The first 200 lines.
یه قانون ساده داشتیم، الی
دیده نشیم
باید همراهم بیای
چارلی کجاست؟
چارلی خوبه، ولی تو همین حالا باید همراهم بیای
- کجا؟ - که با مالک صحبت کنیم
ترجمه از مرتضی لکزایی Morteza_Lkz
- تو باید الی باشی - آره
سلام، میخوای بیای تو؟
- البته - بابت سروصدا عذر میخوام
گروه محلیان
من و گیرمو همدیگه رو از وقتی چند ساله بودیم میشناسیم؟
اوف. چهارساله بودیم؟
تو چهار سالت بود. من رئیست بودم
ما توی زمینی که مالکش خانوادهٔ گیرموان زندگی میکنیم
من مالکشم
آره، البته. آره، فهمیدم
من از ایزلا محافظت میکنم. ایزلا هم از مردمش
اما اگه کارتل بفهمه دارم به دشمنهاشون پناهندگی میدم،
این میتونه...
خب، برای من عواقب داره
و برای کل شهر
پسرت ممکن بود اون شکارچیهای غیرمجاز رو یهراست به کاسا روخا هدایت کنه
هیچ میدونی منو توی چه خطری قرار دادی؟
همهمون رو
خب، تقصیر اون نیست
نه، معلومه که نیست. اون یه پسربچهست
تو باید درست و غلط رو یادش بدی
آدمهایی که دیدنش تعقیبش نکردن
نه، چون اونها رو میشناسم، و اومدن سراغ من
همهمون خیلی شانس آوردیم
آره. نه، من خودم حس میکنم خیلی شانس آوردم
خب، چیکار کنم؟ هوم؟
کمکم کن ببینم
قوانین رو شکستی. منو توی خطر قرار دادی
از کاسا روخا بندازمت بیرون؟
بفرستمت تا زمینی که ازش افتادی بیرون رو زراعت کنی؟
بهت صدمه بزنم؟ یه گلوله به زانوت بزنم؟
چون راستیتش، از این مزخرفات متنفرم
دوست ندارم به کسی صدمه بزنم
پس اگه میخوای توی زمینم بمونی، ارزشت رو ثابت کن
یه کاری برام بکن. درستش کن
بذار اوضاع رو برات توضیح بدم، الی
اونها دارن کل جنگلمون رو از بین میبرن تا یه استراحتگاه توریستی بسازن
هتل، بندرگاه تفریحی، یه مرکز گردهمایی کوفتی
کاسا روخا به یه پارکینگ تبدیل میشه،
و همهٔ کسایی که اونجا زندگی میکنن، که هیچی ندارن،
خونهای برای رفتن نخواهند داشت
ازجمله تو و خانوادهت
پس سوار اون قایقت که غرق کردی بشو و برو
- هیچکدوممون این رو نمیخوایم، الی - نه
پس کمکمون کن
چطور باید این کارو بکنم؟
من به دو نفر نیاز دارم که بتونم بهشون اعتماد کنم، که خارج از دنیای من باشن
پیداکردن یه نفر خارج از محدودهم که بتونم بهش اعتماد کنم،
خب، شدنی نیست
یه نفر خارج از محدودهم که بتونم کنترلش کنم، محتملتره
دو نفر؟
اوم
بیا تو
سلام، الی
چه تصادفی
میدونم تو و آقای لی ماجراهایی داشتید،
ولی الآن برای من کار میکنه، پس مشکلی نیست
ببین، اگه توی کاری میخوای کمکت کنم، فقط بگو
دوران سختی برای همهست، الی
کاری که چارلی کرد، بدجوری گیرمو رو ترسونده
البته. آره. نه. اون دوستته
اوه، آره. درسته. واقعاً دوستمه
و کسی که خیلی بیشتر از تو بهش نیاز دارم
پس قضیه رو راستوریس کن. کمکمون کن
تنها خونهای که داری رو نجات بده
بریم؟
گوش کن، الی. حرف آخر
موضوع مهمیه
همونطور که صحبت کردیم، هیچکدوم از این قضایا نباید پای منو بیاره وسط
اگه گیر افتادی و بازجویی شدی،
باور کن، دقیقاً همون چیزهایی رو بهشون میگی که میخوان بدونن
اونوقت به تیکههای کوچیک ریزریزت میکنن
نمیتونم بذارم همچین اتفاقی بیفته. ایزلا هم نمیتونه
و متأسفم که اینو میگم، ولی خانوادهت هم نمیتونن
پس گیر نیفتی
آمادهای، جون دل؟
دوست داری کمربند بیصاحبت رو ببندی؟
اوه، پس صدای این بود
خیلی ممنون
خیلیخب
آمادهای بریم چندتا درخت رو نجات بدیم؟
دلواپسی
بهخاطر این نیست،
بلکه بهخاطر کارهای دیگهای که باید برامون انجام بده
ترفند برخورد با یکی مثل الی اینه که...
