دونی کلمه‌ی مورد علاقه‌اش چیه؟

می‌دونی کلمه‌ی مورد علاقه‌اش چیه؟

اگزوز!

اون مال اونه؟

من می‌برمش. هی، یه لحظه صبر کن.

نرو بابا! خودم می‌برم، تو زحمت نکش، پسر.

نه، خب اون که حساب نکرده.

بنداز رو حساب من.

هی، رفیق!

ولش کن بره، این یارو داره اینجا پاتوق می‌کنه.

یکی باید به ویرژیل آداب‌معاشرت یاد بده.

بنداز رو حساب من، بنداز رو حساب من!

اون که احتمالاً از اون موقع تا حالا صورت‌حسابش رو پرداخت نکرده!

اوه، نگرانش نباش.

میاد اینجا، هر چی می‌خواد برمی‌داره.

پاش رو همه‌چی می‌ذاره، فلوید.

لعنتی، کسافت!

می‌شه لطفا مراقب حرف زدنت باشی؟

یکی باید به ویرژیل آداب‌معاشرت یاد بده.

بیخیال.

فلوید!

فلوید! چی؟

ایرادی نداره اگه من به ویرژیل آداب‌معاشرت یاد بدم؟

در مورد اون اسلحه چی بهت گفته بودم؟

اوه، این فقط یه کالیبر ۲۲ئه.

خب، برای من مهم نیست، بذارش کنار!

فقط یه تفنگ اسباب‌بازی‌ئه، همین!

بذارش کنار!

تو خوش‌شانسی، خیلی خوش‌شانسی.

منظورم اینه، می‌دونی شاید بهش نیاز پیدا کنیم.

ممکنه یکی بیاد تو و اون که به مگس هم آزار نمی‌رسونه.

آره. درسته.

و بعدش می‌بینی یه عالمه جسد خونی...

همه جا ولو شده.

یه لطفی در حق من بکن، می‌بریش پایین کنار خلیج؟

و باهاش شطرنج بازی کنی؟

این کارو می‌کنی؟

باشه.

هی، فلوید!

فلوید!

برنامه‌ی آخر شب دیشب رو دیدی؟

گریگوری پک.

"این سیگار رو می‌کشم و بعدش می‌کشمت."

اون اسلحه باید سر جاش باشه!

گریگوری پک، می‌دونی منو یاد کی میندازه؟

کی؟

برادرم اد توی بیومونت.

اون الان مدیر یه پیتزا هاته.

برادرت اد یه بطری جوهر رو می‌نوشید.

و بعدش لبخند می‌زد.

و انگار دندون نداشت.

اون یه آدم واقعاً مزخرفه.

ولی اگه اون اینقدر مزخرفه،

و مدیر یه پیتزا هاته،

پس تو چی هستی؟ یه آدم مزخرف.

فقط این مرد رو برای شام دعوت کن خونه، باشه؟

من خوشم نمیاد کسی در مورد برادرم بد بگه، فلوید.

پس اینجوری یه مرد رو اذیت نکن.

حداقل اون رفت و همونجا موند.

خیلی‌ها نمی‌تونن این حرفو بزنن.

اون برادر منه.

و منو یاد گریگوری پک میندازه.

خب بریم.

بریم!

برو.

چطور پیش رفت؟

اوه، می‌فروشه.

فقط باید یکم بهش فشار بیاریم.

من بهت گفتم اون معامله رو تموم کنی.

نود می‌خواد، جک.

خب، بهش بده.

این برای هر کدوممون چهل و پنج تا آب می‌خوره.

من می‌تونم کلاً چهل و پنج تا ازش بگیرم.

یه چیزی به من بگو، چارلی.

وقتی به جای فلوید نگاه می‌کنی، چی می‌بینی؟

آه... یه بار قدیمی و خرابه که دیگه دورانش سر اومده.

می‌دونی من چی می‌بینم؟

پتانسیل.

اون کشتی؟ دیگه مال گذشته‌س.

به محض اینکه اون پل ساخته بشه،

داریم از قیمت‌های سر به فلک کشیده‌ی زمین صحبت می‌کنیم.

کسب‌وکارها، هتل‌ها، شاید حتی یه پارک بازی برای بچه‌ها.

واقعاً فکر می‌کنی؟

من که بی‌دلیل کمیسر شهرستان نشدم.

با احمق بودن.

من هر کاری از دستم برمی‌اومد کردم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left