The Burned Barns

The Burned Barns (Les Granges brûlées)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Burned Barns 1973 720p BluRay x264 DTS2 0
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
دوستان عزیز زیرنویس فقط قسمت های سانسور شده در دوبله می باشد در حدود 400 لاین

Tags

other
Published on: 2022-09-01
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 180 lines.

‫اگه لازمه که این‌قدر بخوری، ‫دستِ‌کم چوب‌پنبه‌ش رو دوباره بذار

‫و بطری رو هم برگردون سر جاش.

‫حالا یه‌کم قهوه بخور.

‫فقط دوتاشون از خونه بیرون رفتن.

‫اگه می‌خوای بدونی دیشب چیکار کردن، ‫ازشون بپرس.

‫می‌آی یه مشروبی بزنی؟

‫نه، هیچ‌وقت سرِ کار مشروب نمی‌خورم.

‫- خداحافظ. ‫- خدانگهدار.

‫خداحافظ.

‫بعد‌از‌ظهر به‌خیر، گیلبرت.

‫بعد‌از‌ظهر به‌خیر، پی‌یِر.

‫هفت هزار فرنک.

‫- بجنب، بیا این‌جا. ‫-خیلی خب، چی اون‌جاست؟

‫- درختِ کریسمس. ‫- دنبالمون بیا.

‫خیلی قشنگه...!

‫- می‌شه باهاتون بیام؟ ‫- آره، اگه دوست داری بیا.

‫-تو هم می‌آی پاول؟ ‫- نه، نه.

‫- به این زودی تزئینش کردین؟ ‫- آره قشنگه.

‫بعد‌از‌ظهر به‌خیر.

‫با چراغ‌هایِ نئونی، موسیقی...

‫خیلی امروزی، همون‌جوری که مردم خوششون می‌آد.

‫عالیه!

‫احتمالاً اتاقِ توی هتلش آشفته‌بازار باشه.

‫اما شاید خونه‌ش خیلی تمیز و مرتّب باشه.

‫خب،

‫می‌خوام یه مدّت برم سرِ کار.

‫به‌نظرت روز خوبی برا اسکی کردنه؟

‫تونس اون‌قدرها هم دور نیست، می‌دونی؟

‫صبح‌ها تو هتل صبحونه می‌خوری؟

‫بله.

‫اون قاضیه که اومده خیلی هم بد‌قیافه نبود، مگه نه؟

‫نه.

‫تونس گرمه؟

‫آره.

‫امّا این‌جا خیلی سرده.

‫همیشه یخبندونه.

‫به‌ش عادت می‌کنی.

‫لطفاً یه بطری آب‌معدنی برام بفرستین به سالن.

‫همین الان قربان.

‫خسته‌یید جنابِ قاضی؟

‫اجازه هست؟

‫این‌جا کشور سرسختیه.

‫برای من عادت کردن به‌ش سخت بود.

‫تو ایتالیایی هستی؟

‫بله قربان، ایتالیایی‌م.

‫اهلِ فلورانس.

‫یه «اسکاچ» خنک برام بیار. ‫(ویسکی اسکاتلندی)

‫بگو ببینم، جدّی به‌نظرت می‌تونی ‫کاری از پیش ببری؟

‫اوه یادم نبود، تو نمی‌تونی چیزی بگی، درسته؟

‫یه نفر با حرفۀ تو باید خیلی ‫احساس تنهایی کنه.

‫به همسرت هم چیزی نمی‌گی، درسته؟

‫بایستی خیلی اعتماد به‌نفس داشته باشی.

‫تا اندازه‌ای.

‫و هیچ‌وقت هم نمی‌ترسی که اشتباه کنی؟

‫شاید.

‫و اگه اشتباه کنی، خیلی موضوع حادّی می‌شه؟

‫آره.

‫چند وقت بود که این دختره پیشِت کار می‌کرد؟

‫دو سال، چطور؟

‫همین‌جوری.

‫شب خوش.

‫شب به‌خیر.

‫این گزارش در مورد اشخاصی

‫که مداوم با قربانی در ارتباط بودن، نیست.

‫شوهره در هنگام وقوع قتل اون‌جا نبوده

‫و فکر کنم توی اون شبِ برفی ‫یه ولگرد هم اون اطراف پرسه می‌زده.

‫سروان، نظر شما چیه؟

‫مادر شوهر اومده بود تا مونیک رو ببینه.

‫می‌خواست بدونه چه اتفاقی افتاده.

‫فکر میکنی چرا به این‌جا اومدم؟

‫اگه در مورد حقوقه، براش یه راهِ حل دارم. ‫من همون‌قدر به‌ت پول می‌دم.

‫همین‌قدر که این‌جا می‌گیری.

‫پاول خیلی ناراحته.

‫جواب بده.

‫این‌جا حالت بهتره؟

‫راهی نیست بتونی با پاول کار کنی؟

‫تنهایی، بهترم.

‫این چیزی نیست که ما با پاول تصمیم گرفتیم.

‫نه، نه هرگز.

‫پس برگرد به مزرعه.

‫مزرعه...چه آینده‌یی!

‫من کشاورز نیستم.

‫وقتشه...

‫اجازه هست؟

‫بله.

‫هنوز اون سرنیزه رو برنگردوندم.

‫باید همه چیز رو بررسی کنم، متوجّهی؟

‫عروسِ زیبایی داری.

‫دوران ما، این‌جوری رفتار نمی‌کردیم.

