The first 200 lines.
*مهمان در لندن*
حامله ای؟
چی؟
تو حامله ای؟
نه اقا ، چطور میتونم حامله باشم؟
چطور میشه حامله باشم آقا؟
خببببب حتی اگه حامله ام بودی آقای آریان گراور
برای ( ا__ب) تون بگم
اطلاعات بیشتر
شرکت هنوز مرخصی زایمان به مردا نمیده
این یه موقعیت ضروریه چیه؟
قراره طوفان بیاد؟
یا سونامی؟
زلزله؟ چه کوفتی پس؟
قربان، عمو داره میاد
اون برگشته
چند سال قبل
داره میاااااااد___ داره میاااااااااد
داره میاااااااد
واسه یه کاری داره میاد
مهمونِ لندن
اینجاست مهمونمووووون
آدم ساده ایه . . . و لبخند رو صورتشه همیشه
آدم خوبو با ایمونیه
اما بیچاره بدشانسه ، همش اتفاقای بد براش میوفته
واقعا بدشانسه
اگه زیر تخت یا پتوتون قایم شین
یا برید خونه همسایه هاتون
یا اصلا برید یه کشور دیگه
یا برید کره ماه یا مریخ قایم شین
اگه حتی تو صندوقچه یا حیاط پشتی هم قایم شین
یا زیر زمینو پشت بوم
اون بو میکشه و آخرش پیداتون میکنه
مهمونِ لندن
مهمونِ لندن
مهمونِ لندن
مهمونِ لندن
اینجاست مهمونمووووون
این جلسه برای بررسی صحت این ازدواجه
که برای سود و منفعت و مصلحتی نیست
جلسه امروز همه چیزو روشن میکنه
که شما واقعا باهمید یا فقط برای ویزا باهمید
نه آقا
ما همدیگه رو دوست داریم
خب، ما ازتون سوال میپرسیم ، بخصوص درباره زندگی شخصیتون
قبوله؟ قبوله
این یه ازدواج مصلحتی بود یا یه ازدواج عشقی؟
کدوم؟
عشقی عشقی
اسم پدر زن آیندتون؟
چی؟ اسم پدرزنتون
پی کا پاتل اکی باتل
ها؟ اون دوتا پدر داره
اِنایا چیکارس؟ اون رانندس
من راننده ام
این چقد غذا میخوره خانم ؟ زیاد نمیخوره
هرروز میره حموم؟ بله
کی اول میخوابه؟ من
کی لباسا رو میشوره؟ من
کی بیشتر پول در میاره؟ من
کی بیشتر خرج میکنه؟ من
همش درسته؟ بله
زیادی درسته
بله آقا، ما عاشق همیم.
زوجی مثل اینا ندیدم ، همدیگه رو خیلی خوب میشناسن
وایسا ، خواهر
یه جای کار میلنگه
چرا اینطور فک میکنی سروان حبیبی؟
چون اونا زیادی همو میشناسن
اگه زوجی تو هند یا پاکستان زیادی همدیگه رو بشناسن
حتما اونا زن و شوهر نیستن
اونا کاران و جوهر ان
سروان حبیبی انگار شما پاکستانیا همیشه با هندیا مشکل داریدا
تاریخ ازدواجتون ۱۵ روز دیگس
ممنون آقا ممنون
قسم میخورم تا تهش برم تا از همه چی سر درارم
خب ، معامله اینه تو باید ۷۰۰۰ پوند به اِنایا بدی واسه این ازدواج ساختگی
اونم کمکت میکنه که اقامت لندنتو بگیری
۲۰۰۰تا قبل عروسی ۲۰۰۰ تام بعدش میگیرم
تا وقتی برگه های ویزاتون بیاد باید باهم بمونین
اِنایا تا ۶ ماه بعد عروسی باید خونه ی تو بمونه
در طول این ۶ ماه
باید دولت و هرکسی رو متقاعد کنین
که عاشق و معشوقین
و بعدم__ طلاق
و؟ و؟
آها __ تو این مدت من باید همه هزینه هاتو بدم
هیچوقتم سعی نکن بهم نزدیک شی
اینکه خیلی نامردیه
بیا تو ، بیا تو
این خونه منه
اینجا جائیه که قراره زندگی کنیم
اینجام اتاقته
خوبه ، نه؟
بیا ، لطفا
اینجام اتاق رئیسته
تختشم بزرگتره
واسه دونفر
یه نفر
اینم پیش پرداختت
بشمارش
باید همیشه مراقب باشی ، که پولت کم نباشه
منم همیشه همینکارو میکنم
این که فقط ۱۵۰۰ تاس
هنوز حقوقمو نگرفتم
وقتی حقوقمو گرفتم بقیشم میدم
و حالااااا ، ما دیگه زن و شوهریم
میدونم الکیه ، اما من از اینجا نمیرم
هی خوشتیپ ، چرت و پرت نگو
تو باید تا قرون آخر پولمو بدی
اگه یه قرونشو حتی یه قرونشو بم ندی
بخدا
بعدش بعدش چی؟
بعدش بعدش چی؟
ما مگه زنو و شوهر نیستیم؟ هستیم
پس میتونم شوهرمو ببوسم؟ آره آره
قیافتو شبیه خوک نکن عزیزم
اون پلیس پاکستانیه تو حیاطته
ببین اونجارو
خدایاااااا عجب ماچ طولانی ای
آقای حبببی اینجا چیکار میکنین؟
خدا اون بالاست
بنده هاشو خوب میشناسه
توام خوب هندیا و پاکستانیا رو میشناسی
همیشه درباره رابطه ها هیجان زده و کنجکاون
چی؟ منظورم اینه ما همسایه همیم تو نقشه
مثل لندن و بریتانیا
اونا نمیذارن با آرامش تو خونه یا بیرون از خونمون باشیم
البته اون چی گفت خانم؟
میدوزیمت آقا
چی؟ جراحی؟
نه ، منظورم اینه فردا میبینیمتون.
