Turning Point: 9/11 and the War on Terror

Turning Point: 9/11 and the War on Terror

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Turning Point 9 11 and the War on Terror S01E03 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-STRONTiUM
Turning Point 9 11 and the War on Terror S01E03 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-STRONTiUM
Turning Point 9 11 and the War on Terror S01E03 WEBRip x264-ION10
Turning Point 9 11 and the War on Terror S01E03 720p WEB-DL 30nama
A Commentary by sahar_frb
🔴 30nama | سحر 🔴

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
webrip
x264
BRip
1080
Published on: 2021-09-27
Downloads: 39
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

«سرتاسر «نقطه صفر زمین

از آوار و خرابه‌های .ساختمان‌ها پوشیده شده

پیدا کردن اجساد در اولویته ولی .در عین حال کاری دلخراشه

هیچ وقت فکرش رو نمی‌کردم بتونم .آمادگی پیداکردن جسدی رو داشته باشم

...احساس ناخوشایندی داره که

موقع جست‌وجو زیر آوار به نشانه‌هایی از یه موجود زنده بربخوری

و منظورم از نشانه‌های .یه فرد زنده عکس‌های خانوادگیشه

یا مثلا وقتی که کفشِ کسی رو پیدا کنی

پیش خودت میگی: «وای! این «.کفش حتما متعلق به کسی بوده

و اون لحظه دلت میخواد اون آدم زنده باشه

ولی در عین حال داری به این فکر .میکنی که شانس زنده موندنش کمه

میدونستم که مهم‌ترین وظیفه اداره پلیس

بازیابی و شناسایی افراد بود

و بعد باید به خانواده‌های افراد اطلاع .می‌دادیم که عزیزان‌شون رو پیدا کردیم

یکی از دلخراش‌ترین چیزها این بود که کلی پوستر از افراد گمشده به دیوار بود

و مردم نمی‌دونستن اون افراد .مُردند یا زیر آوار گیر افتادن

.مردم فقط می‌خواستن اونا پیدا بشن

اسم پسرم مارک زپلینه و در .طبقه‌ی صد و چهارم کار می‌کرد

من فقط منتظرم ببینم ...پیداش میشه یا نه. همین و

میدونید که دیروز سر کار رفته بود یا نه؟

بله. رفته بود. اون دقیقا سر ساعت نه از محل کارش به من زنگ زد

و بهم گفت که دوستم داره .و بعد دیگه خبری ازش نشد

اگه کسی ایشون رو دیده یا خبری .ازش داره، اسمش اندرو استرنه

پس اگه کسی خبری ازش داره لطفا به ما بگه

همسرش و مادرش

و بقیه‌ی ما، همه منتظریم .ازش خبری بشنویم

دوستان، میشه از سر راه کنار برین و بذارین این افراد رد بشن؟

اولش بسیاری از آتش‌نشان ها از جمله .خود من، در فهرست افراد مفقود شده بودند

!آهای

اون اوایل که ما فکر می‌کردیم احتمال داره افرادی هنوز زنده باشند

آدم‌هایی هم بودند که جون‌شون رو به خطر انداخته بودند

تا سعی کنند افرادی رو که ممکن .بود جون سالم به در ببرن، پیدا کنند

خودتون رو تو این موقعیت تصور کنید .فرض کنید یکی از اعضای خانوداه‌تون باشه

تمام آتش‌نشان‌هایی که .اینجا هستند برادران ما هستند

تمام افسران پلیسی که اینجا هستند برادران ما هستند

و افراد غیرنظامی‌ای که اینجا هستند هم کسانی هستند که ما قسم خوردیم ازشون محافظت کنیم

