The first 200 lines.
کی هستی؟
گم شدی؟
آقای ارل باب هندرسن من گلوریا نیشن هستم
قربان بازرس
وثیقه گذاشتی فرار کردی
اومدم که ببرمت
یالا بریم
م ب ف چیه؟
مامور برگردوندن فراری قربان
شما برام هدیه آوردید
یکی از اون رقاص لختی ها
رقاص لختی؟
یه هرزه ای نه؟
برگرد عقب
برگرد
خب بریم
من گلوریا نیشن هستم
من تکاورم یه مادر تنها
توماس مهمه که با غرور
هرروز که از این خونه میری
حالا اون برای مدرسه مناسبه؟
و دوتا کار دارم
دفترم پشت مغازمه که توش تتو میکنم
بهش میگیم ملت آتش
پس کلابم رو راه انداختم هون فایر
هی دختر
میخواستم راه پدرم رو دنبال کنم
پدرم سی و بودش توماس و من بابایی صداش میکردیم
پدرم کلاب موتور سوارای رینو د لا فوریا رو تاسیس کردش
یه کلاب موتور سواریه
چیز کمتری رو قبول نمیکنه
بابا نقطه قوت من بودش
و ساده است تمام کاری که باید بکنی
اینه که بری تو دنیا و بگیریش
و از اونجا که رییس
رینو د لا فوریا بود میدونستم
که براشون مهم نیستش
هی حتی براشون مهم نبود
که فلوریدایی ها پشتمون بودن
میدونستن ما انجامش میدیم
آره دقیقه ی خوبی بوده
مرد کوچولو چطوره؟
عالیه
هرروز بزرگتر و بزرگتر میشه
ریتا دوست سابقم جام رو بعنوان رییس گرفته
غریبه شدیم از وقتی که ویتو مجبورم کرد برم
که پسرم رو بزرگ کنم و سعی کنم به بابام کمک کنم
دوست دارم بمونم و صحبت کنم ولی قرار دارم
اینکه لبخندت رو دوباره میبینم خوبه
مامانم موقع بزرگ شدن
با کلی سو استفاده شدن سروکله زدش
نمیدونم چطور بگم
دوباره تکرار نمیکنم کارم اینجا تمومه
نه نه کارت تموم نیست
قبلا این رو گفتی
سه روز نخوردم
این کار رو جلوی این دختر کوچولو نکن
خدایا مشکلت چیه؟
خیلی آرومی
باورم نمیشه خیلی دوست دارم
منم دوست دارم عزیزم گلوریا
برو یه جا رو پیدا کن نشنوی
و اگه واقعا ناراحت شدی
پیدام کن بهم زنگ بزن
میتونیم حرف بزنیم خب عزیزم
سعی میکنم بیارمش متاسفم
بهش گوش نکن گلوریا
بهش گوش نکن
اهمیت نمیدم تورو انتخاب میکنم عوضی
و حالا کارم باهات تمومه
هممون رو دور میندازی؟
خفه شو
وقتی یه لیوان شکسته دور نمیدازیش
یه ازدواج رو دور نمیندازی
یخ رابطه رو دور نمیندازی
به یه مدرسه شبانه روز فرستاده شدم
تو تالاهاسی
اونجا بود که رویای بچگیه
تکاور شدنم به واقعی پیوست
واقعا یه تکاور؟
آره همیشه وفادار
بیا اینجا بقل
جالبه
بعد از اینکه از تکاور ها برگشتم
قافیه رو دوست داره
مثل باباش
یه نبرد داشتیم
درسته
بابام سرطان داشت
باباش یه عوضیه
این توماسه
دنیام قلبم
چرا باید میرفتش؟
نه ولمون نکرد
همیشه اینجاست
بابا لازم بودش
بابا کمکم کرد توماس رو بزرگ کنم
بعد از اینکه اعزام شدم
خیلی دوستت داشت
توماس ولم کن
میخوام مطمئن بشم چیزی مثل پدرش نیست