یه جا دیگم
ولی چشام اینجاس
ازدواج مصلحتی . . . هاااااا
نه آقا ما عاشق همیم___ ما همو دوست داریم
خدافظ
پس آخرش ازدواج کردی؟ها؟
?خیلی جذابه
جادوت کرده؟
من انتخابی نداشتم
چهار ساله واسه این کشور کار کردم که ویزا بگیرم
اما تا ویزام تموم بشه ، میخوان منو برگردونن
ولی من میخوام اینجا بمونم
انتخاب دیگه ای ندارم
کجا ازدواج میکنین؟
منظورم اینه کجا ازدواج میکنین؟ تو محضر یا . . . معلومه که نه
مراسم عروسی خونه پدر اولم پی کا پاتله.
بعدش از اونجا میریم خونه پدر دومم اوکی پاتل
دوتا مادرامم میرقصنو جشن میگیرن
اِنایا گوش کن
متاسفم ،میدونی اینو نگفتم که ناراحتت کنم
چی و کجا میتونه باشه؟
منمو اونو شما دوتا
والدینم مردن ، من که نمیتونم مرده ها رو دعوت کنم
پس کی برای مراسم میاد
مگه عروسی من واقعیه که مهمونام واقعی باشن؟
تو چیزی راجع به مهمونا نمیدونی اونا باعث واقعی شدن مراسما میشن
مهمونا برای یه مهمونی خیلی مهمن
مهمونا برای یه مهمونی مثل خدا برای بنده هان.
باید یه کاری بکنی
فهمیدی؟
اون خیلی پاکو ساده بنظر میاد
اما وقتی شب بشه اون خوده واقعیشو نشون میده
احساس محدودیت نمیکنه
هیچی ام نمیتونی بگی
باعث رقصیدنت با این آهنگا میشه
اینکه داهاتیه مهم نیست
وقتی که رسید فکرِ استراحتو از سرتون بیرون کنین
همش اصرار میکنه که بمونه
دنیای رویاهات رو میسازی
ولی باعث خرابیش میشه
آرزوی یه فرصت و شانس دیگه میکنی
ولی اون همه شانس هاتو از بین میبره
مهمونِ لندن
مهمونِ لندن
مهمونِ لندن
اون اینجاست
آریان بیا یه پیرمرده که میگه فامیلته چترشو لای پله برقی گذاشته
این احمق کیه؟
گودی__ زود بیا
من میترسم
این پله ها همش بالا پایین میشن
نه نمیشن، من چترمو گذاشتم لای یکی از پله ها
آقا بهتون هشدار میدم. زود چترتون رو از لای این پله درارید
یه لحظه __ مشکل چیه؟
دیدی گفتم؟ نمیتونم اینکارو بکنم
زودباش. اتفاقی نمیوفته که
زودباش. اتفاقی نمیوفته بابا
آقا چترتون رو درارید بذارید بیاد
بذارید بیاد بالا
مَرده اینجاست
ولی من این مردو نمیشناسم
اما اون تورو میشناسه میگه چاچاچا توعه
آقا ازش بخواید چترشو دراره وگرنه با پلیس تماس میگیرم
نه نه نه _ یه لحظه لطفا
وایسید
عزیزم بیا بالا
عزیزم پاتو بذار رو پله
اگه منو میخوای ،خودت بیا پایین
No comments yet. Be the first to leave one.