تیم امداد و نجات روی تپه‌هایی از آوار ایستاده بودند که

زمانی اونجا طبقه‌ی چهار، پنج یا ششم برج بود

ماه‌ها آتش‌سوزی در منطقه‌ی .صفر زمین ادامه داشت

در طول تمام مدتی که اونجا بودیم

همیشه ساختمان‌هایی اونجا بودند .که خطر ریزش براشون وجود داشت

اونجا به همه‌ی افراد گفته بودن که اگه صدای سوت شنیدین

فرار کنید چون احتمال داره اون .لحظه ساختمانی در حال تخریب باشه

.و چندین بار هم صدای سوت اومد اونجا

ولی وقتی شرایط تحت کنترل .دراومد، همه برگشتن

.کلی سگ آوردن. سگ‌های جسدیاب آوردن

.آتش‌نشان‌ها و افسران پلیس اومدند

چند نفر هم بودن که هر روز .باهام میومدن زیر آوار رو بگردیم

من به عنوان یکی از سرپرستان اداره‌ی .کارآگاهان در سردخانه حضور داشتم

و کار ما بازیابی و شناسایی اجساد بود

.و بعدش باید به خانواده‌ها اطلاع می‌دادیم

به محض اینکه اجساد رو به سردخانه می آوردند

.ما مراحل شناسایی رو انجام می‌دادیم

شناسایی افراد در بیست سال پیش از طریق

،اثر انگشت، سوابق دندان‌پزشکی خالکوبی، جای زخم

یا هر علائمی که به شناسایی .کمک می‌کرد، انجام میشد

.اون زمان نتایج تست دی‌ان‌ای یک هفته بعد میومد

.رسما به من و برادرم نگفتند که اون گم‌ شده

.فقط یادمه که خیلی منتظر بودیم

پدرم عادت داشت سه‌تا :بیسیم رو زیر نظر داشته باشه

بیسیم اداره پلیس، سازمان آتش‌نشانی .نیویورک سیتی و بخش عملیات ویژه

اون تمام تماس‌هایی رو که در یازدهم سپتامبر گرفته‌شده بود، شنید

.و از کویینز به منهتن رفت

پدرم به همراه بخشی از تیم نجات .مامور شده بود به برج شماره دو بره

«اون گفت: «بعدا می‌بینمت .و به برج شماره دو رفت

و بعدا شنیدیم که برج شماره دو فرو ریخته

.و این تنها چیزیه که میدونیم

،به محض برخورد اولین هواپیما .بروس رو به محل حادثه اعزام کردند

تقریبا نیمه شب بود که

.یه نفر در طرف آشپزخونه رو زد

چارلی؛ ستوان بروس بود

.که دوست‌مون بود و یه آتش‌نشان دیگه هم بود

...و اممم

چارلی یه گفت‌وگوی مودبانه رو شروع کرد

:و بعد تهایتا من بهش گفتم «.فقط بگو چی شده. فقط بگو چی شده»

