The first 200 lines.
ما قبلاً اینجا نبودیم؟ این تشک به طرز عجیبی آشنا به نظر نمیرسه؟
احتمالاً به خاطر اینه که تو کوچه قبلی هم یکی مثلش رو دیدیم
و ۱۵۰ تای قبل از اون
بعد از یه مدت همهشون شبیه هم میشن
حالا اون آدم خوبیه که قراره ازش محافظت کنیم کجاست؟
.هی، آرومتر. باید مواظب باشیم
.من فقط باید قبل از اینکه لئو محکوم شه، برگردم خونه
.وقتی بزرگان مجازاتش رو اعلام کنن، خودت میفهمی
!خب، این انتظار کشیدن واقعا مزخرفه
.لئو کمتر از زمانی که طول کشید اونا تصمیم بگیرن، آواتار بود
.همه چی درست میشه. تو دوباره لئو رو از دست نمیدی
.بزرگان هنوز بهش نیاز دارن. اونا کار عجولانهای نمیکنن
.به علاوه، بیشتر باید نگران فیبی باشیم
.مردش امشب ناپدید میشه
.مردش؟ به من نگفت که از دریک خوشش میاد
.خب، به منم نگفت
.اما اون خوشتیپه، بامزهست، باهوشه و قراره بره
.این دقیقاً همون تیپ شخصیتیشه
!یه دختر چند بار باید آسیب ببینه تا به خودش بیاد
...پس فکر میکنی اون
بیگناهه؟
.نه، فکر نمیکنم بیگناه باشه. فکر میکنم قطعاً سهمی تو قضیه داره
!پشت سرت، بیگناه
...اگه شما خانما به یه غذای گرم و یه جای خواب نیاز دارید
باشه، سلام. من رژ لب زدم. آیا بیخانمان به نظر میام؟
!به خاطر خدا
.فکر میکنم فیبی فقط این اواخر توی عشق بدشانس بوده
!واقعاً؟ هی
!اون چیز فلزی زشت
ما میدونستیم که مادهاش خار تف میکنه؟
.باید از لئو بخوایم اینو ببینه
خوبم، واقعاً. لئو؟
چرا اون لباسها رو پوشیدی؟ بزرگان تصمیمشون رو گرفتن؟
باید برم. همین الان؟
...نمیتونی الان بری، پسرا مدرسه هستن، نمیتونی خداحافظی کنی
.این خداحافظی نیست، باشه؟ من فقط میرم ببینم مجازاتم چیه
طوری حرف میزنی که انگار مهم نیست. اگه بد باشه چی؟
.خب، اونوقت باهاش کنار میایم
.تو خودت گفتی بزرگان نمیتونن منو به زور ببرن
.اون قبل از این بود که وقت داشته باشم در موردش استرس بگیرم
.حداقل الان میفهمیم. این خودش خوبه
.این انتظار ما رو کشته
.آره، میدونم، فقط... حس بدی دارم
.منم همینطور
.اما ما از بدتر از این هم جون سالم به در بردیم
.فقط باید ایمان داشته باشیم
.دوستت دارم. منم دوستت دارم
.موفق باشی
.متاسفانه شورا نتوانسته درباره سرنوشت شما، لئو، تصمیم بگیرد
پس خوبه، درسته؟
.مجازات نمیشم؟ ما این را نگفتیم
ما درک میکنیم و کاملاً میپذیریم
.که چگونه خیانت یک بزرگ به نام گیدئون، شما را به سمت آواتارها سوق داد
.این خیانت شما به ما را توجیه نمیکند
شورا به این نتیجه رسیده است
.که مشکل، تلاش شما برای تعادل بخشیدن به دو دنیاست
.دنیای شما با ما و دنیای شما با پایپر
.تنها راه حل این است که یک بار برای همیشه بفهمید به کدام دنیا تعلق دارید
.چطور؟ با یک آزمایش، اگر مایل باشید
.شما فانی خواهید شد، قدرتها و خاطراتتان گرفته خواهد شد و جابهجا خواهید گشت
،اگر عشقی که به پایپر دارید آنقدر قوی باشد که دوباره به سمتش کشیده شوید
.پس تا ابد با او زندگی خواهید کرد
.تا به طور کامل به عنوان یک انسان زندگی کنید، بدون هیچ دخالتی از جانب ما، دیگر هرگز
اگه هرگز پیداش نکنم؟ اونوقت چی؟
.پس به این معنی است که سرنوشت شما با ماست و ما از شما استقبال خواهیم کرد
.هرگز خانوادهات رو نمیبینی. عقلت رو از دست دادی؟ من این کارو نمیکنم
.شما چارهای ندارید. باید بدانید، لئو
.این مربوط به مجازات شما نیست، این مربوط به کمک به شما برای یافتن مسیرتان است
