The first 151 lines.
اسم من لی سانگ ووعه
من بیست و هفت سالمه
تو نیمه اول 1995 به دنیا اومدی؟ - آره -
کی اومدی؟- امروز اومدم -
به جزیره ی جیجو؟ - آره -
خدایا، چیکار کنیم؟
پس همچنین حسی داشت، ها؟
من راحت بودم
یهویی داری چیکار میکنی؟ - یکدفعه ای؟ -
.... میخواستم یواشکی انجامش بدم
خیلی بلند بود
فکر کردم یکی از پسرا دوا اکس تو برنامه داره
تو
چرا من؟ - فکر کردم دوتا اکس آورده -
چون شما هردو مدلین
"فکر کردم اینجوری هستی "دوتا اکس؟ خوب به نظر میرسه
چون آدم راحتی هستی
میشه درباره کارت بگی؟ - کارم؟ -
من تو تجارت عینکم
مثل عینک طبی - عینک طبی و آفتابی -
اون یکی
خوبه؟راحته؟
ترتیب و عوض می کنیم درسته؟
ممنون که به مغازه ما اومدین
امیدوارم لذت ببرین. ممنون
ما کلی به بدنش توجه کردیم
اوه خوب به نظر میرسه
اون آروم و جدی بود
جذابم بود
اون حال و هوای مرد شهری سرد و داره
اصلا مضطرب به نظر نمیومد
مردونه به نظر میرسید چیز منحصر به فردی تو وجودش داشت
با حضور سانگ وو همه ی اکس ها معلوم شدن)
ببخشید فنجون هاتون رو بهتون میدم
سلام - ممنون -
به سلامتی - به سلامتی -
از دیدنت خوشبختم - از دیدنت خوشبختم -
ما دیگه رازی نداریم - نداریم -
دیگه رازی وجود نداره
من برای این لحظه که اکس هامون آشکار میشن صبر کردم
خیلی سخت بود - حس میکنم از سمتت بهم خیانت شده کوکو -
واضح نگفتم؟ - !تو بهش میگفتی اوپا آخه -
موقع چت اینکارو کردم
کجا به دنیا اومدی؟ - آمریکا -
!خیلی نامردی
اما همچنین حس و حالی و داری - دارم؟ -
حس و حال اینکه خارج کشور بزرگ شدی - راست میگه -
میخوای اینو بخوری؟ یه چنگال میخای؟
یه لحظه صبر کن ازت جکوان تره - درسته -
اما اولش نمیدونستم اون بهم دروغ گفت
واقعا؟- قصد نداشتم بهش دروغ بگم -
من راهنمایی رو تو آمریکا فارق التحصیل شدم پس به سال دیر تر به مدرسه رفتم
اما بعد مدرسه ما هم سن شدیم
فکر میکردم هم سنمه
ما فقط مثل دوستا باهم بودیم اما اینطور معلوم شد که من دوسال ازش کوچیکترم
برای اولین بار هه ایم راحت نیست
میدونم، راحت بودم
پس همچنین حسی داره
اوه این اولین باره درباره ی رابطه هامون میشنوم
میدونم - نمیتونستیم دربارش باهم حرف بزنیم -
به دخترا بگو چطوری آشنا شدیم
پسرا از قبل میدونن - ازم میخای بهشون بگم؟ باهاش مشکلی نداری؟ -
مین جه بگو - کو کو تو بهمون بگو -
میخوام بدونم چجوری یادش میاری - از دوستت خواهش کردی برات با من قرار بزاره -
حالا که همه چی آشکار شده اونا میتونن درباره ی همه چی صحبت کنند
می تونن درباره ی چیزایی که قبلا نمیتونستن صحبت کنن
فکر میکردم خجالت زده بشن اما حدس میزنم نه
به نظر میرسه راحت تر شدن
فکر میکردم معذب تر بشن - منم همینطور -
اما من حدس می زنم نه همه روحیه بالایی دارند
از دوستت خواهش کردی برات قرار آشنایی باهام بذاره
اما نکرد
کوکو تو لس آنجلس خیلی محبوب بود
تو دبیرستان - اون خیلی محبوب بود -
بهم گفت که هیچ وقت نمیتونم اونو مجذوب کنم