.و چارلی گفت که اون مفقودالاثر شده

در عید پاک بهم زنگ زدن تا بگن یه سری ابزاری پیدا کردن

که روشون نوشته شده «واحد41» و بقایایی پیدا کرده بودند که فکر می‌کردن جسد بروسه

و پرسیدن میخوام برم و وقتی دارن بیرونش میارن، ببینمش؟

«.و من گفتم: «نه

میدونستم که نمی‌خوام این تصویر .از بروس رو توی ذهنم داشته باشم

چون هیچی نمی‌تونست این حقیقت رو .تغییر بده که اون برای همیشه رفته

خانواده‌مون خیلی زود تصمیم گرفتند مراسم تشییع جنازه برگزار کنند

هلیکوپتر‌های اداره پلیس نیویورک سیتی در چنین موقعیت هایی جوری پرواز می‌کنند که

.یه آرایش جنگی‌ای به یاد کشته‌شدگانه

و وقتی هلیکوپترها داشتن بالای سرمون پرواز می‌کردن

یه جورایی فهمیدم که بابا برای همیشه رفته

.و برنمی‌گرده

.فهمیدم که اون برای همیشه رفته

.ما هیچ‌وقت جسد پدرم و عموم رو پیدا نکردیم

در یازدهم سپتامبر .در مجموع 343 آتش‌نشان کشته شدند

سی و هفت افسر پلیس .سازمان بنادر هم کشته شدند

.و همینطور 23 افسر پلیس نیویورک

که در مجموع 403 امدادگر کشته شدند

و این یکی از بزرگترین تلفات جانی .امدادگران در تاریخ ایالات متحده است

و متاسفانه تا امروز

هنوز چهل درصد افراد شناسایی نشدند

.و ممکنه هیچ‌وقت هم نشن

مترجم: سحر

صبح روز یازده سپتامبر وقتی .هواپیمای دوم به برج خورد، ما اونجا بودیم

و تونستیم فرار کنیم و وارد یه ساختمونی بشیم

و یکی از سرپرست‌هامون در لابی .اون ساختمان دستوراتی رو بهمون میداد

تیم ما موفق شد مسئولیت پرونده رو به عهده بگیره

و ما سعی داشتیم سرنخ‌هایی رو .که بهمون می‌رسید، سازمان‌دهی کنیم

ولی قطعا در اون روزها و هفته های اولیه

تمام مقامات نیویورک و تمام کارکنان اف‌بی‌آی

.داشتن روی این پرونده کار می‌کردن

ما می‌خواستیم بفهمم اون روز چه اتفاقی افتاده

و اینکه چه کسی این حملات رو انجام .داده و چه کسی پشت این قضیه‌ست

ولی مهم‌تر از این‌ها، ما می‌خواستیم مطمئن بشیم که موج دومی از حملات در کار نباشه

.و دیگه این اتفاقات تکرار نشه

بنابراین ما تمام سرنخ‌ها رو .پیگیری می‌کردیم

منم همینطور. فقط میخوام .از واشنگتن بزنم بیرون

.پرواز شماره 77 با پنتاگون برخورد کرد

من مامور بررسی پرواز شماره 77 شدم و می‌بایست درباره ی پنج رباینده‌ی اون پرواز

.و هر چیزی که به اونا مربوط می‌شد، تحقیق کنم

پرواز شماره 77 از فرودگاه دالس در شمال ویرجینیا بلند شد

و مثل تمام پروازهای دیگه‌ی اون روز عازم ساحل غربی بود

.و در پرواز، ربایندگان، خلبان هم داشتند

خلبانِ ربایندگان در پرواز .شماره 77 هانی حنجور بود

و ربایندگان دیگه‌ای هم بودند که خلبان نبودن

و وظیفه‌شون تحت کنترل در آوردن هواپیما بود

و اونا کسانی بودند که مسئول

اعمال زور و قدرت به منظور تحت کنترل در آوردن مسافران بودند

و هدف‌شون این بود که خلبان خودشون به کابین خلبان دسترسی پیدا کنه

.و کنترل هواپیما رو به دست بگیره

و اسامی بقیه ربایندگان در پروازه شماره 77

،خالد المحضار، سالم الحازمي نواف الحازمي که این دو نفر برادر بودند

.و ماجد موقد بود

تیم ما وقت زیادی رو صرف جمع آوری اطلاعاتی کرد

تا بتونه جدول زمانی تقریبی‌ای از .فعالیت‌های روزانه‌ی ربایندگان به دست بیاره

ما سعی کردیم تقریبا تمام مراحل رو .تا قبل از وقوع حملات ردیابی کنیم

خالد المحضار و نواف الحازمی به اردوگاه آموزشی القاعده در افغانستان رفته بودن

و اونجا اسامه بن لادن انتخاب‌شون کرد تا

در عملیاتی که بین اعضای القاعده به .عملیات هواپیماها» معروف بود، شرکت کنند»

