The first 200 lines.
کی پنیر میخواست؟ جو؟ رم داگ؟
نوتلا نداریم. من که نوتلا نیاوردم.
خب، بیکن.
گریهم میگیره. جاستین بیبر دفتر یادبود رو امضا کرده.
پام!
خب! گوش کنید، کلاس K اگه خفه نشید
باید با کارخونه هایکن خداحافظی کنید.
خب اون شبیه بریجت جونز بود پس؟ نه، شانتل.
نازیها اذیتش میکردن. بفرما، دانتون ابی.
کلیو، نگاه کن. الان یکم قارچ جادویی ریختم تو کرپ آقای ویکرز.
برو کنار بابا. FML، این صف اصلا باحال نیست.
از صف بپریم؟
رم داگ، ما از ویلچرت استفاده نمیکنیم
برای اینکه یک گروه از یهودیان حسیدی رو هل بدیم از صف رد شن برن نمایشگاه آن فرانک.
ببخشید.
مریضتر به نظر بیا.
خب بچهها، قبل از اینکه بریم داخل، لطفا برای یک بار هم که شده، مودب باشید؟
جینگ.
آن رو پیدا کردم.
اون یه مدل مومییه.
آقا؟
آقا؟
حالتون خوبه؟
هیس، پو. آن داره سعی میکنه حرف بزنه.
اون میخواد بره خونه.
وایسا!
وای!
هی! هی!
هی!
میرسیم.
نه، ببخشید. نه، میدونم، میدونم. میفهمم چی میگید.
سوزان، فکر کنم اینو تو جلسه قبلی بحث کردیم.
از اینکه با صدای دزدگیر شخصی به سکوت دعوت بشیم، همهمون یکم معذبیم.
بچههامون با اون دلقک یه اردو دیگه نمیرن.
آقای ویکرز بهم اطمینان داد که این اردو ارزش علمی زیادی داره.
اونا دارن میرن لاس وگاس!
عالی برای درس ریاضیشون.
و فرانسه. اونا سلین دیون رو میبینن.
همهمون از اون احمق خسته شدیم که باباش ازش محافظت میکنه.
یا مادرش بهم اطمینان داد. ...همبازی جنسیاش.
انتخاب کلمات عجیبیه. ...و مدیر.
یار و یاورش، رفیق شفیقش.
شوخی کردم. ببین، اون بینقص نیست.
اما... آلفی ویکرز یک معلم واقعا فوقالعادهست.
کلاس K تا ابد، آره؟
چقدر بامزه است.
دارم بهت هشدار میدم، احمق، اگه یه شکلک کثیف بکشی
دیگه هیچوقت برات سیگار نمیخرم.
اصلا میدونی چقدر قراره این درد داشته باشه؟
درد موقتیه، جو. اما یه آدم خفن بودن تا ابد میمونه.
خالکوبیم کن.
مطمئنی میتونی ادامه بدی؟ آره.
یه ایده دارم. چرا به آلفی فرصت ندیم از خودش دفاع کنه؟
میتونیم همین الان بریم دیدنش.
چه فکر عالیای!
خب، داشتیم در مورد اولین جنگ استقلال اسکاتلند صحبت میکردیم.
و میدونید معنیاش چیه.
این جنگ طبقاتیه!
پس، این محاصره قلعه استرلینگه!
بیستم جولای ۱۳۰۴. خوبه، رفیق.
و انگلیسیها از چه تاکتیکی استفاده کردن تا اسکاتلندیها رو شکست بدن؟
محاصره نظامی. خطوط تدارکاتی رو قطع کردن.
درسته. خب، در طول استراحت، من کیفتون رو گشتم، و محاصرهتون کردم.
آبتون، غذاتون رو قطع کردم... پپرامیِ من!
و ارتباطاتتون. ای موذیِ عوضی.
هیچ چارهای براتون نذاشتم جز اینکه سلاحهاتون رو زمین بذارید و تسلیم بشید.
گاگارین کجاست؟
آزادی!
مامان.
