The first 200 lines.
آنچه در"ميراث" گذشت ...
اين جعبه يِ درماني ـه
تمامِ نگراني هاي رواني ـتون به داخلش منتقل شدن
تا بهتون کمک کنه
يه مبارزه در پيش داريم
ولي اينو گوش کن برادر ...
الآن من خانواده ـت هستم
من هميشه تو رو ديدم ميلتون
من تک تکِ هيولاهايِ ماليوُر رو آزاد کردم
هيولاها به يک دنيايِ زنداني فرستاده شدن
بُعدِ ماليوُر نميتونه من رو محدود کنه
بايد ما رو بلافاصله تف کنه بيرون
پس از پسش براومديم اين دنيايِ ماست؟
يه چيزي تغيير کرده
!لاندن
فکر کردي چه غلطي داري ميکني؟
يه سؤالِ بهتر
تو کي هستي؟
داستانش طولانيه
اين خيلي گيج کننده ـست
چون تو مستي
و من واقعاً ازت ميخوام که تمرکز کني
مسئله يِ مرگ و زندگي ـه
...همه چيز به نوبت من فقط يکم سرخوشم
ثانياً تو به ما نگفتي که چرا
بايد هر چيزي که تو ميگي
...رو باور کنيم، خانمِ
هوپ، درسته؟
مايکلسون درواقع دخترِ کلاوس
خون آشام ها نميتونن بچه دار بشن
کسي ديگه هم فکر ميکنه که اون يه هيولاست؟
ميدونم چرا همچين فکري ميکنيد
چون من ميدونم که هيولاهايِ ماليوُر وجود دارن
ميدونم که دليلِ اينکه داريد جشن ميگيريد اينه که
به تازگي شکستشون داديد
همچنين ميدونم که تو يک جادوگري
يه جادوگرِ ناراحت که احتمالاً داره فکر ميکنه
چرا ام جي به جاي تو با اليسا چنگ ـه
شايدم يه طالع بين
اون کاملاً يک طالع بين ـه
تو يک خون آشامي
رويِ مست بودن تاکيد دارم
و همچنين يک جادوگر ديگه
درواقع من جادوم رو کنار گذاشتم
اين تازه قضيه رو سخت تر هم ميکنه
چي رو سخت تر ميکنه؟- اون طلسمي که جوزي-
براي خلاص شدن از شر "اوني" استفاده کرد رو يادته؟
که واضحه که منم درموردش ميدونم
گوش کن، ما به چيزايي که تو ميدوني شک نداريم
ما فقط به اين شک داريم که تو چطور ميدوني اينا رو
قول ميدم
لاندن براي تو هم ارزش زيادي داره
من باورت ميکنم
و ميتونم اگه بابام با اين مسئله مشکلي نداشته باشه بهت يادش بدم
*ميراث* فصل سوم قسمت پنجم
عنوان قسمت: "کاري که لازمه اينه" ترجمه شده در: يکم اسفند نود و نه
سه هفته بعد
مدرسه يِ سالواتوره به يک قصد ساخته شد
براي محافظت از خون اشام هايِ جوان، جادوگرها
و گرگينه ها، از دنيايي که به اونها آسيب ميرسونه
ولي بيش از اين مأموريت پيشرفت کرده
اخيراً دانش آموزانِ من مجبور شدن که همون دنيايي که
مجبورشون کرد قايم بشن رو نجات بدن
و ما يکي از افرادمون رو از دست داديم
حالا قصد داريم پيداش کنيم به هر قيمتي که شده
بنابراين تا وقتي که اينکارو بکنيم مدرسه تعطيله
يه زماني بود که مايل بودم بهتون بگم يک زندگي
هزينه يِ کمي براي نجاتِ يک شهر هست
ولي بعدش پدر شدم
يک نقشِ پدر براي دانش آموزانم
و ما تا وقتي که ندونيم براي
لاندن کربي چه اتفاقي افتاده استراحت نميکنيم
کيلب:فکر ميکنم که رَدِّ وسيله اي که روش تحقيق ميکردي رو پيدا کردم، ظاهراً يکم عجيبه، ميخواي برات بيارمش؟
نه، خودمون دنبالشيم
هوپ
يه فکري دارم
ما دنبالِ پينکي هستيم
پيداش کرديد
ولي تعطيلم- عجيبه-
تابلوتون که ميگه شما 24 ساعته باز هستيد
ميخواستم يه تابلويِ جديد بگيرم
خب ما به محض اينکه چيزي که دنبالشيم رو گير بياريم ميريم
اينا چيه؟
خب گمونم يک کادو براي شماست
يکم جَوونه، اينطور فکر نميکني رفيق؟
اوه چندش آوره
هي، کاري به کارِ من نداره
چون کارِ واقعيِ تو فروشِ اشيايِ ماوراطبيعي
بازارِ سياهه
اون بچه بايد تو ماشين منتظر بمونه
لازم نميشه
آره
متوجهم
چرا د-در رو قفل نميکنيد
اينجا نيست
پس سعي کنيد يکم دقيقتر درموردِ
چيزي که دنبالش هستيد صحبت کنيد
تنها چيزي که ميدونيم اينه که يه جور حامل ـه
مثلاً يک کشتي؟- مثلاً يک شيشه-