تمام گزینهها رو حذف کنی
محدودیت اعمال کنی
دلت شور نزنه
درست میشه
آدمم فردا میاد و همهچی رو عوض میکنه
کاش یکپنجم خوشبینی تو رو داشتم
بدبینی روحیه
خوشبینی اراده
حالم خوبه. فقط یه خواب بود
منو پس نزن، باشه؟
من کنارتم
باشه
جداً میگم. خوبم
- صبح بهخیر - سلام
بابا رو ندیدی؟
وای خدا، وقتی هنوز توی کارگاه بود، خوابم برد
- احتمالاً هنوز همونجاست - در حال نوسازی جهان
میرم ببینم
جای نگرانی نیست. هرجا که هست حالش خوبه
میدونم. فقط میخوام سر بزنم. خاطرجمع بشم
چیزی شده؟
نه. نه، هیچی
بیخیال. کسی توی دردسر نیفتاده. چیزی میدونی که من نمیدونم؟
نه، مامان، نمیدونم از چی حرف میزنی. فقط...
فقط میخواستم برم ظرفها رو بشورم، بعد برم ببینم. همین
خیلیخب
بابا؟
بسیتوس. میخوری؟
هروقت خواستی بری سر اصل مطلب، مشکلی ندارم
دلیلی برای بیادبی نمیبینم
دلیلی هست که باید مؤدب باشم؟
نه، فقط آسونتره اینطوری
و بیدلیل نیست؛ باعث میشه احساس بهتری نسبت به خودت داشته باشی
پسرت، به رفیقم شلیک کرد، و حالا مُرده
مرد خوبی بود. اسمش آیزایس بود
خدا رحمتش کنه
تو بهسمت دخترم اسلحه گرفتی، شلیک کردی
میخواستی ما رو بکشی
ممنون
خیلی گرونقیمته. بازم نصف قیمت کشور خودمون درمیاد
جدی؟ دستمزد آدمکشی مثل سابق نیست؟
عرضه و تقاضا
آهای. ببخشید. کجا میرید؟
ببخشید. حواسم جای دیگه بود
میدونید خانم کجاست؟
- نه - نه؟
همراه الی نیست؟
نمیدونم
نمیدونید کِی برمیگرده؟
احتمالاً وقتی ماگدالنا پهلو بگیره، سوارش باشه
باشه
اگه هرکدومشون رو دیدید،
میشه به الی بگید که دنبالش میگردم؟
مشکلی نیست
خواهش میکنم
بهنظرت چی شده؟
نمیدونم
آره، ولی یه چیزی شده، نه؟ بابا همینطوری نمیره جایی
- آره، یه اتفاقی افتاده - بهنظرت حالش خوبه؟
میتونه از پس خودش بربیاد، نه؟
پس باید بریم
چارلی رو برداریم و همین الآن بریم. بابا و ایزلا جفتشون از سر راه کنار رفتهن
دینا، ول کن دیگه
باشه؟ بهنظرت با چه گُهی از اینجا بریم؟
یا بوتهها رو بزنیم کنار و بیوسیله حرکت کنیم؟ آماده نیستیم
مامان، نه
بیخیال. تو حزب بادی. بهت فشار بیارم، میریم
بعد نمیریم. بعد میریم. بعد نمیریم
کجایی؟
اینجام. گیر افتادهم. همهمون گیر افتادیم
باشه، یه کاری میکنیم. یهکم بیشتر اینجا بمونیم
شاید اونقدرها هم بد نباشه
غیرممکنه
ماگدالناست
ایزلا، گفتم شاید الی با تو باشه
اه، بود
فقط باید یهکم اونجا میموند
کجا میموند؟
اه... ازش خواستم چندتا پنل خورشیدی رو ببره پایین رودخونه
خوبی، عزیزم؟
یک زن اواخر شب گذشته بر اثر انفجار در آزمایشگاهی در بتزدا جان خود را از دست داد
قربانی بهعنوان دستیار آزمایشگاه ۳۲ساله بهنام آلیسون کَفری شناسایی شده است
ماهیت این انفجار همچنان در دست بررسی است
اگرچه، مقامات در جستوجوی دو مظنون هستند
یک مرد و زن دیده شدند...
خاموشش کن. نمیخوام بچهها بشنون
من هیچوقت عاشق ریچارد نبودم
مسئله هیچوقت این نبود. به کارمون ایمان داشتم
اون عاشقت بود؟
دیگه مهم نیست
چیکار کنیم؟ کجا بریم؟
ایزلا هست
یه اردوگاه توی جنگل؟ نمیتونم این کارو با بچهها بکنم
باشه. باشه
مجبور نیستی همهچی رو دور بریزی. نه بهخاطر من
چی رو دور بریزم؟
از شهر خارج میشیم. به راهمون ادامه میدیم
- میتونیم به پدرومادرم زنگ بزنیم - نه. اینطوری گیر میافتیم
حالت خوبه؟
باید صحبت کنیم
شما اینجا بمونید و کمک کنید
بیا
- هی، اون یارو کی بود؟ - نمیدونم. تاحالا ندیدهمش
آره، عجیب بود
آره
هی، بچهجون، یه دست برسون این جعبهها رو جابهجا کنیم
برو کمک کن. برو. برو
اون اینجا چیکار میکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.