و اونا هیچ تجربه‌ای از زندگی در ایالات متحده نداشتند

.اصلا قبل از اون تا حالا آمریکا نیومده بودن

حتی مهارت صحبت به .زبان انگلیسی هم نداشتند

ولی در اواخر سال 1999 به دستور خالد شیخ محمد

که معمار حملات یازده سپتامبر بود

این دو نفر عازم سفر به ایالات متحده شدند

.و به کوالا لامپور منتقل شدند

سازمان سیا به شدت نگران تهدید القاعده بود

و مطلع میشه که قراره در ژانویه سال 2000

جلسه‌ای در کوالا لامپور .در کشور مالزی تشکیل بشه

هواپیماربایان؛ المحضار و الحازمی هم در این جلسه شرکت کردند

و اون جلسه یکی از آخرین جلساتی بود که توش شرکت کردند

و قبل از اینکه به ایالات متحده .بیان، در طول اون سال آموزش دیدن

سازمان سیا مطلع شد که .اونا حتی ویزای آمریکا دارن

نهایتا خالد المحضار و نواف الحازمی

اولین هواپیماربایانی بودند .که وارد ایالات متحده شدند

همینطور که بن لادن در موقعیت‌های مختلف علیه آمریکا اعلان جنگ می‌کرد

سازمان سیا مشغول تحت نظر .گرفتن این پیروان بن لادن بود

این جلسه در مالزی نقطه‌ی آغاز مهمی بود

که در اون، افرادی که مسئول این حملات بودند

چراغ سبز دریافت کردند

و همینطور در این جلسات راجع به مکانیزم ها و سلاح‌های مختلفی که

فکر می‌کردند برای موفقیت نقشه‌شون لازمه، صحبت کردند

و اونجا به این نتیجه رسیدند که بهترین راه برای ورود به ایالات متحده

استفاده از ویزاهای دانشجویی .برای شرکت در آکادمی‌های پروازه

کمی بعد از ورود این افراد به ایالات متحده، اطلاعات مربوط به اون‌ها

.به موقع به اف‌بی‌آی تحویل داده نمیشه

نحوه‌ی کار سیستم اون زمان به این صورت بود که

وظیفه‌ی سازمان سیا رسیدگی به کارهای اطلاعاتی در خارج کشور بود

و وظیفه‌ی اف‌بی‌آی رسیدگی به کارهای مربوط .به مبارزه با تروریسم در ایالات متحده بود

و بنابراین به طرز عجیبی .این اطلاعات جریان پیدا نکرد

حتی در برهه ای از زمان نامه‌ای هم تهیه شده بود

تا سیا با اف‌بی‌آی ارتباط برقرار کنه تا .درباره‌ی اون افراد اطلاع رسانی کنه

.ولی نهایتا اقدامی صورت نگرفت

یعنی نامه رو نفرستادند؟ - .نفرستادند -

اگر دولت آمریکا در اون زمان به موقع اقدام کرده بود

و اف‌بی‌آی و سیا همکاری می‌کردند

معلوم میشد که این افراد از اعضای القاعده هستند

و همون افرادی هستند که در جلسات مالزی شرکت کردند

و وارد ایالات متحده شدند .و یه ریگی به کفش دارن

.ولی اوضاع اینجوری پیش نرفت

مطمئن نیستم اگه اطلاعاتی هم رد و بدل میشد

.کسی می‌تونست متوجه اوضاع بشه

یه شکاف و وقفه‌ای وجود داشت

و این عدم تبادل اطلاعات چیزیه که مردم بهش اشاره می‌کنن

و میگن: «اگه خبر داشتم «.می‌تونستیم مانعش بشیم

.خیلی خب. شاید می‌تونستیم مانعش بشیم

ویزای مهند الشهري تایید شد] [بیست و سوم اکتبر 2000

فرصت از دست رفت. اگه سیا اون اطلاعات رو به موقع در اختیار اف‌بی‌آی قرار میداد

ما می‌تونستیم شروع .به ردیابی این دو نفر کنیم

ما درباره‌ی پیگیری هر سرنخی و هر مرحله .از تحقیقات مربوط به تروریسم صحبت می‌کنیم

این کار اون زمان هم باید انجام میشد

مخصوصا زمانی که فهمیدند .عوامل القاعده وارد ایالات متحده شدند

فکر می‌کنم که دوازدهم سپتامبر بود که

یه ماشین، یه تویوتا کورولا .در فرودگاه دالس کشف شد

این خودرو به نام نواف الحازمی بود .و آدرسش هم جایی در سن دیگو بود

.اف‌بی‌آی به اون آدرس در سن دیگو رفت

ما میدونیم که اونا پانزدهم .ژانویه وارد سن دیگو شدند

در یکم فوریه به رستورانی در لس آنجلس میرن

و اونجا با فردی اهل عربستان سعودی .به نام عمر البيومي دیدار می‌کنند

.عمر البيومي شخصیت مرموزی و عجیبیه

اون دانشجوی تحصیلات تکمیلی .بود ولی گویا دانشگاه نمی‌رفت

پیمانکاری در عربستان سعودی بهش حقوق میداد ولی گویا اصلا کاری نمی‌کرد

.به نظر نمیومد به پولش نیاز داشته باشه

حتی کسانی که فکر نمی‌کردند در حملات دست داشته باشه هم

Turning Point: 9/11 and the War on Terror subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left