The first 154 lines.
امروز هوای توکیو آفتابیه
دمای هوا به 37 درجه سلسیوس میرسه
و برای سومین روز متوالی گرمای شدیدی رو پیش رو داریم
گرچه، فردا
با توجه به نزدیک شدن توفان شماره ی 5
انتظار هوای توفانی رو داریم
درسته، باید کاملا آماده باشین
بله
اطلاعات لحظه ای تغییر میکنن
لطفا هر زمانی که تونستین برنامه ی مارو چک کنین
و برای سومین روز متوالی گرمای شدیدی رو پیش رو داریم
گرچه، فردا
امروز بازم
دارم تعداد بازدیدو بالا میبرم
چهار ساله که داریم با همدیگه زندگی میکنیم
اما میتونم قیافه ی این آدمها رو
تا همیشه ببینم
...فقط
...تو مانیتوره که
اینجوری بهم لبخند میزنه
« @fojanshi ترجمه اختصاصی تیم فوجانشی» مترجمین:Mohi, Fateme, Kim, Narges ویراستار: Lollifer آپلودر: Pni
"قسمت 7"
...میگم
این نتیجه عاشق کار بودنه که بین من و دایو چان هست
که نتیجه ی همکاری از راه دورمون
!درست حسابی اینو جشن بگیر
ببخشید
بخاطر سگاساکی سان ناراحتی؟
آره
راستش
اون، این اواخر ازم دوری میکنه
...به نظرم
از کشیدن این مانگا خوشحال نیست
تو این کار عشق زیادی بین شما دوتا ست
برای همین یه کاری کن ساگاساکی سان هم اونو بخونه
نه
فقط میخوام فراموشش کنه و بیخیال شه
الان
تا موقع قرارداد اینو تو کیفم قایم میکنم
...امیدوارم
دوباره نرفته باشه دیدن ادیتور
به نظر نمیومد امروز صبح بخواد بره بیرون
پس شاید مشکلی نباشه
ولی
چرا خودمو نگران همچین چیزی کنم؟
خیلی رومخه
گذشته از اینا
فقط من اجازه دارم نزدیکش بشم
...وقتی با منه
تا حالا اینجوری خندیده؟
خوش اومدی
به کی پیام میده؟
خوبی؟
نکنه گرما زده شدی؟
امروز وحشتناک گرم بود
چیزی نیست
چیزی میخوری؟
میتونم برم خرید
نه
خیلی خب
...این پسر
قصد نداره بره، نه؟
واقعا باید از میزوکی تشکر کنم - مگه نه؟ خیلی کمک کرد -
مرده تنها داره اینجا رو نگاه میکنه؟
گمونم چندتا دوست میخواد
توی دانشگاهم
آدمای اطرافم
همه یه مشت احمق بودن
کار خاصی که نمیکنه، ایرادی داره؟
چی؟
ولی این رفتارش چندش نیست؟
با صدای بلند بقیه رو دیس میکردن
جوری که انگار دارن خوش میگذرونن
،از اون روز
،هر وقت توی کافه تریا میدیدمش
نگاهشو حس میکردم
نگاهش اذیت کننده نبود
...و
یه نگاه پر هیجانم نبود
فقط یه نگاه آروم، نظارت گر
فکر کردم بزدلانه ست
که تلاشو کنار بگذاری
و با فضای جامعه جور نشی
و تو دنیای خودت زندگی کنی
دیدنش عصبیم میکنه
ببخشید، ببخشید
میرم دستشویی
فکر کردم سختت بشه همشو خودت بیاری
نمیخواستم مثل اونا دیده شم
پس این کارو کردم تا یکم مهربونی نشون بدم
اولش حس سبکی داشتم
اسمت چیه؟
یو هستم
یوه مثل برگ
یو کون، اره؟
با یو بودن
حس ارامش عجیبی داشت
اینطور نیست که فراموش کنم
مدام تحت نظر بودن رو مخه
با اینکه چیز مهمی نبود
صبح بخیر
بله
همیشه چی میکشی؟
نمیخوای بهم نشون بدی؟
چی؟
بفرما
ممنون
نقاشی هاش
،خیلی خوب بود فکر کردم حتما حرفه ایه
...اما
...میگم
واقعا من اینجوری بنظر میام؟
...خب
...این فقط
یه تمرینه یهویی
از برداشت و ویژگی هایی که به نظرم اومده
تو مدت زمان کوتاهی کشیدم
... پس
واقعا بااستعدادی
ممنون بهم نشون دادی
بله
...نسبت به این نقاشیا
میتونم خیلی بهتر لبخند بزنم
خیلی خفنی
،هی، میدونی
میخوام میزوکی تو عروسیم ساقدوشم شه
تو رو نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستم میدونم
یه سخنرانی عالی برات اماده میکنم
!پس، من میخوام با میزوکی ازدواج کنم
چی؟ - دوباره داری دستم میندازی -
نه، اذیتت نمیکنم
با دقت زیادی حالت صورتمو کنترل کردم
،احساسات واقعیمو به اعماق فرو بردم
،از دردسر دوری کردم
و ماهرانه زندگی کردم
حتی اون موقع
دوباره داری دستم میندازی
نه، نمیندازم
منو هم حساب کن
سه تایی؟
!هی، اون مرد تنهاست
یهو اینجوری بی خبر - ببخشید -
چه خبره؟
!با توام
یهو چی شده؟
ببخشید
حالت خوب بنظر نمی اومد
...پس
وقتی اتفاقی رد میشدم ...دیدمت که
خوبی؟
بدنت داغه
...جایی هست که
بتونی استراحت کنی؟
...ببرمت درمانگاه
No comments yet. Be the first to leave one.