The first 200 lines.
توی این دنیا تو تنها کسی هستی که میتونه منو بکشه
چون اگه بهم بگی بمیر، من میمیرم
تنها کسی که میتونه اونو بکشه تویی، فقط تویی که اون عاشقته
تو نمیتونی منو حبس کنی
--س - میخوای سون اه گونگ رو صدا کنی؟ -
اگه صداش کنی میمیره
اون نمیمیره - وقتی صداش کردی صدمه دید مگه نه؟ -
صبر کن سون اه گونگ! نکن
فکر میکنی بخاطر چیه؟
شما دوتا یه سرنوشت مرگبار دارین
این زنگ خبر از سرنوشت مرگباری میده که توش یکی میکشه و یکی کشته میشه
انتخاب کن
میخوای سون اه گونگ رو خبر کنی بیاد نجاتت بده و بکشیش
یا به انتخاب خودت همینجا ناپدید میشی؟
قراره تا ابد بخوابی
تو اینجا میخوابی
منم قراره توی بدن تو بیدار شم
وارد بدن سم جانگ شدم
بیدار شدی؟ - چیشده که اومدی؟ -
مگه همیشه فقط وقتی صدام میزنی میام؟ چون دلم تنگ شده بود اومدم
چقدر خسته بودی؟ چرا اینقدر عمیق خوابیده بودی؟
داشتم یه خواب خوش میدیدم
چه خوابی؟ - یه خواب که توش داشتم دنبال چیزی که خیلی میخوامش میگشتم -
پیداش کردی؟
آره. عالی بود
انگاری واقعا خوشحالی
آره
پس همینطور به خوابای قشنگ دیدنت ادامه بده
همونطور که حکیم بزرگ گفت اه سا نیو رفته توی بدن سم جانگ
سم جانگ مرده؟
نه فکر نکنم
خون سم جانگ توی بدنم هنوز مثل قبل در جریانه
اون هنوز یه جایی زنده است
پس باید سون اه گونگ رو صدا بزنه
چرا صداش نمیزنه؟
دقیقا. یه چیزی این وسط عجیبه
حالا که اون اهر سم جانگ رو داره
معنیش این نیست که حکیم بزرگ نمیتونه به اه سا نیو صدمه بزنه؟
تصمیم گرفته تا وقتی راه حلی پیدا کنه بروی خودش نیاره میشناسش تا با بدن سم جانگ فرار نکنه
میتونه اه سا نیو رو گول بزنه؟
وقتی بدن بوجا رو تسخیر کرده بود تمام خاطرات بوجا رو داشت
گول زدنش آسون نیست
اه اون میمون هم یه وقتایی خیلی احمق میشه
اه سا نیو شدیدا میل داره با حکیم بزرگ ازدواج کنه
پس امشب قطعا سعی میکنه با حکیم بزرگ همه کاری بکنه
نکته حیاتی امشب اینه که چقدر بتونه خودشو در برابرش نگه داره
به هیچ وجه نباید کم بیاری سون اه گونگ
به چشم تو من از همه زیبا ترم مگه نه؟
نگرانش بودی؟
چیشده؟
تو همیشه نگرانی که اگه گوم گانگ گو رو در بیارم دیگه به چشمم زیبا نیای
هنوزم این عذابت میده آره؟
من مشکلی ندارم
میدونم داری وانمود میکنی مشکلی نداری
اینکه از این خبر داشته باشم و بازم بخوام بهت دست بزنم منو مرد بدی میکنه
برای همین بیخیال میشم چون عاشقتم
باشه.. بلاخره ما هنوز خیلی وقت داریم
قراره خیلی زود ازدواج کنیم نه؟
ازدواج نمیکنیم؟ - میکنیم -
با یکی یکدونه عروسم توی این دنیا ازدواج میکنم
بیا بریم بیرون
وقتی مشکلی داشتی، ترسیده بودی یا در خطر بودی اسمم رو صدا بزن
همیشه ظاهر میشم و ازت مراقبت میکنم
من الان شدیدا ترسیدم، داره بهم سخت میگذره، و توی خطرم
جین سون می، کجایی؟
با توجه به تصمیمتون برای ازدواج
اول از همه تبریک میگم
و براتون ضیافت خیلی بزرگی برپا میکنم
غذا رو بسپرین به من
از همتون ممنونم
عا، این حلقه ازدواجمه
که اینطور.. آره
همونطور که قول دادم، برات یه لباس عروس انتخاب کردم
میخوای ببینیش؟
الان؟ کجاست؟
توی اتاق ما وانگ
حتما. الان میرم میبینم
بریم
وقتی دیدمش برمیگردم
باشه
هی سون اه گونگ. خیلی تابلویی
دارم خیلی خودمو نگه میدارم
اون با سم جانگ مو نمیزنه. حتی همون بو رو میده مگه نه ماوانگ؟
حتی تا اونجا پیش رفته که انرژی روح سم جانگ رو هم گرفته
ولی بازم حتما توی این تسخیر اینقدر به خودش اعتماد داشته که با خواست خودش
تونسته اینجا بیاد
نه. برای من اون اصلا حس سم جانگ رو نداره
بخاطر سم انجمادی که ما وانگ دچارشه اتاق یکم سرده
آره راست میگی. یکم سرده
خوشت میاد؟
اره. میتونم امتحانش کنم؟
حتما
هنوزم مثل قبل سرجاشه
داره مجمر قلابی رو چک میکنه
خیلی خوب شد که یه مجمر قلابی دیگه ساختیم
مجمر واقعی رو باید فرمانده یخ برده باشه نه؟
خیلی شوکه کنندست که فرمانده یخ و خواهرش بهمون خیانت کردن
