The first 200 lines.
در حال حاضر دمای هوای لیزبرگ هفت درجه است
...و بیشتر مردم توی خونههاشون هستند
به غیر از یک زن شجاع
.که لباس سرباز نیروهای متحد رو پوشیده
خانوم، فکر کنم سوالی :که توی ذهن همه شکل گرفته اینه که
"این بیرون چیکار دارید میکنید؟"
دارم به شوهر نفهمم کمک میکنم که .سرگرمی احمقانه خودش رو انجام بده
.حرف نزن، "کارلا"، دارم دهنش رو درست میکنم
و... جناب، شما دارید چیکار میکنید؟
.دارم نبرد "بالز بلاف" رو با یخ بازسازی میکنم
.کارلا"، خم نشو"
.تو باید قهرمانانه به نظر برسی
!"هیچوقت نباید برات اون کتاب جنگ داخلی رو میخریدم، "هریس
!این بیرون خیلی سرده
.من میرم داخل
!نرو تو چون گرم میشی
!وقتی گرم میشی قیافت فرق میکنه
.و... کات
.اون یخ تراشه من رو میترسونه
!اون نیشخند نژادپرستانه رو از روی صورتت بردار
،تو جنگ رو باختی، من میتونم رای بدم
!و ماشین من هم رینگ 30 اینچی داره، اسکل
.مرد، این بیرون واقعاً سرده
وقتی فردا صبح پرواز کنیم به اون
.جزیره استوایی دیگه سردت نمیشه
بابتش خوشحالی؟
...من هیجان زده هستم. من فقط
.من نمیدونم توی جزیره استوایی چیکار باید بکنم
دوران بچگیم مادرم ما رو مجبور میکرد
که به سفرهای آموزشی بر اساس .وقایع تاریخی بریم
.یک سال ما سفر "لوئیز و کلارک" رو انجام دادیم
.نه اون باحاله که رسیدن به اقیانوس
.اونی که توی آیوا گم شدن و مجبور شدن برگردن
.خب، این یکی فرق میکنه ما تو این سفر
.قراره یه کم از این کارها بکنیم
.و یه کم از این کارها
.و کلی هم از این کارها
آره. آره. این چطوره؟
...ها؟ یه کم از این، و این و این
!پام
!آه، پام
!لعنتی، پام - .اوه، مرد، متاسفم -
.وقتی عقبی میومدم نگاه نمیکردم
!بلندش کن
.واست 150 سال طول کشید، ولی بالاخره کارت رو کردی
!بالاخره پدرم رو درآوردی
!اون مرد سفید پوست رو از روی پام بردار
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــــمــــه از: احـــســـان و جــویــبــاری De PALMA & Juybari
چرا من؟
.داده بودم کارت پروازم رو چاپ کرده بودن
.من توی صندلی جلویی بودم
تنها کسایی که توی اون هواپیما قرار بود جلوی من بشینند
،والدینی بودنند که بچههای کوچیک دارن
،معلولین، افراد با کارت ویژه
،افراد توی صندلی درجه یک، نیروهای نظامی
.و بعدش من
" ری"، من برات کاری میکنم که همیشه برای "نیتن"
.هر وقت مریض یا زخمی میشد انجام میدادم
،من برات یه کم بستنی شکلاتی نعنایی میارم
فیلم گونیز رو برات اجاره میکنم و میگذارم هر کدوم .از کلاهام رو که میخوای رو سرت امتحان کنی
.خب، این خیلی بده
ولی باعث میشه آخر هفته من آزاد میشه و من میتونم
،ماشینم رو ببرم تعمیرگاه .و برم ابروهام رو بگیرم
.صبر کن بینم
تو نمیخوای بری؟
.اوه، بدون تو نمیرم