يا يک ظرف يا يک گلدان
ببين، ترجمه ـش يکم سخته
ولي شايد داستانش رو شنيده باشي
هرچيزي که داخلِش هست
ميتونه غيرممکن ترين خواسته يِ
دلت رو برآورده کنه
...و اين يک نقل قول مستقيم بود البته گمونم
...رفيق
اگه- اگه همچين چيزي داشتم
چرا بايد ميفروختمش؟
داري...و ميفروشي
وقتي فهميدي چه کاري ميکنه قلبت شروع به تپش کرد
صداش رو شنيدم، که اين يعني که تو
هنوز داريش، بنابراين الآن فقط داريم سر قيمتش بحث ميکنيم
پس پيشنهادِ من اينه
ديگه تکون نخور
متأسفم رفيق
ولي انگار براي مبارزه با يک اسلحه يک چاقو آوردي
اين يه چاقويِ باليستيک ـه
بنابراين شاتگان رو بذار زمين وگرنه که اين
چاقو ميره تو جمجمه ـت
خيلي خب هوپ بس کن
اون يک طلسمِ مرگ ـه هوپ اينکارو نکن
...هي مَرد برو بيرون اگه اون نتونه تو رو
ببينه طلسم کار نميکنه
آروم باش
فقط داشتم ميترسوندمش- منم همينطور-
تو بهم قول دادي که ما هر کاري که لازم باشه ميکنيم تا لاندن
رو برگردونيم خب کاري که لازمه اينه
از سر راهم گمشو کنار
!پاشو پاشو تخم و کيک داريم
صبح زود بيدار شدي و حال خوشي داري
چي شده؟- هيچي-
مگر اينکه انتقالِ روحي به يک دنيايِ زنداني براي
اينکه دنبالِ دوست پسرِ دشمنِ دوست نمايِ گِل شده يِ
ققنوسي ـت بگردي رو مشکل ساز بدوني
بنظر خطرناک مياد
بابا چي گفت؟
فکرِ خودش بود
يه چيزي در موردِ اينکه چطور
انگار هيولاها با ماليوُر برميگردن
بعد از اينکه نابودشون ميکنيم و اينکه ماليوُر خودش
تويِ يک دنيايِ زنداني حبس شده و از اين حرفا
ولي در نيمه يِ پُرِ ليوان
اين يعني اينکه بابا بيش از هميشه بهمون اعتماد داره
ليزي، من بيکن(نوعي گوشت خوک) نميخوام چون تويِ يک داستانِ افسانه اي يک خوک بودم
و جادو هم نميکنم
و بعلاوه بايد برم
کجا بري؟ ميتونم بيکن رو جدا کنم
برم تور، يادته؟
به دبيرستانِ ميستيک فالز- اوه آره-
تورِ راهنمايي
گمونم اين قضيه لباستم توجيه ميکنه
لباسم مشکلي داره؟
اوه صحبتِ مُد شد ميخوايم براي
تيم فوتبالِ پرچمي يونيفورم هايِ جديد بگيريم
بايد تو رو بعنوانِ يک عضوِ استاليون حساب کنم يا تيمبرولف
يا از هرکدوم يکي بگيرم محض احتياط؟
امم، در اين مورد بعداً باهات صحبت ميکنم
ولي واسه امروز موفق باشي
تو هم همينطور
واقعاً ميگم
اوه ، اين بو عاليه
منم ميتونم يه کوچولو صبحانه بخورم و برم؟
و بازم
ميپرسم کجا بري؟
خب اينجا اخيراً با نبودِ لاندن
خيلي عجيب شده
ماهايي که بعد از اينکه مدرسه
تعطيل شد عقب مونديم همه چيز
...رو امتحان کرديم ولي
همش به هيچ نتيجه اي نميرسيم
بنابراين يه جا اجاره کردم
که استخر هم داره واسه يکي دوروز
که بتونيم ، ميدوني... دور بشيم و نفسي تازه کنيم
...اممم، مـ من ميخواستم دعوتت کنم
ولي اليسا چنگ
فکر نميکرد که اين فکرِ خوبي باشه
خب، کمک ميخواي براي شستنِ ظرف ها يا
همچين چيزي قبل از اينکه برم؟
آره
يه همچين چيزي
خبرِ خوب، خبر بد
ميتونم حدس بزنم که خبر خوب رو اول ميخواي
بنابراين ماشينت رو پيدا کردم
خب، سريع بود
بيخودي که بهش نميگن سرعتِ خون اشامي دکتر
خيلي دوست دارم بگم کارِ خودم بود
ولي دوست دخترِ قبلي ـت درواقع بيشترِ کار رو کرد
مک چطوره؟
خب، تقريباً به خوبيِ خودته
شغلِ جديد تويِ ساوانا داره بهش ميسازه
ولي فکر ميکنم که تو گاهي بايد باهاش يه تماس بگيري
آره، اگه ميخواست ازم چيزي بشنوه يا ببينه
شهر رو ترک نميکرد
من ميرم سر اصل مطلب دکتر
خودت خواستي بهش بگي که ميستيک فالز
پُر از ماوراطبيعي ها شده
که به همين دليل هست که سرزنشش نميکنم
بابتِ تصميمي که گرفته
من فقط سعي داشتم صداقت رو در آغوش بگيرم
No comments yet. Be the first to leave one.