اینجا جای یادگیریه، آقای ویکرز، نه قلعه تاکشی.
اوه، چه اشاره خوبی.
اما، مامان، داریم یاد میگیریم. جوزف، ازش دفاع نکن.
اون بزرگترین بچه مدرسهست.
آخه بابا! چطور این چیزو خاموش میکنید؟
اوه، ام، سوزان.
با من سوزان بازی درنیار! ممنونم. باید یه سوئیچی جایی باشه.
آه، اینجاست.
دقیقا مثل اون همستر بدبخت، حسابی تو دردسر افتادی.
پس، متاسفم آلفردو، والدین برای سفر وگاس پول نمیدن.
ما یه جمعآوری کمک مالی راه میندازیم. یا صبر کن، مگه مدرسه کمکهزینه سفر نداره؟
کمکهزینه سفر داشت.
چند سال پیش، من اون سرمایه خاص رو روی هنر سرمایهگذاری کردم.
خب، عالیه. هنر که معروفه قیمتش میره بالا.
اوم.
اونا واقعا بیارزشن. باشه. پس من پرداخت میکنم.
جدی میگم، از حقوقم کم کنید. بچههای من حق دارن برن اون سفر.
قراره هزینه کنی برای کلاسِت که ۱۱ هزار مایل (رفت و برگشت) پرواز کنن
تا یه هفته تو لاس وگاس بگذرونن؟
کی میخواد بره کورنوال؟
کورنوال دیگه چیه؟ یه شهرست، شانتل.
اما خارج از کشوره، نه؟ نه، یه شهرستان تو انگلیسه.
تپههای سرسبز، خلیجهای قاچاقچیها.
بوی گند میده. من شش ساعت سفر نمیکنم که تو یه دشت وایسم
وایسم یه کشاورز گوسفندا رو تو سطل جق بزنه.
یک روش کشاورزی که من ازش بیخبرم.
ما باید بریم یه اردوی بعد از امتحان. این یه رسمه.
شما رفتین آقا، بعد از امتحانات GCSEتون؟
آره. شاگالوف با بچهها.
قسم خوردم که راز نگه دارم، اما مطمئنم خودتون میتونید حدس بزنید چیکار کردیم.
توی یه ویلا با باشگاه بولینگدون نشسته بودی
شراب پورت رو از روی کیر همدیگه میخوردی
ببین، کورنوال قراره محشر باشه. و اینو بشنو
بهترین رفیقم از دوران مدرسه، اتیکوس هوی
اونجا یه پارتی خفن و بزرگ گرفته
منظورم اینه که یه بار تیکی سیار، وسایل شهربازی، یه ون لعنتی ناندوز
آره! اتیکوس. پسر، تو چقدر پولداری
کجاش پولداریه؟ اون فقط رفیق قدیمی شمشیربازیمه
شمشیرتون رو باهاش رد و بدل کردید، قربان؟ آره بابا!
ای بابا، انقدر نوکش رو توش فرو کردم که دیگه
باشه، باشه، فهمیدم چیکار کردی
خب، امیدوارم توی کورنوال بهتون حسابی خوش بگذره. کاش منم میتونستم بیام
مسخره نباش. تو میآی. بدون مرد بزرگ، کلاس کِی دیگه کلاس کِی نیست
مامانم هیچوقت اجازه نمیده برم کورنوال، چه برسه به یه پارتی خونهای
اون نمیفهمه، به لطف این
یه برنامه سفر جعلی که من درست کردم، پر از چیزای مزخرف و سفر مدرسهای حالبههمزن
پروژه عدن، چند تا قلعه، یه صومعه زنونه
چیزی نمیشه
خب، من جزئیات تماس والدین رو چاپ کردم، یه لیست از بیمارستانهای محلی
و چند تا مقاله در مورد تحولات پیچیده سیاسی منطقه
ما داریم میریم کورنوال، نه سوریه
و اگه نگرانید که نوشیدنیتون رو مسموم کنن، از یکی از اینا استفاده کنید
آه. خیلی زرنگی. فهمیدم. میذاریش توی کونت، نه؟
در ورودی پشتی رو ببند. تا هیچ کورنوالی شهوتی نتونه نزدیک بشه
اون میره روی سرِ بطری. آه. این منطقیتره
اگه این سفر مشکلی پیش بیاد، من نیستم که ازتون محافظت کنم
رزی، باور کنی یا نه من یه مرد بالغ هستم
و کاملاً میتونم از خودم مراقبت کنم
ظرف غذا. دونکرز توش گذاشتی
آره
خداحافظ
کُنیچیوا
حالا، حواست باشه، رفیق و یادت باشه، اینجا مهمونی مجردی پسرونه نیست
هی، هی، کسخل! یکی دیگه قبل از رفتن؟
ببینید آقا
ای وای
اوه شت
باشه بچهها، یادتون باشه، هرچیزی که تو سفر اتفاق میافته، توی سفر میمونه
بهم دست نزن. بریم
صندلی عقب مال منه!