نه اگه من بتونم کاری بکنم
توماس
بابابزرگش بود
خیلی صبوری
هی شنبه میتونی زود بیای؟
میتونم قبل نستی سوج برم
هی فردی روشنش کن
اوناهاش رفقا
فرار میکنه
طبق معمول
تعجبی نداره رفتی عراق
ایران
خب
کشوری که خواسته هات رو
ارضا میکنه ایران
فرار میکنی
پیو پیو پیو
لعنتی ما همه فرار میکنیم
درسته؟
اون میتونی بری از یخچال پشتی آبجو بیشتر بیاری؟
همه اینجاییم
نوه ات همیشه باید اینطور ببینتت؟
خب بذار ببینم درست فهمیدم
مشکلی نداره که تامی باباش رو تو زندان ببینه
اپس
ولی این نیستش
یکم دیره
ازت خواستم ببریش مدرسه
وقتی یه برنامه داشتم
و به شکل مایرا جانسونی یه مشکلی پیش اومد
کاشکی یه دفعه مثل
مامان یه نفر رفتار میکردی یا مادربزرگ
به جای یه پیر زن
پیرزن
گوش کن عوضیه لوس
من مادر لعنتیت هستم
و بهم یکم احترام میذاری
یه چیزی بهت میگم مامان چی؟
احترامی که لایقشی رو نشونت میدم
وقتی به خودت احترام بذاری
صبر ایوب
بریم توماس
روز عالی ای داشته باشی
بیا و مامانت رو بقل کن
بهتره آقای کامادوچی باهام تماس نگیره
درباره طرز لباس پوشیدنت تو مدرسه
اتفاق نمیوفته مامان قول میدم
با اون چیز قدیمی چیکار میکنی؟
فکرکردم برای سرت زیادی کوچیکه
همینطوره میخوام بدمش به یه دوست
هی بچه ها صبر کنید
خب دوست دارم مامان
سریع بعد مدرسه بیا خونه خب؟
یه برنامه خاص برای امشب دارم
خب
و شنبه نمایشگاه موتوره
میخوام اونجا باشی مرد کوچولو
فکرکردم میریم پدرم رو ببینیم
نه این آخر هفته
شاید هفته بعدی
خب خوبه چون اونجا رفتن رو دوست ندارم
دوست دارم
خدافظ مامان خدافظ
سلام خانوم نیشن هی
هی بچه ها خودم رو میرسونم
بفرما
و میتونی اینم داشته باشی
خب روز بخیر
میدونی باید ببخشیش
یاد نگرفت چطور خودش رو اظهار کنه
نصف زمان یا بیشتر از
نصف زمان الکله
و
بعضی وقتا آرزو میکنم خوشحال ترش کنم
و فکرنکنم تمام تلاشم رو بکنم
ولی یه چیزی بهت میگم
خیلی بهت افتخار میکنه منم همینطور
مثل من خیلی دوستت داره
و یه چیزی میشی
و میدونی چرا؟
چون همین الان یه چیزی هستی
برای من روز ناراحت کننده ای بودش
وقتی همسرم ویتو زندانی شد
اولش بزرگ و قوی بودش
و خیلی خوب باهام رفتار میکرد
ولی بعد حقیقت مشخص شد
و به بدترین کابوسم تبدیل شد
برگه رو امضا کن
روی کاغذ بابا دوتا کار با ویتو داره
تو وصیت نامه ش بود که ویتو مغازه رو بده به من
هنوز امضاشون نکردم
خب ازت میخوام اینکارو بکنی
باید وکیلم بهشون نگاه کنه
لعنتی فقط برگه های لعنتی رو امضا کن
حداقل این رو بهم بدهکاری
امروز خیلی دهنت گشاده عوضی؟
میدونی ویتو موقع بزرگ شدن پدرم زیبایی
مرد بودن رو بهم نشون دادش
شرم به من که باهات ازدواج کردم
No comments yet. Be the first to leave one.