The first 161 lines.
اما؟
.سلام، مامان
میدونی که قرار نبود شنا کنی مگه اینکه یکی از .ما اون بیرون همرات باشه
حالت خوبه؟
آره
.اما داشت تنهایی شنا میکرد
.آروم باش.ما درست همینجا هستیم
.ما درست اینجا نبودیم
.خب، مردیث، تو اونی هستی که شنا بلد نیس
.اون حالش خوبه
خیلی خب، کی میخواد بیاد ماهیگیری؟- .من-
...باشه - .فقط حواست به قلاب باشه -
.توی لعنتی میخوای همه چیزو کنترل کنی - میشه اینکارو جلوی اون انجام ندی؟ -
،خب.اما، چرا برنمیگردی خونه
تا برای بابایی یه آبجو دیگه بیاری. باشه؟
.نیل، به اندازه کافی خوردی
.یالا، اما
شوخیت گرفته؟
تو به هرچیزی که من به اون بچه میگم یا باهاش .انجام میدم، شک داری
.خدایا، تو از دنیا میترسی .این بچمون رو داغون میکنه
.از قسم خوردن دست بردار - .اوه، ببخشید -
چیه، الان از کلمات هم میترسی؟
.نیل، نمیتونی خشمت رو کنترل کنی
.آروم باش. به جهنم - .همینه -
میخوای ببینی غیرقابل کنترل بودن یعنی چی؟
چون میتونم خارج از کنترل بودن لعنتی رو بهت .نشون بدم
.داری منو میترسونی
!آخ
.لعنت بهش - .ببخشید. متاسفم -
.متاسفم - .گندش بزنن -
!نیل! نیل
.اه
چطور تونستم اینقدر در مورد اون اشتباه کنم؟
مرد بومی میدلبوری، نیل کولمن
دیگه به خاطر مرگ همسرش، مردیث کولمن
که غرق شدنش باعث ناراحتی و شوکه شدن ...این جامعهی صمیمی شده
.تحت نظر نیست
کولمن به طور کامل بی گناهیش رو .اثبات کرده بود
.معلومه که انجام دادی
و امروز، مقامات رسمی مشخص کردن کردن .که مرگ با تصادف همخوانی داشته
توی لعنتی فک کردی که میتونی قسر در بری مگه نه؟
،مردیث کولمن، همسر عاشق و مادر
عمرشو رو در کنار شوهرش، نیل، دخترش، اما ،و خواهرش
.هیلاری لیثان، ساکن میدلبوری، سپری میکرد
.زدي به هدف
.شرط میبندم از چیزی خبر داری، هیلاری
خب چطور پیدات کنم؟
"عاشق سگ، باغبان صبحگاهی
".افتخار میدلبوری
خودشه
"میدلبوری، جاده لیتل هاربر395"
.خودشه
.جنازه رو پیدا کردم، خانم آنا
چی؟
.تو بوتهها پیداش کردم - .اوه -
،حدس میزنم بعد از اینکه افتاده
.قبل از اینکه از هوش بره، تا اونجا تلوتلو خورده
خیلی بو میده، مگه نه؟
.آره. آره، بوئل، بو میده
.درسته
.خب، معما حل شد
.سلام
!آی
.واقعاً نمیخواستم بترسونمت - اینجا چیکار میکنی؟ -
خب، میخواستم ببینم گروه پشتیبانی چطور .پیش میره
،و میخواستم بهت پیامک بدم
،ولی بعدش حس کردم .این چیزی نیس که پیامک بدی
،و در نتیجه، قطعاً ،من...من... دارم بهت سر میزنم
.که قول دادهبودم دیگه انجامش ندم
.احتمالاً باید بهت زنگ میزدم
کجا داری میری؟
.من.... راستش، به یه گروه پشتیبانی دیگه
...آره. یکی هست که داره شروع میکنه - .اوه -
.اوه خدا، تقریباً همین الاناست
میخوای باهات بیام؟ یا اجازه نمیدن؟
.مم، نه.اون.... اجازه نمیدن .خیلی شفاف اینو گفتن
.اونا گفتن که فقط اجازه نمیدن. بدون مهمان
.قطعاً .آره. این... این کاملاً منطقیه
