My Salinger Year

My Salinger Year

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

My Salinger Year 2021 BRRip XviD AC3-EVO
A Commentary by arz_phoenix

Tags

BluRay
x264
720p
720
1080
TS
brrip
XviD
AC3
x265
HD
Published on: 2022-03-11
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تـرجـمـه از آرزو و مـرتـضـی Morteza_Lkz & arz_phoenix

"بر اساس کتاب "سال سالینجر من "اثرِ "جوآنا راکوف

من توی یه شهر حومه‌ای ساکت و آروم بزرگ شدم

که درست در شمال نیویورک قرار داره

بابام در مواقع خاصی، منو به شهر می‌بُرد

و می‌رفتیم از "والدورف" یا "پلازا" دسر می‌گرفتیم

من از تماشای آدمای اطرافمون لذت می‌بردم

به نظر می‌اومد زندگی جالبی دارن

دلم می‌خواست مثل یکی از اونا باشم

دلم می‌خواست رمان بنویسم

و به 5 زبان صحبت کنم و سفر کنم

نمی‌خواستم یه آدم معمولی باشم

می‌خواستم یه آدم خاص و استثنایی باشم

پارسال وقتی که به نیویورک اومدم تا به بهترین دوستم سر بزنم

اون خاطرات به ذهنم هجوم می‌آوردن

قرار بود فقط چند روزی بمونم

و بعدش به "برکلی" برگردم

جایی که دوست‌پسرم در انتظارم بود

ولی یه چیزی عوض شد

می‌خوام یه مدتی توی نیویورک بمونم

یه مدتی؟ منظورت از "یه مدتی" چیه؟

پس ترمت چی میشه؟

آره ولی ببین، موضوع همینه

من دیگه نمی‌خوام کارای آدمای دیگه رو تحلیل کنم، کارل

دلم می‌خواد بنویسم

توی نیویورک؟

آره

...توی نیویورک

مگه نویسنده‌های بلندپرواز همین کارو نکردن؟

اینکه توی آپارتمان‌های ارزون زندگی کنن و توی کافه‌ها بنویسن؟

آره، می‌دونم

!ولی این چیزیه که می‌خواستم

" سالِ سالینجر من "