‫دارم می‌رم تو پنجاه سالگی.

‫وقتی اومدم این‌جا چهل‌و‌سه سالم بود.

‫برای یه آزمایش.

‫و تصمیم گرفتی که ادامه ندی؟

‫مادرم فوت شده.

‫ما درگیرِ جنگ بودیم.

‫من از همه بزرگتر بودم و باید به مزرعه می‌رسیدم.

‫چه حیف.

‫نمی‌دونم.

‫فرانسوا، دخترم، می‌تونست بیشتر یاد بگیره...

‫و بچّه‌ها ؟

‫اوه، نه.

‫اون‌ها هیچ‌وقت از مدرسه خوششون نمی‌اومد.

‫خوشگل بود، مگه نه؟

‫آره.

‫من دیدمش، جنابِ قاضی.

‫وقتی دیدمش، می‌دونستم ‫که برای پیدا کردن مجرم باید وایستم.

‫از این‌که می‌دونم یه نفر، یه جایی

‫آزادی اینو داره که

‫همچین کاری کنه متنفرم.

‫درک می‌کنم.

‫حالا باید برم.

‫دخترم منتظرمه.

‫- خداحافظ جنابِ قاضی. ‫- خداحافظ خانم.

‫آقایِ دین...

‫در مرحله‌یی هستم که می‌ترسم تحتِ تأثیرِ ‫احساسات قرار بگیرم.

‫ناخودآگاه می‌خواستم که مجرم رو ‫به هر قیمتی تو اون مزرعه پبدا کنم.

‫رفتن به اون‌جا وقت کمی گرفت.

‫یه بچه کوچیک داره.

‫همسرش به پول احتیاج داره...

‫بله، یه اتفاق خیلی غیر‌منتظره‌ست.

‫و میزانِ احترامی که برای اون زن قائل بودن، رُز

‫به‌نظر اون‌قدری قوی هست که ‫بتونه بچّه‌هاش رو حمایت کنه.

‫با این‌حال خیلی روراسته،

‫که باعث می‌شه غیر‌ممکن به‌نظر برسه.

‫به‌نظرم زنِ فوق‌العاده‌ییه.

‫برا تفریح جونِ کسی رو نمی‌گیره.

‫این ویژگیِ افرادِ اون بالاست.

‫آقایِ دین، یه نکته اون بالا توجّهم رو جلب کرده

‫پنجره‌ها هیچ کِرکِره‌یی ندارن

‫و شب‌ها هم در‌ها رو باز میذارن ‫برای کسایی که ممکنه گم شده باشن.

‫بله.

‫می‌دونم که تو این منطقه تازه‌واردین ‫و این چیزها غافلگیرتون کرده.

‫دقیقاً به‌خاطر همین فرستادمتون برین «پونتارلی‌یه». ‫(بخشی در فرانسه نزدیکِ مرزِ سوئیس)

‫اون‌ها واقعاً آدم‌هایِ شگفت‌آوری هستن.

‫و با آدم‌هایِ ساکنِ نقاطِ مسطّح خیلی تفاوت دارن...

‫آدم تصوّر می‌کنه که کلمات، اون بالا ‫هنوز معانی خودشون رو حفظ کردن.

‫اما بذارین برگردیم سراغ پرونده‌‌یی که داریم.

‫این مرحله‌ رو من به‌خوبی بلدم،

‫وقتی یه قاضی مثل خود شما

‫به خودش اجازه نمی‌ده که قاطعانه برخورد کنه.

‫هر‌کسی شهود و اعجاز خودش رو داره ‫البته اگه بخواد به اون‌ها گوش بده.

‫گاهی وقت‌ها مردم فراموش می‌کنن ‫که ما هم مثل بقیۀ مردمیم.

‫فکر کنم همسرتون منتظرتون باشه.

‫ممنونم، آقای دین.

‫و حالا؟

‫دوباره داری میری؟

‫آره.

‫برای ناهار می‌برمت.

‫پاول.

‫پاول.

‫بیا این‌جا.

‫امروز باید دیوار پشتِ انبار رو بسازیم.

‫صبور باش.

‫یه روزی به شهر می‌ری.

‫وسایل رو بده به من.

‫این‌جا همیشه این‌قدر سرده؟

‫آره، پنج یا شش ماه در سال.

‫می‌دونستم.

‫- صبح بخیر خانم. ‫- صبح بخیر قربان.

‫- والدینت این‌جان؟ ‫- بله، توی انبارن.

‫ممنونم.

‫با پدر شوهرتون کار داشتم.

‫اون‌جاست.

‫ممنونم.

‫پدرت کجاست؟

‫می‌خواستین منو ببینین؟

‫زنجیر چرخم پاره شده.

‫سلامتی.

‫سلامتی.

‫باید مراقب باشی.

‫می‌دونین، آدم‌های این‌جا خیلی خونگرم‌تر به‌نظر می‌رسن.

‫شاید چون توی شهر همبستگی کمتری هست.

‫قوی‌ترین‌ها برنده می‌شن.

‫متوجّهین؟

‫این به آدم‌های داخل شهر اشاره می‌کنه.

‫مختصر بگم، توی این پرونده ‫مدت زیادی طول کشید تا اون مرد اعتراف کنه.

‫نزدیکِ هشت ماه.

‫اون راز رو تو قلبش نگه‌داشت.

‫اون مال قبل از اومدن تلویزیون بود.

‫به‌نظرت ناراحت‌کننده نیست؟

The Burned Barns subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left