The first 200 lines.
قسمت 12
ای عوضی. مگه هونگ گیل دونگی؟ همه جا هستی
شما رو یاد اون میندازم؟
چه افتخاری. من خیلی واسش احترام قائلم
خوبه
حال و احوالت چطوره؟ در دسترس نبودی
به لطف شما
خوب بودم
باید یه چیزی ازتون بپرسم
بپرس خب
شما اون کسی هستین که چا جو اون رو تو یو آی استخدام کرد؟
چا جو اون
شنیدم که یه بازیگر نسبتا خوب استخدام کردیم
و بهش چراغ سبز نشون دادم
چرا؟
منظورت چیه؟
چرا همچین بازی ای ترتیب دادین؟
پس، خداحافظ
بازی؟
بازی، که اینطور
خوبه. پرونده رو تحویل یو آی بده و خودت بکش کنار
نمی دونی اینکارا رو برای این می کنم چون بهت اهمیت میدم؟
مگه بهت نگفته بودم خودت رو درگیر اون نکن؟
ببخشید
پس خودت این بلا رو سر خودت آوردی
قربان
لطفا کمکم کنید
این دفعه چطوری میتونم کمکت کنم؟
باید یه سرنخ بهم بدی تا بتونم روش کار کنم
اینجوری میتونم نقطه ها رو بهم وصل کنم، درست نمیگم؟
آره. بازی بود
ولی من چطوری باید می فهمیدم که عاشقش شدی؟
میدونی مثل عذاب میمونه
به خاطر خودت بود
یه نکته ای درمورد غذا هست
ما می تونیم با غذاهای بدون ادویه کنار بیایم
ولی اگه زیادی شور باشه نمی تونیم بخوریم
آدما هم همینطورن صاف و ساده هاشون بهترینن
تو دنیا، ما یه راهی واسه انجام کارامون داریم
ولی بعضیا زیاده روی می کنن و شروع می کنن رو همه چی ادویه زدن
همه چی شور میشه و دیگه نمیشه بهشون لب زد
پس چیکار باید بکنیم؟
باید ادویه رو از جلو دستشون دور کنم
قبل اینکه گند بزنن به غذا
یعنی میخواین بگین من زیادی از ادویه استفاده کردم؟
زیاده روی کردی- پس-
کجا باید جلوی من گرفته میشد؟
دستورالعمل های من، فرمان های من
نمی دونستی بهترین دستورپخت ها رو می سازن؟
بذار منم یه چیزی بپرسم ازت
چرا اینکارو کردی؟
چرا از دستورم سرپیچی کردی؟
جونگ یون کیونگ رو بُردی
و به چا جو اون قول آینده رو دادی در حالیکه هر لحظه می تونست بهت خیانت کنه
،مهم تر از همه، تو اون دفتر رو دزدیدی بهترین ادویه رو
این قطعا ارزش وقت من رو داره چون ما داریم یه گفتگوی صادقانه با هم می کنیم
خب من چیکار میتونم واست بکنم؟
و تو باید چیکار کنی تا بابت کاری که کردی بخشیده شی؟
خوبه
علیرغم همه اتفاقایی که افتاده ...چون تویی
چون لی جونگ هوانی آخرین شانس رو بهت میدم
خوب گوش بده
از شر همه کسایی که درگیر این ماجران، به انضمام چا جو اون، خلاص شو
خودت حواست بهشون باشه
اگه اینکارو بکنی، میتونی برگردی جی کی
حیف نیست اگه همه چی همینجا تموم شه؟
جونگ هوان
به این فکر کن از اون بار اولی که تو یتیم خونه دیدمت
چقدر جون کندی تا بتونی دووم بیاری و توی این بازی بمونی
فقط بهش فکر کن
این آخرین هدیه من به توئه
ته جو، بیا غذا بخور
!بله، خانم
!غذای امروز کتلت خوکه
برادران کارامازوف
...اگه نتونم
اگه این فرصت رو از دست بدم
دوباره منو می کشین؟
بذارین واسه بار آخر ازتون بپرسم
شما بودین که دستور دادین
منو بکشن؟
من فقط داشتم از قوانین جی کی پیروی میکردم
متوجه شدم
مراقب خودتون
باشید، آجوشی
شما از اونطرف برید. بقیه با من بیاید- بله، قربان-
یکی بخر دو تا ببر
این از این یکی بخر دو تا ببر هاست، نه؟
این نه
چرا؟
اونجا گفته- منم نمیدونم-
برو دوباره چک کن
نمیتونی اینکارو واسم بکنی؟- ببخشید-
اونجا گفته. باید بری نگاه کنی جدی میگم
نمیشه یکی دیگه هم بردارم؟
نه
پس، بدون این چقدر میشه؟
11/400وون
متاسفم
جو اون