"گفتم "واقعا؟ منو بهش معرفی کن
گفت نه. پس من خودم تو فیسبوک دنبالش گشتم و بهش پیام دادم
شگفت انگیزه که قلبشو بردی
مین جه بدون غرورش هیچی نیست
واقعا
اما باهاش قرار گذاشتی چون این جنبش و دوست داشتی - اون موقع آره -
!"اون موقع"
اون موقع اینطوری بود - اون موقع اینطوری بود -
ده سال پیش بود
الان میتونم به راحتی درباره ی کوکو حرف بزنم
ما هم درباره ی چیزای مختلف گفتگو کردیم از اینکه اکس هامون آشکار شدن، خوشحالم
من زودتر اومدم و هدیه گرفتم
چیه ؟ ماکارون؟
ممنون - خوب به نظر میرسه -
!راکارون
تو جزیره ججو مشهوره - میدونم -
!خیلی خوشگله
خیلی کیوته "اولین عشق دوران بچگیم"
دوست داشتنیه
کیوت نیست؟ - وضعیت تو رو شرح نمیده؟ -
چی؟- وضعیت توعه -
پیام اومد
فکر نمیکنم از وقتی اومدم اینجا حتی یه ساعت گذشته باشه
منم اونجوری بودم
به سانگ وو پیام دادم
چطوری تعبیر کنم؟ اون حس و حال بالغی داشت
مدام سنشو فراموش میکردم
فکر میکنم تو زمان عالی ای اومد
اون زمانی اومد که من داشتم احساساتمو نسبت به جوهی مرتب میکردم
یه جورایی احساس بدی براش داشتم چون فقط به یه سمت نگاه میکرد
می تونست با دخترای دیگه بره سر قرار اما این یه جورایی مانع شد
یه جورایی بخاطرش اذیت شدم
پس واضح بهش گفتم منم اینجام
هر چی بیشتر مین جه رو میبینم برام جذاب تر میشه
منم ازش خوشم میاد - جذابه -
من دربارش نگران بودم اما میخواستم به یه آدم جدید پیام بدم
الان اسمشونم ارسال میشه - !پشمام -
بیشتر مستقیم میشه
خدای من
یه پیام دریافت کردم
!اوه یکی دیگه گرفتم
صبر کن
!...حالا انتخاب های اکسشون - فصل دوعه -
اینجوری حس میشه
این مثل این نیست؟ یک دو سه
پس فقط این رو انجام بدن - مثل اینکه به کسی که دوست داری اشاره کنی -
هیجانش کم میشه آخه
این باحاله چیزای دیکوانه کننده ی زیادی هست
چطوری میخوان از پسش بر بیان؟
منم گرفتم
اغلب به اقامتگاه بی بیا یا من میام. بیا تو ججو خوش بگذرونیم
ممنون برای هدیه فکر کنم از طرف تو بود نایک
یه لحظه
اول از همه خیلی صادقه و من واقعا قدردان
پیامشم، پس قبل از اینکه بخوابم باز نگاهش کردم
اون کوکو رو انتخاب کرد
وقتی اون پیام رو گرفتم
"فقط اینطوری بودم که "خیلی خب
"فکر کردم که "عیبی نداره
قبولش کردم و یجورایی باهاش کنار اومدم
میبینی؟ ججو تنده- آره-
اون خوب بنظر میرسه
اسم من گو مینیونگ هست.- گو مینیونگ؟-
بله، بیستو پنج سالمه- که اینطور، از آشنایی باهاتون خوشبختم-
به نظر شبیه خانمهایی بود که حواسش خیلی خوب به خودش هست
این اولین برداشت من ازش بود
برای هدیه و اینکه با فکر بوده واقعا ازش ممنونم
بهش علاقه دارم، نسبت به بقیه بیشتر بهش علاقه دارم
و از طرفی ناراحتم
جونگ کوان چی شده؟- خستهام-
این دوربین فیلمبرداریه؟
واو- چیز خاصی نیست-
ممنونم
اون شخصیه که دلم میخواد بشناسمش
اینجا ننوشته که پیامای امروز با فرستنده ارسال میشه
درسته
No comments yet. Be the first to leave one.