رئیسم میگه قراره دیگه از کاغذ استفاده نکنیم

واسه همه‌ی ایمیل‌ها - هوم -

این مساله داره دیوونم می‌کنه، اینکه هیچکس درباره‌ی چیزی هیچی ننویسه

"جواب بده: "مرسی" یا "بدتر از اون: "خواهش می‌کنم

وقتی ناهار می‌خورم، همکارم برام ایمیل می‌فرسته که ازم بپرسه

امیدوارم این فقط مُدی باشه که بعد از چندوقت متوقف بشه

دلم واسه غر زدنات تنگ شده

مردم برکلی خیلی جدی‌ان

و به پیاده‌روی سریع علاقه دارن و صندل‌های "توا" می‌پوشن

!اون صندل‌های تخمی

من مثل یه کنایه‌ی عجیب از ابری بزرگ از سواحل شرقی‌ام

که دنبال رسیدن به کالیفرنیای جنوبیه

هوم، که همه‌چیزو به خاکستر تبدیل می‌کنه

عینِ من - !امم -

کارل هم همین حسو به اونجا داره؟

اون واقعا این حسو نداره

چون چند ساله که اونجا زندگی می‌کنه

و دانشگاه یه جورایی باهاش مثل یه ستاره رفتار می‌کنه

...اوه، خب

...میگم، جِنی

...من نمی‌دونم دقیقا چند وقت

قراره توی نیویورک بمونم

نگران نباش! فقط اینجا رو خونه‌ی خودت بدون

هرچی خواستی، بردار و بخور

باشه

مدرک کارشناسی ارشد در رشته‌ی ادبیات انگلیسی از کالج دانشگاهی لندن

فکر می‌کنم این ویژگی ...باعث بشه واسه چندتا ناشر

بیشتر جذاب‌ باشی

و واسه اکثریتشون، کمتر

شعر منتشر کردی؟

"بله، بله، توی مجله‌ی "نقد پاریس

مسابقه‌ی دانشجوییشون رو برنده شدم

اونو بیخیال

ناشرها از نویسنده‌های مقلّد دوری می‌کنن

...اوه. به هر حال این کاریه که در آخر

می‌خوام انجام بدم

!اوه! گرفتم پس ناشر نه

آژانس ادبی چطوره؟

!آره، عالیه

قدیمی‌ترین توی نیویورکه

تایپ می‌کنی؟

آه، کلاس هفتم که بودم یه کلاس تایپ کردن داشتم

البته که تایپ نمی‌کنی

اون قراره ازت بپرسه که تایپ می‌کنی یا نه ...و توام قراره بگی

!آره

دقیقه‌ای 60 تا کلمه

ولی روی ماشین تحریر تایپ می‌کنی؟

با تایپ کردن روی یکی از اون کامپیوترها خیلی فرق داره

بله

دوست داری چی بخونی؟

همه‌چیز

"از "لیوری"، "هَمِت"، "دونالد وستلیک

...هوم

به تازگی رمان "تربیت احساساتی" رو تموم کردم

و عاشقش شدم

خیلی امروزی و مدرن بود واقعا متحیر شدم

...گوستاو فلوبر

بله، خوبه عزیزم

...ولی برای کار در این زمینه

باید کارای نویسنده‌هایی رو بخونی که در قید حیاتن

!امم...من عاشق فلوبر هستم

من از وستلیک خوشم میاد. آدم بامزه‌ایه

گمونم می‌تونی بعد از کریسمس شروع به کار کنی

بعداً راجع به "جِری" حرف می‌زنیم

!آه، جری

مطمئنم شنیدی که اون آدم دیوونه‌‌ایه یا پیره

و یا اینکه آدم گریزه

همه‌ش دروغه. مشکل از اون نیست

...مشکل از این مردمه که مُصرانه زنگ می‌زنن

دنبال آدرس و شماره تلفنشن

درخواست می‌کنن که با اون یا حتی من !در ارتباط باشن

خبرنگارها، دانشجوها روسای دانشگاه، تهیه‌کننده‌ها

اونا می‌تونن با زبون‌بازی متقاعدت کنن

...ولی تو نباید به هیچ وجه

آدرسش رو به بقیه بدی

فهمیدی؟

بله فهمیدم

خوبه

یادت باشه، تعداد فارغ التحصیل‌هایی که ...دنبال این شغلن

کم نیست

خودتو واسه ساعات کاری طولانی آماده کن

پَم" بهت یه کلید میده"

پَم. باشه

خیلی ازتون ممنونم

نمی‌دونم چطور بگم که چقدر به کار کردن با شما افتخار می‌کنم و هیجان زده‌ام

نیازی نیست افتخار کنی

.هیجان‌زده باشی، یه چیزی مارگارت خیلی آدم هیجان انگیزیه

راستی من "دنیل" هستم

بعد از تعطیلات، توی ژانویه کارشو شروع می‌کنه

!این جِری

هنوز نمی‌دونستم آژانس ادبی چیه ...ولی

احساس می‌کردم که به دنیای نویسنده‌ها نزدیک شدم

...با اسامیِ ادبیِ خداگونه‌

محاصره شده بودم

بدون شک، بودن در جوار اونها الهام بخش نوشته‌های خودم می‌بود

خب، بابت شغل جدیدت بهت تبریک میگم

اینم از کلیدت

گمشون نکن

سر ساعت 8 صبح روز هشتم ژانویه منتظرت هستیم

هیچوقت به برکلی برنگشتم

نیویورک قرار بود خونه‌ی جدیدم باشه که نوشته‌هام و زندگی جدیدمو اونجا شروع کنم

و با یه شغل مطلوب پول اجاره‌مو بدم

!سلام - !سلام -

!سلام بیا، بیا، بهمون ملحق شو

!سلام - سلام. سلام، مارک -

بچه‌ها، ایشون جوآناست - من جوآنا هستم. آره، سلام -

و این مارک‌ـه اینم لیزا

اونا به تازگی نامزد کردن

واسه همین داریم جشن می‌گیریم

!وای! خدای من

!بهتون تبریک میگم

تقلبیه

بفرما، بشین

دفتر این آژانس فوق‌العادست

انگار که از سال 1927 چیزی تغییر نکرده

و حدس بزنین رئیسم نماینده‌ی کیه

آن رایس"؟" - پاپ -

"توماس پینچن" - "جی. دی. سالینجر" -

!امکان نداره - هنوز زندست؟ -

آره

توی ایالت نیوهمپشایر در انزوای کامل زندگی می‌کنه

خبرنگارا همیشه سعی می‌کنن توی غذاخوری محلی خِفتش کنن

یا اینکه یواشکی توی مِلکش سرک بکشن

من عاشق رمان "ناطور دشت" هستم

کتاب مورد علاقم "فرَنی و زویی"ـه

دوستم "کَت" قبلا پیش ناشرش کار می‌کرد

...و یه شب تا دیروقت، مثلا 1 شب

سر کار بود

و تلفن توی دفتر همینجور زنگ می‌خورد

خلاصه، تلفنو برمی‌داره

و می‌شنوه که یه نفر داد می‌زنه

!دست نوشته‌ها سالمن

من دست نوشته‌ها رو از توی آتیش بیرون کشیدم

سالینجر بوده؟

خونه‌ش آتیش گرفته بود

...و اون با این فکر که یه نفر توی دفتر هست

نصف شبی زنگ زده بود

عجیب نیست؟

من یه جا خوندم که اون هنوز می‌نویسه منتها نمی‌خواد منتشرشون کنه

،نوشتنه که ازت یه نویسنده می‌سازه نه انتشار نوشته‌هات

منتشر کردن، مثل تجارت می‌مونه

اینا همش یه مشت مزخرفه، دان

داره پیشدستی می‌کنه و باهام بحث می‌کنه

محض احتیاط میگه که اگه هیچوقت رمانی نفروخت

تازه اگه نوشتنش رو تموم کنی

...تمومش می‌کنم ولی امروز مختصِ جوآنا

...و عبورش از نیمه‌ی تاریک

همراه با بازرگانای کتابه

!به سلامتی - !به سلامتی -

!مرسی

...با "دان" چندروز قبلتر توی

یه کتاب‌فروشی جامعه‌گرا آشنا شده بودم که به طور نیمه وقت اونجا کار می‌کرد

قبلا این دور و بر ندیده بودمت

بذار حدس بزنم

کارآموزِ مجله‌ی "نیویورکر" هستی؟

دان، علاوه بر مبارزه با مادی‌گرایی ...و افزایش آگاهی طبقاتی

به بوکس، "نورمن مِیلر" و ... علاقه داشت

آره، من دارم یه رمان می‌نویسم

اون صادقانه می‌خواست که نویسنده بشه

اعتماد به نفسش رو تحسین می‌کردم

کافه پاناما رو می‌شناسی؟

توی خیابون اِی هستش یه جورایی مثل پاتوق نویسنده‌ها می‌مونه

...راستش آره می‌شناسم، اونا

جلسات شعرخونی دارن

عشق، اونه که به سختی پیدا میشه

عشق، اونه که ذهنت رو می‌خونه

عشق، اونه که به روحت جون تازه‌ای می‌بخشه

More Farsi Persian subtitles for My Salinger Year

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left