متاسفم. لطفا بگیرش
بریم غذا بخوریم؟- نمیخوام-
پس سوجو چطوره؟
بخوریم؟
ممنون
پس باهام خوب رفتار کن- باشه-
جونگ هوان
ملاقاتت خوب پیش رفت؟
آره
جو اون- بله؟-
میای با من بریم یه جایی؟
یه دفعه؟
آره. یه دفعه
کجا؟
وقتی بچه بودم به نظرم خیلی بزرگ میومد
ولی الان خیلی کوچیک به نظر میرسه
ببخشید که بهت دروغ گفتم
دلم میخواد بدونم
وقتی بچه بودی چه شکلی بودی
مطمئنم هیچوقت به حرف معلمات گوش نمیدادی
همش ول میگشتی، دروغ میگفتی و معلمات رو کلافه میکردی
نه. بچه خوبی بودم
ای، نمیتونی منو گول بزنی
شرط می بندم همه رو کُفری میکردی
...وایسا ببینم، اون- ولی مطمئنم اون موقعم بانمک بودی-
مطمئنم وقتی اردنگی میخوردی گریه میکردی
و وقتی بقیه واست چیزی می خریدن مثل یه پسربچه معصوم می خندیدی
دلم خواست بچگی جونگ هوان رو ببینم
حالا که به گذشته نگاه میکنم می بینم مسخره ست ولی وقتی بچه بودم
دلم یه خواهر کوچولو میخواست
هر شب قبل اینکه برم تو رختخواب واسه داشتن یه خواهر کوچولو دعا میکردم
دعاهات مستجاب شد خدایا، چه خوش شانسی
همین الان یه خواهر کوچولوی گوگولی کنارت داری
یه زن خوبی که حتی بعضی وقتا مثل خواهر بزرگت رفتار میکنه
همزمان می تونم هر سه تاشون باشم مثل بردن لاتاری می مونه
من هیچوقت تو رو به چشم خواهر بزرگترم نگاه نکردم
ما بهم نزدیکیم، هم عقیده ایم و بهم تکیه می کنیم
اگه گه گاهی واسم غذا بخری یه خواهر بزرگ خوب و خوشگل میشم واست
سن و سال مهم نیست. مهم اینه که از نظر عقلی چقدر بالغی
مغز تو الان 40 سالشه؟
وای، گشنمه
واسم غذا بخر، اوپا
جونگ هوان اوپا، لطفا واسم غذا بخر
خب، دوست داری چی بخوری، جو اون؟
خدایا. بریم واقعا گشنمه
چی باید بخوریم اوپا؟
پیتزا و شراب برنج؟
اینجاست- وای، خیلی وقته-
مگه نه؟- آره-
بریم تو؟
خوش اومدین
اون میز رو یادته؟
معلومه
واقعا دلم میخواست برگردم اینجا
چه حس خوبیه برگشتیم اینجا
چیزی شده؟
جو اون- بله؟-
چرا یه مدت نمیری خارج؟
چیه یه دفعه؟ چرا؟
سعی میکنم یه بلیط واست پیدا کنم
بعد اینکه آب ها از آسیاب افتاد برگرد
نه. من نمیرم
اینجا خطرناکه و ممکنه یه مشکلی هم پیش بیاد
یه کمی درموردش فکر کردم
و به نظرم این درست نیست
نمیخوای من کنارت باشم؟- نه اینکه دلم نخواد-
من میخوام کنارت بمونم
ما چیزای زیادی رو پشت سرگذاشتیم تا دوباره همدیگرو ببینیم نمیخوام دوباره از پیشت برم
نگران نباش
من قبلا کلاهبردار بودما
میدونی که زندگی راحتی نداشتم
جونگ هوان
اون دفتر دست توئه، نه؟
دفتر مخفی رئیس چوی
جو اون
تو از کجا میدونی؟
همین بود که تو رو توی دردسر انداخت
میشه به من نشونش بدی؟
نه
نمی تونم اینکارو بکنم- چرا؟-
به محض اینکه اون دفتر رو ببینی
همه اونایی که اسمشون اون توئه میخوان ببیننت
نمی تونم بذارم همچین اتفاقی بیفته
مسئله دیدن یا ندیدن اون دفتر نیست تا وقتی من پیش تو باشم
اونا فرض می کنن که من دیدمش
و منم میخوام همچنان کنارت بمونم
نظرت درمورد یه ذره فلفل قرمز با پاجون چیه؟
انتخاب خوبیه. پاجون بهترینه
میدونی، مزه پاجون
با فلفل قرمز از همه چی بهتره
پاجون بهترینه، مگه نه؟
خانم، پاجون لطفا- بله-
و همینطور شراب برنج- باشه-
کوان هیوک جانگ
دفتر حسابرسی
که اینطور پس بیا برنامه اش رو بذاریم واسه 25 ام
بله، فهمیدم. باشه
قربان
خیلی وقته ندیدمتون، قربان
خیلی وقته ندیدمت، کمیسر چوی
No comments yet. Be the first to leave one.