اگه با پایپر بمونم، از کجا بدونم که دوباره دخالت نمیکنید؟
،یا اگه با شما به عنوان یک بزرگ بمونم
شما از کجا میدونید که با سقوط از مقامم، رهایتان نمیکنم؟
.هیچ بزرگی قبلاً این کارو نکرده. تو خانوادهام رو ازم میگیری و من این کارو میکنم
.ما چیزی از شما نمیگیریم
.این درباره انتخاب شماست. نه ما
.نمیبینید؟ این تنها راه است
.قلب شما را به سرنوشتتان هدایت خواهد کرد، چه عشق باشد و چه خیر بزرگتر
.هر طور که شد ما به آن احترام میگذاریم. همانطور که شما نیز باید
.باشه، قبول میکنم. اما اول میرم از پایپر خداحافظی کنم
.اینطور نمیشه
.ببین، من گفتم امتحان لعنتیتون رو قبول میکنم. میرم با خانوادهام خداحافظی کنم
!نه! آزمایش از الان شروع میشه
.یالا، باید تو رو از اینجا ببریم بیرون. یالا
!پاهاش رو چک کنید. جیپ رو حرکت بده! برو! برو! برو
این چه کوفتیه. تو اصلاً میدونی داری چیکار میکنی؟
!دندوناتو رو هم فشار بده
!برو تو
چطور میدونستی باید این کارو کنی؟
.زیاد بد به نظر نمیرسه. باید بتونن بخیهاش بزنن
.برای یه بارم که شده خوش شانس بودیم که تقریباً یه دکتر رو زیر نگرفتیم
تو دکتر هستی، درسته؟
.نمیدونم
منظورت چیه که نمیدونی؟
.لئو امروز صبح رفت پیش بزرگان، از اون موقع ازش خبری نداریم
.عجیبه. ما تا آلپ رفتیم و برگشتیم
چقدر طول میکشه تا حکم بدن؟
.در دفاع از بزرگان، وقتی برای ابدیت زندگی میکنی، زمان تغییر میکنه
.خب، ما انسانیم، پس این شکنجه است
.این مسخره است
گوش کن، چه بلایی سر لئو آوردی؟
.ما اون رو امتحان کردیم، خیلی جواب نداد
دیگه هیچ بیگناهی رو نجات نمیدم تا وقتی که بفهمم چی شده. شنیدی چی گفتم؟
!دیگه هیچ بیگناهی رو نجات نمیدم تا وقتی که بهمون بگی اینجا چه خبره
نگران نباش
لئو حالش خوبه. پس کجاست؟
.پایپر، بزرگان به این نتیجه رسیدن که لئو راهش رو گم کرده
.پس ما اون رو در مسیری قرار دادیم تا سرنوشتش رو دنبال کنه
مثل پسر ناخلفی که رفته دنیا رو بگرده و راهش رو پیدا کنه؟
.این لحن بزرگان به درد من نمیخوره
من جواب سرراست میخوام. دقیقاً باهاش چیکار کردین؟
.ما حافظهش رو پاک کردیم و اون رو به عنوان یه انسان فانی، برگردوندیم به زمین
جایی که هیچوقت پیداش نمیکنین. چی؟ اون هیچی یادش نمیاد؟
پایپر یا پسرهاش؟ هیچی؟
!حتی اینکه یه بزرگ بوده؟ این دیوونگیه
.شما حق ندارین ذهن یکی رو پاک کنین
.یه زندگی کامل؟ زندگی من؟ لئو فقط یه نفر نبود، پایپر
.اون یه بزرگ بود، با انتخاب خودش. اون میدونست که این کار چه مسئولیتهایی داره
.اون همچنین با انتخاب خودش یه همسر و یه پدر بود
!و اون هیچوقت خانوادهش رو ول نمیکرد
.این تصمیم آسونی برای ما نبود
.ما اون بالا به همون اندازه که شما پایین لئو رو دوست دارین، دوستش داریم
.اون کشته یا بازیافت نشد. امیدوارم که این بهتون آرامش بده
شما عشق زندگی من رو لَبوتومی کردین و میخواین من از چی آرامش بگیرم؟
!خیلی پررویی، خانم
.دیگه نمیخوام نه تو رو ببینم نه هیچکدوم از افراد مثل تو رو، هیچوقت دیگه
.ما با همهتون تموم کردیم
.حالا لطفاً برو
.امیدت رو از دست نده
.باید ساکت شی. حالا از خونهم برو بیرون
.این مسخرهست
.پایپر، میدونم اوضاع واقعاً بد به نظر میاد ولی ما نمیتونیم امیدمون رو از دست بدیم
.لئو یه جایی اون بیرونه، و مطمئنم کلی راه برای پیدا کردنش هست
.چطور؟ نمیدونم
.میتونیم براش سحر کنیم. اون قدرتش رو نداره، پس ممکنه سخت باشه