بچهها، بچهها، بچهها، بچهها، بچهها، بچهها
سوزان، چرا چمدون داری؟
میدونی که این اتوبوس کمپین حزب یوکیپ نیست؟
جو فقط اگه منم بیام، میآد
این یه شوخی مریضه؟ فریزر؟
فریزر؟
نه. اصلاً امکان نداره. این اتفاق نمیافته
اون با ما نمیآد. این سفر مدرسهایه، نه تورِ لعنتی ساگا
شوخی تموم شد. عینکها رو زد
اونا دیگه چه کوفتیان؟ این تکنولوژی پوشیدنیه
من از این وسیله استفاده میکنم تا هر حرکت شما رو ضبط کنم
اگه یه قدم اشتباه بردارید
من این سفر رو با بیرحمی تمام تموم میکنم!
کسشعر!
زن احمق. اون عینکهای لعنتی احمقانه
عینکم، بروزرسانی ترافیک A303 رو بهم نشون بده
اون عینکا چی هستن؟
انگار میخواد یه سخنرانی تد درباره یائسگی بده
اولین توقف در برنامه سفر فوقالعاده آقای ویکرز، پروژه عدن
اوه، چی؟ ای خدا!
سمت چپ من بزرگترین بیل دنیا رو داریم
وای!
باورم نمیشه شش ساعت رانندگی کردیم
تا یه مرکز باغبانی ببینیم
آخ. فکر کنم منو نیش زدن
هی رفیق، علف کجاست؟
آخ!
کسخل!
نه! ولم کن!
آخ!
حواست باشه
من اگه جات بودم اونو نمیخوردم. زغال اخته مسهل، ملین طبیعی
کونت چنان طوفانی به پا میکنه
تا هفتهها تو درختا جسد پیدا میکنن
این سفر قرار بود خاطرهساز باشه
هیچکس ده سال دیگه به عقب نگاه نمیکنه و بگه
"یادت میآد اون زمانی که یه بیل بزرگ دیدیم؟"
خواهش میکنم!
سوزان، تو رو خدا!
باشه! آره!
ولی آخرش گریه و زاریه
ای خدا، زن! فقط یه زیپلاینه
بیاین آقا
اوه خدا، چقدر بالاست
خوب میشید. فقط یادتون باشه جیغ نزنید
یه بار یه نفر داشتیم که با زبون خودش خفه شد
آمادهای؟ اوه خدا، نظرم عوض شد
دیگه نمیخوام انجامش بدم. انجامش بده، ای زنیکه!
میچل!
ببخشید!
کمک، سوزان!
سوزان! کمک!
عینکم، عکس بگیر
بفرست به ایمیل گروهی به اسم "انجمن اولیا و مربیان". موضوع: اخطار اول
کیرم جمع شد تو خودم!
باید از شر این عوضی خلاص بشیم
گند گند بنگ بنگ
خانم پولتر، اون عینکها با صدا فعال میشن؟
بله، میچل
عینکم. ولی نه وقتی دارم رانندگی میکنم.
سرچ کن «دو دختر، یک فنجان»
No comments yet. Be the first to leave one.