The first 200 lines.
ديويد وزنياک، به اتاق چهار
دستمال کاغذي، حوله، پارچ آب و يک سينک دستشويي اينجا در اختيارتون هست
ميتونيد اينجا بنشينيد
تمام چيزايي که براي کارتون ممکنه بهش احتياج پيدا کنيد هم اينجاست
اين هم ظرف نمونهگيريتون
هر وقت کارتون تموم شد، بياريدش پيش من
قبض تاريخ گذشته
ديويد
ديويد
صبحانهات رو برات آوردم عزيزم
باشه! باشه!
سلام
بابا دنبالت ميگرده چهل و پنج دقيقه دير کردي
ميتوني بار امروز صبح رو ببري؟
البته صبح بخير مامان
بازم کاميون رو برده بودي خونه؟ آره
ازت خواسته بودم که از کاميون حمل بار...
استفاده شخصي نکني
قبلا گفته بودي؟ بله، ولي تو باز هم هر کاري دلت بخواد ميکني
درسته بله
بالاخره لباسهاي تيم فوتبال رو گرفتي؟ آره
معلومه که نگرفتي
براي امشب لباسهاي تيم فوتبال رو که ميگيري؟
آره
بله
بله... بله
بله عزيزم
بله
نبايد هيچ وقت اين زن رو حامله ميکردم
بچهدار شدن کار اشتباهيه هرگز اين کار رو انجام نده
مشتري دارم عزيزم بفرمائيد آقاي "دوبه"
بعدا باهات حرف ميزنم بله آقاي "دوبه"
قطع کن... قطعش کن باشه عزيزم، خداحافظ
ببين... باهات حرف دارم
من براي اينکه قرضهامو بدم...
يک باغچه گياهان هيدروفونيک تو آپارتمانم راه انداختم
مواد مخدر پرورش ميدي؟
آره، اما به مشکل برخوردم...
و تو هم تنها کسي هستي که من ميشناسم براي اين کار، چون يه سررشتهاي از باغباني داري
تو از من ميخواي که بهت کمک کنم مواد مخدر پرورش بدي؟
خب تو توي پروش گياه استعداد داري
خاطر جمع باش! حتما! مطمئنا!
تنها چيزي که کم داشتم همينه: وسط يک زنجيره توليد و پخش مواد مخدر بودن!
هر سه دقيقه يکبار زنگ زدن زن حاملهام به من...
به قدر کافي استرسزا نيست؟
من يه هويت مخفي دوگانه ميخوام
بعدش ميتونم براي شهادت دادن توي يک دادگاه بزرگ مواد مخدر فراخوانده بشم
حالا جوابت چيه؟
نه ديويد
جوابم... نه هست
چقدر کاسب ميشي؟
گفتم چقدر کاسب ميشي؟
هشتاد
هشتاد چي؟
هزار
هشتاد هزار تا؟
وقتي قيافهات رو اينجوري ميکني و اون عدد رو ميگي، به نظر خيلي بيشتر مياد!
ديويد
ميدوني که من مثل پسرم تو رو دوست دارم
البته من پسرت هستم!
به همين خاطر هم هست که من تو رو مثل پسرم دوست دارم
اما اگر تو لباسهاي تيم فوتبال رو براي بازي امشب نياري...
من لباسها رو گرفتم
ببين، اين اولين بازي فصل هست
اونها از تيم عکس ميگيرند، ما اون لباسها رو لازم داريم
من لباسها رو گرفتم
از اون خواستي که لباسها رو بگيره؟
من لباسها رو گرفتم
قرار بود که لباسها رو سه هفته پيش بگيري
گفتم من لباسها رو گرفتم!
واضحه که لباسها رو هنوز نگرفته
نه
هي... من اول اينجا بودم!
چراغ راهنماي من روشنه داشتم دنده عقب ميومدم
ازت ميخوام که ماشينتو از اينجا ببري خواهش ميکنم
من ديگه پارک کردم
ببين من اينجام!
اون از عقب اومد
ببين اگر لباسهاي تيم فوتبال رو نگيرم، ديگه کارم تمومه
ممنون
هيدروفونيکها
باغداري هيدروفونيک
نميخوايد توي کاغذ براتون بپيچم؟
درخواست وام شما رد شده است
ببينيد اگر من هشتاد هزار تا گير نيارم...
اون مردا ميان خونهام و من رو توي وان حموم خفه ميکنند
ببخشيد اون چيزي که شما پايين اون برگه نوشتيد، من رو غرق ميکنه
آقاي وزنياک، شما وثيقه مورد نياز رو نداريد
به همين خاطر ما نميتونيم به شما پولي رو بپردازيم
اگر شما چيزي براي گرو گذاشتن پيش ما نداشته باشيد...
چه تضميني وجود خواهد داشت که ما پولمون رو از دست ندهيم؟
اما شما يک مغازه وام دهنده بزرگ هستيد
ما يک مغازه وام دهنده نيستيم
شما يک مغازه وام دهنده بزرگ با يک مبلمان رؤيايي هستيد
بنابراين من مجبورم که تقاضاي شما رو رد کنم
متأسفم
بسيار خب، متوجهام
اين يه جور دزدي هست
ببخشيد؟
گفتم: خوبه، فهميدم
اين يه جور دزدي هست، عوضي
آره، لباسهاي تيم فوتبال رو گرفتم
به قبر مادرمون قسم که گرفتم
آره، قبر مادرمون!
