The first 200 lines.
گروه مترجمين آريايي تقديم مي کند
پسرم نگران نباش
من مادرت هرگز فراموشت نميکنم
گروه پيشگوي بزرگ از مترجمين آريايي اين زيرنويس را تقديم مي کند
مادرت
اون حتي به يه ژنرال امپراطوري هم توهين کرده
بهت حسوديم ميشه
حداقل تو ميدوني مامانت کيه
دارم فکر ميکنم که از پدرم بخوام مقدمات ازدواجمو فراهم کنه
ولي هنوز خيلي زوده که ازدواج کني
خودت گفتي ازدواج کن
هي
جونگ گون
پادشاهي خواهد مرد
پادشاهي منظورش .....اعلاحضرته
اعلاحضرت
اعلاحضرت
اين يه معجزه س که شما زنده ايد
تو از کجا فهميدي که قراره به جون اعلاحضرت سوء قصد بشه؟
...خب
بيا چي؟چي؟
بذار من برم
ببرينش
بذار برم
ولم کنين
جي سانگ
پدر
قسمت 5
اينجا چه اتفاقي داره مي افته؟
تو باباشي؟
بله
ولي شما کي هستين؟
چرا دارين بچه م رو با خودتون ميبرين؟
ما بايد يه چيزي رو بفميم
کنار بايست
تا وقتي من اينجام ميتوني ازش بپرسي
توي حروم زاده
اون خيانتکاره
خيانت؟
نه امکان نداره
يه چيزي درست نيست
اون هنوز يه بچه س چه خيانتي؟
تو يه جاسوسي؟
...ظاهرت
حتي بو هم ميدي
تو جاسوس دشمني مگه نه؟
ژنرال؟
!ژنرال گرگ چرمي؟
شنيدم که به گوريو برگشتي و کاراي بزرگي انجام دادي
نتونستم شما رو به جا بيارم
من خرس چرمين بودم منو يادت مياد؟
چقدر گذشته ها؟
تعجبي نداره که من شما رو بجا نياوردم
البته من يادم مياد
ولي ژنرال ...اينجا چه خبره؟
اون بچه درباره ي ترور پادشاه ميدونست
بايد بفهميم از کجا فهميده
من مطمئنم که اون حتي نميدونسته که اين يعني چي فقط حرفاش شانسي درست از آب دراومده
فکر ميکني معامله بوده؟
اين خيانته، خيانت
لطفاً يه خورده به من وقت بدين
حتماً تَه توشو در ميارم
نه، به خاطر کارايي که انجام دادي نميتونم بذارم بري
ببرينش
ژنرال! من يه بار جونتونو نجات دادم
چي؟
حالا دِينِت رو به من ادا کن
چطور جرأت ميکني؟
يادمه که تو و اون زن درباري رو نجات دادم
فکر کردم که اون يه حادثه بود
چطور ممکنه که يه زندگي بي ارزشي مثل مالِ من زندگي با ارزش تو رو نجات بده؟
قيافه شو
ژنرال يه خورده بهم وقت بدين
خودم ميفهمم که چه خبره
يه ساعت بهت وقت ميدم
بيشتر از اينش ديگه دست من نيست
ممنونم ژنرال
تو حواست به اينا باشه
بله ژنرال
پدر
اين تصوير سماست، مگه نه؟
اونا داشتن با اين دنبالت ميگشتن
اونا کي هستن؟ چرا دنبال تو مي گردن؟ ها؟
!پدر
بيا بريم
ما بايد بريم
يه کوله ي کوچيک جمع کن
بله
!اي حروم زاده
شما به سختي کار کردين
حتي دوست مريضتون رو هم آوردين
کار بزرگي کردين
همش رو مديون جانگ گون هستيم
اون راهِ برگشتو پيدا کرد
نميشه اعتبار اين کار رو فقط مال يه نفر دونست
اين بخاطر کار گروهي تونه
نه جانگ گون يه قطب نما با خودش داشت
!بدون اون نمي تونستيم راهِمونو پيدا کنيم، استاد
يه قطب ما؟ اون چي داره ميگه؟
مطمئنم که براي اينکه به اينجا برسه از قطب نما استفاده کرد
واقعاً راست ميگه؟ واقعاً تو يه قطب نما داري؟
متأسفم
صادرات قطب نما از چين متوقف شده
