The first 68 lines.
!!چطورین، رفقای هالووین باز ؟
"من گفتم "دودول ها
!! باب
"من گفتم "دودول ها
داستان امشب، داستان خیـــــــــــلی ترسناکیه
خیلی وحشتناک، خیلی تکان دهنده
... خیلی، خیلی ...خیلی پر از سبزیجات
باب! بچسب به فیلمنامه- اوه، باشه -
همه چیز با یک سفینه فضایی شبحگون شروع شد
.. کدو تنبل های جهش یافته و هیولاها زمین رو نجات دادند
اما این فقط شروع ماجرا بود
پس محکم سر جاتون بنشینید و آماده بشید برای شنیدن داستان
داستانی که به یکی از کابوس هاتون تبدیل خواهد شد
بسه، آبرو ریزی نکن
،بیاین بچه ها وقت انتخاب بهترین لباسه
به برنده اندازه وزنش شکلات جایزه میدند
.. تکون نخورید موشهای کثیف !... غنائم همش مال منه
الان وقت غارت کردنه
هعی
میخوام یه حال اساسی بکنم
کوتاه بیا، باب این شکلاتا برای مسابقه ان
اما مزه همشون خیلی عالیه
.. اما مزه همشون خیلی
!ســــــــــــلام ؟
ســــــــلام
!کی اونجاست؟
،من یه شکلات دستمه و هیچ ترسی ندارم که ازش استفاده کنم
!هویج
هعی، بچه، لباس ترسناکی پوشیدی
،برای یه لحظه فکر کردم تو یه هویج واقعی هستی
و من واقعا از هویجا چندشم میشه
،همینو میخواستم این خیلی چندشه
تو باید بری تو حتما برنده ی مسابقه ی بهترین لباس میشی
!!! بچهای امروزی و کاغذ رنگی هاشون
ســـــــــــــــلام
!آقای مورفی؟- اون هویج "کارل" رو تبدیل به زامبی کرد -
هویج چندش آور، خطر، خطر
اون زندست، اون یه هویج زندست- !میدونم، درسته؟ -
.. منم دقیقا همینجوری گولشو خوردم - ما که رفتیم -
بچه، تو با این لباست ترکوندی
!!!دکتر، چطور تونستی همچین کاری بکنی؟ -
.. اون فقط .. اون فقط یه - یه هویج که تبدیل به زامبی شده بود -
باید توسط یکی از اون کدو تنبل های فضایی آلوده شده باشه
!!! نـــــه
و ظاهرا نفرینش با از بین بردن هویج آلوده باطل میشه
اون هویج میتونست روی مغز ما تاثیر بذاره .. و همه ما رو تبدیل کنه به
یه سری سبزی گندیده متحرک
دکتر؟- !! واه -
.یه همچین چیزی - ... همگی فرار کنید -
هعی مرد من نمیخوام تبدیل به زامبی بشم !چی کار باید بکنیم؟
خب، چیزی که واضحه ما نباید اونا رو با این اسلحه منفجر کنیم
!من تو رو با این اسلحه منفجر کردم من عاشق این شدم
وایسید، نیاید جلو
باب - بعدا ازم تشکر کن -
نه - بنگ، بنگ، بنگ -
دکتر، ما کاملا محاصره شدیم
نه، هیچم اینطور نیست
الان ما کاملا محاصره شدیم
این "مانگر" ـه
!!! وایسید عقب و نگاه کنید گاو چرونا سواره نظام رسید
کسی به من نگفته بود اونا میتونند بپرن
،سریعتر، حالا ما باید یه مانع درست کنیم
یه ژنرال-زامبی معلق توی هوا و یه ارتش از هویجها اون بیرون داریم
... اونا بیشتر از اونن که من بتونم بهشون شلیک کنم، اونا خیلی ان، من از هویج خوشم نمیاد
.. باب، آروم باش، شمرده حرف بزن
.. ژانرال-زامبی، ارتش هویج ها
!باب، فقط حواست به اون در باشه
!! خیالت جمع
No comments yet. Be the first to leave one.