نور مجمر آبی شده
بعد یه مدت که نور مجمر آبی شد
یعنی من وارد بدن سم جانگ شدم
اونموقع مجمر رو بشکن
اگه مجمر از بین بره یعنی سم جانگ دیگه نمیتونه برگرده؟
درسته. حواست باشه حتما مجمر رو بشکنی
فرمانده یخ رو پیدا کن. باید به هرقیمتی هم شده مجمر رو پیدا کنیم
اون احتمالا یه جایی وسط زمین قایم شده
اگه اون مجمر رو از بین برده باشه باید چیکار کنیم؟
اگه سم جانگ جایی زندانی شده باشه که برگشتی نداشته باشه ما وانگ حسش میکنه
اون هنوز در امانه
اینجاست
اون هنوز زنده است
زود باشین
اون دختری که اومد به سالن سخنرانیم کی بود؟
همون جونگ سه را بود که کشتمش؟
چیکار داری میکنی؟
اون دختره نمرده و داره برای خودش ول میگرده
اهای! بیدار شو! هی
بهم گفتن یه چیز قوی، ترسناک و خطرناک اونجا مهر و موم شده
اون چیزی که از این تو بیرون اومده اون مردا رو کشته؟
بنظر دیوونگی میاد نه؟
بهم گفتن صبر کنم چون میاد اینو ازم پس میگیره
اون قبل رفتنش منو ترسوند
ولی من خیلی بخاطرش هیجان زده ام و منتظرم
حس میکنم قراره چیز خیلی با شکوهی قراره جلوی کانگ دسونگ اتفاق بیوفته
وقتی سم جانگ برگرده، اه سا نیو رو تیکه تیکه میکنم
اون قصد قتلت رو منم از اینجا میتونم حس کنم
اگه میخوای سم جانگ رو سالم و سلامت برگردونی خودتو کنترل کن
درست میگم مگه نه؟
واقعا از لباسه خوشم اومد
خداروشکر
نمیتونم برای دیدنش صبر کنم
من تا بیرون همراهیتون میکنم
آره لطفا سوجونگ
بجای رفتن، میخوام امشب اینجا بمونم - چی؟ -
منشی ما بخاطر برنامه ی جو پال گیه رفت نه؟
و ما وانگ هم بخاطر چشماش خیلی سختشه من میمونم برای کمک
اوه اره.. که اینطور
چه بهتر. پس بیاین با من راجب کارای عروسی صحبت کنیم
موافقم
بعد میبینمت
هی هی.. کاملا معلومه میخواد امشب بره تو کارت میخوای چیکار کنی؟
چاره ی دیگه ای ندارم
م وانگ. با من بخواب
نمیخوام
بگو بخاطر سم انجمادت باید موقع خواب محکم بغلم کنی
نمیخوام. عمرا
تو که بهرحال نمیبینی! فکر کن من شاهزاده بادبزن آهنی ام
خل شدی؟ امکان نداره
من حتی بخاطرت 10تا ضربه خوردم مگه نه؟
نمیخوام
این تنها راهه
نمیتونم با اون بخوابم - ایش ایش -
خب.. ضیافت توی باغ سرومدونگ برگزار میشه
اگه غذای خاصی برای مراسم میخواین بگین
من قبلا همه چیز رو بهت گفتم
5بار هم تکرارش کردم
بازم جهت اطمینان اگه نوشیدنی خاصی میخواین بهم بگین
خودت ترتیبشو بده
من برمیگردم بالا
هیونگ نیم متاسفم
فقط همینقدر تونستم کشش بدم
هی داره میاد داره میاد
هعی.. تازه دامادمون داشت به پوستش میرسید ولی انگاری خوابش برده
منم میخواستم یکی بزارم. صبر کن
سون اه گونگ؟ خل بازی؟
وای ببنی انگاری خواب خوابه. اوه عزیزم عزیزم
سم جانگ، من واقعا ممنونم که گفتی برای کمک به من میمونی
خوشحال میشم اگه منو ببری اتاقم
خب خب
مرسی ماوانگ
سم جانگ ما باید برای عروسیتون راجب چیز میزاش حرف بزنیم
بیا اینجا حرفامونو بزنیم
بیا بیا بشین
باشه قبوله
راجب چی میخوای حرف بزنی؟
عا برای هدیه ی عروسی چی دوست داری؟
باید بهت یه چیز باارزش بدم
هدیه ی عروسیت پاچوسون بود نه؟
یه چیزی به باارزشی اون بهم بده
پاچوسون الان دست سو بو ری خانه
وقتی که خدا بشم بهم برش میگردونه
بااینکه مال خودته، باید مطیعانه منتظر بمونی تا بهت برش گردونن؟
برای کم کردن درد زنم
مطیعانه صبر هم میکنم
انگار دنیای آسمانی با زجری که بهش تحمیل کردن تونستن به راحتی رامت کنن
حسابی مطیع شدی و حتی ضعیف
طفلکی
خیلی ضعیف شدم نه؟
بهترین درمانش البته درست جلوی چشممه
اگه یه لقمه اش کنم دوباره قوی میشم هوم؟
با چه جراتی اینو به زبون میاری؟
بیا بیرون
گفتم بیا بیرون
من میرم
احتمالا فهمیده
بگیرش تا فرار نکرده
که من رام شدم؟
صبر کن
همونجور که فکرشو میکردم داشتی فریبم میدادی
باید یکم بیشتر طولش میدادم
ولی یخورده زیادی ازت خوشم نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.