میتونیم... نمیدونم. این به نظر تو یه سخنرانی روحیه بخشه؟
.تو باید بهش روحیه بدی نه اینکه بیشتر ناامیدش کنی
.خب، میدونی چیه، پیج؟ شاید دیگه از روحیه دادن خسته شدم
.شاید وقتشه با این حقیقت روبرو بشیم که شاید قرار نیست ما عشقی پیدا کنیم
.این مسخرهست
چند تا زن هالیول تونستن واقعاً مرداشون رو نگه دارن؟
.یکی رو نام ببر
.حق با توئه. خیلی ناراحتکنندهست
.دقیقاً. سرنوشت ما اینه که پیردختر بمونیم
.همه برای خیر بزرگتر. بهتره راهبه بشیم
...با لباسای بهتر. حالا ما... باشه، بیا
.این حرفا رو بذاریم کنار، مردم، ما از عشق دست نمیکشیم
.تکرار میکنم، از عشق دست نمیکشیم، عشق همه چیزه
.واسه همینه که تو اینجایی، واسه همینه که من اینجام
.فکر کردم تو اینجایی که درس بدی
.حرف من اینه، شما جوونین، جذابین
!قدرت جادویی دارین، بیاین دیگه! کل زندگی جلوتونه
.این شیرینه و از تلاش تو ممنونیم
.ولی تو نصف شب میمیری و ما باید به مبارزه ادامه بدیم
.ولی عشق هیچوقت نمیمیره. اگه میخواین تسلیم شین، بهتره با من بمیرین
.عشق لئو و پایپر حماسیه، خیلی بزرگه
.مثل رومئو و ژولیت، آنتونی و کلئوپاترا، برد و جنیفر
.البته همهشون فاجعه بودن
.بهتره که عشق بورزی و از دست بدی تا... الی آخر. نکته اینه که از دست نرفته
.یعنی، اون گم شده، ولی از دست نرفته. تمام کاری که باید بکنین اینه که لئو رو پیدا کنین
...در هر صورت، اگه بزرگان نذارن پیداش کنیم
.ما نمیتونیم
.اونا این کار رو به عهده خودش میذارن
.یالا. هر چی بیشتر طول بدین که لئو رو پیدا کنین، پیداش کردن سختتر میشه
.یا میتونیم اینجا بمونیم و برای خودمون دل بسوزونیم
.شوهر من همین الان به یه مورد جدی فراموشی دچار شده
!یه لحظه به من فرصت بده! فیبی
اگه عشق ارزش جنگیدن نداره، پس چی داره؟
.تو کتاب سایهها نگاه میکنیم ببینیم راهی برای پیدا کردن لئو هست یا نه
.آمین
!من میتونم تو مدرسه جادو چک کنم. حالا شد یه حرفی
.پایپر، به داریل زنگ بزن. حالا که لئو یه انسان فانیه، شاید بتونه پیداش کنه
میتونیم بریم بالا؟ چی...؟
.کتاب سایهها. بریم
...این باید جواب بده. وقتی تو رو وارد سیستم کنیم
.اون وقت در راه پیدا کردن اینکه تو واقعاً کی هستی، قرار میگیریم
ممنون. مطمئنی هیچی یادت نمیاد؟
.معمولاً، کسی که فراموشی داره یه چیزی یادش میاد
.ای کاش یادم میومد، باور کن
.خب، حداقل میدونیم که تو یکی از آدمای خوبی
.جون کلاید پیر رو نجات دادی
.آمبولانسچیها به من گفتن روشی که پاش رو درست کردی حرفهای به نظر میرسید
.غریزی بود، فکر کنم
.به نظر من ممکنه یه دکتر باشی
.یا یه امدادگر یا همچین چیزی
.چیزی یادت نمیاره؟ نه، هیچی
.اشکالی نداره
.یادت میاد. فقط یه کم زمان میبره
.این رو میبینی؟ گلن پیر همین الان تو رو تو دیتابیس ثبت کرده
.عادیه که یه کم عصبی باشی
.حدس میزنم برای رسیدن به اینجا یه جور جهنمی رو پشت سر گذاشتی
.آره، شاید
.بذار ببرمت نادین تا یه چیزی بخوری
.در حالی که ما کامپیوتر رو میگردیم
.ترجیح میدم همینجا بمونم
.یه مرد با شکم خالی نمیتونه درست فکر کنه
.به علاوه، به احتمال زیاد عزیزانی اون بیرون دارن دنبالت میگردن
.و وقتی خبر بدیم، اونا خیلی زود پیدات میکنن
.یالا
.هیچوقت پیداش نمیکنیم، حداقل با سحر کردن نه
.و فکر نمیکنم تا غروب آفتاب به تاج محل برسیم
.حالم بده که آخرین روزت رو اینجا خراب کردم
No comments yet. Be the first to leave one.