لباسهاي تيم توي کاميونه همونجور که صحبتشو کرده بوديم
نکته اصلي يک رابطه تقسيم کردن لحظههاي خوب هستش...
و البته لحظههاي بد!
اما وقتي تو يه نفر رو تنها ميگذاري، اون امتيازات ويژه رو از دست ميدي
اما من هيچوقت ترکت نکردم!
تو حتي يه تلفن يا ايميل هم نميزني!
تو هميشه سعي ميکني منو گول بزني نه... اينجوري نيست
پس چرا من هيچوقت نميتونم بيام پيشت؟ البته که ميتوني بياي!
چي تو آپارتمانت قايم کردي؟
تو همهاش داري خيالبافي ميکني!
من هيچوقت نگفتم که نيا! هر وقت خواستي ميتوني بياي اونجا!
من حاملهام
خودم هم بچه رو بزرگش ميکنم
منظورت چيه؟
من پدري رو که هميشه غيبش ميزنه، چون که سرش خيلي شلوغه رو نميخوام
من پدري رو که يک زندگي درست حسابي نداره نميخوام
ولي من زندگي خودمو دارم نه، نداري
وگرنه يه زن حامله رو ساعت دو صبح از خواب بيدار نميکردي!
من که نميدونستم حاملهاي!
اگر بيشتر سراغمو ميگرفتي، اون موقع حتما ميدونستي!
يه روزي اين بچه خواهد پرسيد که چه چيزي رو دوست داشتي؟
و من هم باهاش روراست خواهم بود
بهش ميگم ميخواستم که اينجا بودي و تو نبودي!
چون تو هيچ علاقهاي نداشتي که اينجا باشي!
اما من که اينجام
من اينجام!
والري... من الان اينجام!
مطمئن باش، اولش درست مثل يه شوک کوچيک ميمونه
در واقع... يه شوک خيلي بزرگ!
اما ترس يکدفعه از بين رفت و من با خودم گفتم:
اين بهترين چيزي بود که ميتونست برام اتفاق بيفته!
نه!
اتين... برگرد به رختخوابت
ساعت سه صبحه... برگرد به رختخوابت
وقت خوابه، برگرد تو رختخوابت!
کجا ميري تو؟
توي جعبه شنبازي نه!
توي جعبه شنبازي نه!
باهاش درباره سقط جنين صحبت کن!
چرا؟
تو نميتوني همچين چيزهايي رو جلوي بچههات بگي
بچههاي من ميدونند که براي سقط جنين ديگه خيلي مسن هستند!
دارم بهت ميگم که اين امکان وجود داره که من يک بچه داشته باشم
ديويد...
تو آزادي
يه مرد آزاد و راحت
حرفمو باور کن تو به بچه احتياجي نداري
اونها شبيه...
سياهچالههاي فضايي هستند که همه انرژيت رو توي خودشون ميبلعند
تمام وقتت رو، تمام پولت رو،
تمام موهات رو
يادت مياد من چقدر مو داشتم، ديويد؟
ديگه حتي نميتونم سيخ کنم اين که ديگه خيلي ساده است
چطور ميتوني همچين چيزهايي رو جلوي بچههات بگي؟
من هر چيزي رو که بخوام ميگم اونها اصلا به من گوش نميکنند
اونها فرکانس صداي من رو براي گوش دادن انتخاب نميکنند
من ديگه برام سخته که اداي يه آدم محجوب رو دربيارم
توي سن من، اين طبيعي نيست که من نتونم کامل راست کنم
من بايد هر روز صبح با يه آلت راستشده وحشي بلند شم
اين چيزيه که زندگيم بايد باشه!
نه، عزيزم، برگرد به رختخوابت
ساعت سه صبحه
توي جعبه شنبازي نه! تو هم؟
نه!
برو بخواب!
من يه بچه ميخوام
ديويد، به عنوان دوستت و همچنين وکيلت...
بابا!
ميتونم باهات بدون هيچ ملاحظهاي صادق باشم؟
آره
تو در وضعيتي نيستي که توانايي بزرگ کردن يه بچه رو داشته باشي
من تو زندگيم به نظم احتياج دارم
فکر ميکني اين نظم هستش؟
آره
خيلي قشنگ هستش
والري!
من تصميم گرفتم يه سري تغييراتي بدم
ببين، الان سر کارم هستم
ميخوام بهت نشون بدم که من لايق پدر بودن براي اون بچه هستم
ديويد وزنياک نه، من ديويد وزنياک رو نميشناسم
اسمم چمبرلين هست
در آشپزخونه شکسته بود
من يه وکيلم دنبالتون ميگشتم آقاي وزنياک
گفتم ديويد وزنياک رو نميشناسم اسم من يه چيز ديگه هستش
وقت زيادي ندارم پس خلاصهاش ميکنم
مابين سالهاي 1988-1990
شما با نام مستعار "استارباک" اهداي اسپرم کرديد،
در کلينيک لافرانس، که من از طرف اونها اومدم.
نه
شما در طول بيست و سه ماه، 693مورد اهداي اسپرم داشتيد
که به خاطرش 24255دلار دريافت کرديد
شما اسپرم با کيفيتي داشتيد
مطمئنم که مال شما هم خيلي بد نيست
به خاطر يکسري مشکلات پيش آمده در برههاي زماني
آقاي لافرانس اسپرمهاي شما را به تمام مراجعهکنندگان کلينيکش داد
در نتيجه، شما پدر 533نفر هستيد
No comments yet. Be the first to leave one.