.باشه. خب، خوش بگذره
...نه
،باحال نیست. میدونم باحال نیست .به خاطر اینکه داری کار میکنی
،و من ازش حمایت میکنم
و از تو حمایت میکنم که به گروه پشتیبانی ...میری. پس
ممنون، اسلون
.آره
میتونم بهتون کمک کنم؟
.سلام. ببخشید مزاحمتون میشم شما خواهر مردیث کولمن هستید؟
من ...متاسفم.شما... کی هستید؟
.من آنا هستم
.من دوست مردیث بودم
میشه گفت همیشه کلاسای سفالگری ثبت نام .میکرد
.از کلاسهای سفالگری
.درسته. بفرمایید داخل
.امیدوارم دیزی دوست داشته باشی
.من عاشق دیزیـم
.ببین چقدر خوشگل بود
.وای
.اما خیلی شبیهش هست
.منم فکر میکنم همین طوره
همه عادت داشتن بگن شبیه نیل هست، ولی
.من هیچوقت شباهتی ندیدم
به نیل نزدیک هستی؟
.در واقع، من خیلی خوب نمیشناسمش
.به نیل نزدیک نیستم
شاید به من ربطی نداشته باشه، ولی
،بعضی وقتا تو کلاسای سفالگری
.مردیث از بدخلقی نیل شاکی بود
تا حالا اون روش رو دیده بودی؟
...بدخلقیش رو ندیده بودم، ولی ...تعجب نمیکردم اگه اینطوری میدیدمش
.هیچوقت بهش اعتماد نداشتم
.فکر میکنم داشت به مردیث خیانت میکرد
واقعا؟
.منظورم اینه، بی خیال ،آدمی مثل اون
تو فکر میکنی دلش میخواد شنبه شبها پوشک عوض کنه؟
.تنها کسی که برام مهمه، اما هست
.از وقتی میدلبوری رو ترک کرد، ندیدمش
روشنه که دلش نمیخواد اما با من .در ارتباط باشه
دختر کوچولو سختیای زیادی رو پشت سر .گذاشته
درسته
.از دست دادن مادرت مصیبت بزرگی هست
.نه تنها یه مصیبت بزرگ
میدونی، مصیبت بزرگ پشت مصیبت بزرگ؟
مصیبت دیگهای هم بوده؟
،معلم اما در سنت فیلیپز
.چند هفته بعد از مردیث مرد
.متاسفم
.فک میکنم که دیگه نمیتونم اینو ادامه بدم
.قطعا. درسته
...خب
.خیلی...خیلی ممنون به خاطر وقتتون
.صبر کن
.دیزیت
میتونم کمکت کنم؟
.آره، سلام
.من و همسرم تصمیم داریم به میدلبوری بریم
.اوه، چقدر خوب
،و، یه پسر داریم که کلاس سوم هست
و فقط من چنتا سوال.... در مورد .سنت فیلیپز داشتم
.بیشترش در مورد نگرانیهای ایمنی هست
قطعا.ایمنی دانش آموزانمون بالاترین اولویت ما .هست
...من به تازگی شنیدم که
یه مصیبت بزرگ پیرامون یکی از معلما اتفاق افتاده؟
.خانم پاتریک. بله
.وحشتناک بود
میتونم بپرسم چه اتفاقی افتاد؟
،خب، اونا برای یه سفر کوتاه علمی ...رفته بودن تا فانوس دریایی رو ببینن
مامانش عادت داشت تا در تمام سفرهای کوتاه ،همراهی و ازش محافظت کنه
پس الان من سعی میکنم و مطمئن میشم که .انجامش بدم
خب، چی به سر خانم پاتریک اومد؟
...یه جورایی، بیچاره، اون
.اون افتاد
.اوه خدایا
.دلم درد میکنه
پیش پرستار رفتی؟
.گفت که دارم دروغ میگم - داری دروغ میگی؟ -
.نمیدونم
یعنی چی که نمیدونی؟
.بعضی وقتا درد میگیره
الان درد میکنه؟
.نمیدونم
،ببخشید، اتفاقی میپرسم، توی اون سفر کوتاه نیل کولمن همراه و محافظ بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.