،یعنی، نمیخواستم قبلاً چیزی بگم
،چونکه تو خیلی هیجانزده بودی ولی من از اونهایی نیستم
.که توی ساحل بشینن و هیچ کاری نکنن
.نیتن"... من نمیتونم به اون جزیره بیام"
.تو باید بدون من بری
وگرنه تمام این ماهها ،که توی اینترنت تحقیق کردم
،"دنبال، "بهترین مکان برای تعطیلات
،"ویرگول، "مرد مجرد"، ویرگول، "گی نیستم
!برای هیچی بوده
برو به اون جزیره !و بپر تو صف رقص کانگو
.ببین، مرد، رقص کانگو خیلی احمقانه هست
،اوه، اوه، آره، آره، از بیرون شاید احمقانه به نظر برسه
،ولی از درون
،خیلی باشکوهه. مثل لیموزین شاسی بلند هامر
،و بازی چتر نجات وقتی که میری زیرش
!...و اینجوری میشی، اووه
.ببین مامان بزرگ چی فرستاده
کدوم مامان بزرگ؟
.اونی که عجیبه
.اونی که عجیبتره
آه. مامان من اینها رو فرستاده؟
اوه، ببین، اینها همه وسایل دوره بچگی منه
.برای دورهای که تو مزرعه بودم
.مرد، اگه این پتو میتونست حرف بزنه
اونوقت چی میگفت؟
خبر ندارم، ولی چقدر باحال میشد؟
یه پتوی سخنگو؟
اینها چی هستن، تلفنهای قدیمی؟
.اونها قبلاً خیلی بزرگ بودن
.عزیزم، اینها نوار ویدئویی هستن
،میدونی، ما توی مزرعه تلویزیون کابلی نداشتیم
برای همین دایی "فیل" من برام ،برنامههای مورد علاقم رو میفرستاد
.واکر، تکاور تگزاس
هی، چرا تو همیشه از ملافه استفاده میکنی" "ولی از من نمیکنی؟
.این چیزیه که پتوی من میگفت
.من شبها عرق میکنم
اوکی، میشه حداقل از شر این راحت بشیم؟
واو، شوخی میکنی؟ این .ژاکت قدیمی مورد علاقه منه
.این شبیه کیسه برنجه
.همینطوره
.به غیر از آستینها میبینی، این یکی از
چرم مصنوعی درست شده و این یکی .از چرم پوست تمساح
،میٰدونی، "دب"، وقتی من جوون بودم
همیشه این آرزو رو داشتم تا یه روزی
.از یه دختر زیبا بخوام که ژاکت من رو بپوشه
.آه. عزیزم، این باعث افتخارمه
"...تام"
".لطفاً من رو بین پاهات نگذار"
.این چیزیه که بالش من میگفت
!"بپر تو اون صف رقص کانگو، "نیت
.درسته... من توی ذهنت هستم
!حالا بپر توی صف اون قطار باسن. هوو-هوو
.رفتیم
.آره، همینه
.بسیار خب! آره
.این عالیه. اوه، من خوشحالم
.حالا من خوشحالم. خیلی خوش میگذره
.نه، من دارم وانمود میکنم
.شرمنده، مشکل از تو نیست، مشکل از منه
.من فقط باید اولش یه کم مست بشم
.اوه. من این رو سفارش ندادم
.این از طرف اون خانومه روی اون میزه هست
.اوه
این شیره؟
.بله. جناب
.و از طرف اون خانومه هست
!سورپرایز
!ری" بلیطش رو بهم فروخت"
.شرمنده، مرد. به پولش احتیاج داشتم
.اوه، این امکان نداره
تو باید خونه میموندی و .ار "ری" مراقبت میکردی
.اون خوبه. اون خونه "دبی" میمونه
،این استراحتگاه اونقدر گرونه که
.من برای سه روز غذا آوردم
تو سالاد تخممرغ میخوای یا بوقلمون؟
.من بوقلمون رو میگیرم
.این بلیطها رو نمیشه واگذار کرد
."روش مشخصاً نوشته "غیر قابل واگذاری
،میدونم، ولی من بهش دندونه اضافه کردم
."تا نوشته باشه "قابل واگذاری به مامان
.مامور فکر کرد کار جالبی بود که گذاشت رد بشم
،و فقط به همین راحتی
دیگه بابت شکستن انگشت .ری" احساس ناراحتی نمیکنم"
.صبر کن، بگذار اول لامپ سیاه رو بیارم - چی؟ -
شنیدم که مبلمان اتاق هتل .میتونه خیلی کثیف باشه
.واو، پسر! انگار اینجا یه سری تعطیلات بهاری رو گذروندن
.بر اساس نشانهها، اینجا دو مرد بودن، اینجا و اینجا
.یه دختر هم بود
.یه دختر مو قرمز
اوکی، ببین... با اینکه خیلی دوست دارم اینجا بایستم
و بشنوم که مادرم داره با جزئیات داره
یه سکس پارتی رو شرح میده، ولی من وسایلم .رو برمیدارم و میرم به ساحل
مطمئنی که نمیخوای یه چرت کوتاه روی مبل بزنی
.تا بدنت با ساعت اینجا تنظیم بشه
.اینجا فقط یه ساعت فرق میکنه
.آره، خیلی سخته که برنامه "مخاطره" رو ساعت 6 دید
،وقتی به زمان خواب نزدیکتره
.شانس اینکه من خواب "الکس تربک" رو ببینم بیشتره
تو مگه چه خوابهای در مورد "الکس تربک" میبینی؟
،بیشتر درباره حل کردن مسائل جناییه ،ولی هر ماه یه بار
.آخرش لخت روی یه اتوبوس دو طبقه هستیم
بگذار یه چرتی بزنم .وقتی این فکر هنوز تو خیالم هست
،نه، ببین، مامان .ما توی جزیره استوایی هستیم
.من اومدم ریلکس کنم، پس همین کار رو میکنم
پس من نمیام توی اتاق هتل بشینم
و ساندویج سالاد تخممرغ بخورم !و برنامه مخاطره رو نگاه کنم
.و مطمئن باش که دلم نمیخواد چرت بزنم
واقعاً؟ ولی به نظر میرسه صدات مثل .بچههایه که احتیاج به چرت زدن دارن
،من احتیاجی به چرت زدن ندارم، من نمیخوام چرت بزنم
!و قرار هم نیست چرت بزنم
.اون باید چرت بزنه
.خب، مامان راحت رسید اونجا
نیتن" به نظر عصبانی میومد، ولی" .احتمالاً فقط باید یه چرت بزنه
هی، اینجا چه خبره؟
کی روی واکر ضبط کرده؟
صبر کن، "آدام" این تویی؟
آه... آره، همینطوره. کنترل دست کیه؟
هی، "سییرا" من میدونم که تو گفتی
.که علاقهای بهم نداری، ولی... من دوستت دارم
و من فقط این حرف رو نمیزنم چونکه تو تنها دختر توی مزرعه هستی
.که زیر دست رئیس اینجا "جف" نیستی
...از اونجایی که نمیخوای من رو توی مزرعه ببینی
.برات یه آهنگ عاشقانه نوشتم
اوکی، وجداناً، کنترل دست کیه؟
.هیچکی دلش نمیخواد این رو ببینه
اوه، نه، بگذار پخش شه. شوخیت گرفته؟
.من مطمئنم که همه میخوان این رو ببینن - .آره -
.ری"، ما باید این ویدئو رو برای یوتوب ایمیل کنیم"
.بابا، تو واقعاً داشتی گریه میکردی
چرا اینقدر ناراحت بودی؟
خب، عزیزم، من داشتم .با این آهنگ احساساتم رو نشون میدادم
.این کار احمقانهایه که مردم برای عشق انجام میدن
آه. برای مامان چند تا آهنگ نوشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.