اين خلاف قانونه که يه قطب نما رو بياري اينجا
بله،مادر
دارم بعنوان استاد "سئو وون" ازت ميپرسم نه بعنوان مادرت
بله، استاد
تو همکلاسيات رو فريب دادي
بو جونگ" رو فريب دادي"
تو حتي من رو هم فريب دادي
چطور تونستي همچين کاري بکني؟
...چه مشکلي هست که دوستت برنده بشه
من مي خواستم بهترين باشم
من مي خواستم پسري باشم که شما بهش افتخار کنيد
متأسفم
قاچاق قطب نما غير قانونيه
من بايد کارت رو گزارش کنم و تو بايد به اين خاطر مجازات بشي
چون تو هنوز جووني و اين اولين گناهت هستش نميخوام اينکار رو بکنم
هرچند، تا اطلاع ثانوي اجازه ي حضور در کلاسها رو نداري
کارهاي روزانه رو بکن
بله استاد
جونگ گون
........بعنوان مادرت
بهت افتخار ميکنم که با استفاده از قطب نما
با اينکه ميدونستي برات دردسر ميشه به خاطر دوستت اين کار رو کردي
!مادر
الان ديگه ميتوني بري
گفتي "دونگ يون"؟
بله
اون خيلي دور نشده بوده
هرگز نميدونستم که اينقدر نزديکمونه
اون خائن رو پيدا کردي؟
آره، اون پسر "دونگ يون" بودش
بريم ميرم تمامش ميکنم
بريد بيرون
چرا داري جلو من رو ميگيري؟
بايد بکشيمشون آره بايد بکشيمشون
....ولي حتي اگه "دونگ يون" رو بکشي
عصبانيتت تمام نميشه و قلب شاهزاده رو هم پيروز نيمشي
چيه؟
بنظر امشب هوا سرده براتون يکم شراب آوردم
لطفا بنوشيد
چطور جرأت ميکني به سربازان گارد شراب بدي
عقلت رو از دست دادي؟ از جلوي چشمام دور شيد
جي سانگ" مثل پسرم ميمونه"
اين فقط شراب نيست
يه درخواست از طرف يه مادره که مراقب بچشه
درخواست يه مادر اين خوبه
پس فقط يه بار از اين ميخورم
لطفاً اونجا بشينيد
....اين.....اين نميتونم اينکار رو بکنم
صبر کن! اون چيه؟
داروي براي بچه
زياد طولش نده فوراً بيا بيرون
بيا! بريزش
!پدر! پدر! پدر
وسايلتون رو جمع کردين؟
جمع کردم؟ درباره چي داري حرف ميزني؟
من 30 ساله توي اينکارم
کلي آدم ديدم
"وقتي با "جي سانگ ....اينجا اومدي اون هنوز بچه بود
ميدونستم که شما آدمهاي معمولي نيستيد
ميدونستم که تو يه داستاني داشتي که مجبور بودي مخفي بشي
و الان وقتشه که ديگه بري
خانم
من به محافظها شراب دادم خيلي زود خوابشون مي بره
بعدش بايد بري
!خانم
توي خطر ميوفتي اگه بگيرنت
"به اندازه کافي ازت بخاطر نگهداري "جي سانگ سپاسگزارم که مثل بچه خودت ازش مواظبت کردي
من نميتونم
من...قلبم ميخواد اينکار رو بکنم
،قبل از اينکه بدنيا بيام مادرم نميتونست بچه ديگه اي بدنيا بياره
پدرم بدجوري بچه پسر ميخواست
به همين خاطر هم رفت يه زن ديگه گرفت
ولي مادرم اصلاً ناراحت نشد
به اون زن غذا، خونه و تنها اتاقش رو داد
و روزي که اون زن يه پسر بدنيا آورد
...مادرم با اون پسره ي تازه به دنيا اومده
ناپديد شد
کشتن ِ تنها با بخشايش زيادي همراهه
اون پسر عزيزش رو ازش دور کرد
...و اونوقت پدرم از درد تقاضاي مرگ مي کرد
براي همين بايد بکشيمش
پسر عزيز "دونگ يون" رو؟
پسر "دونگ يون" و "جا مي وون" رو
جا مي وون؟
ميخوام خودم پسر "دونگ يون" و جا مين وون" رو بدزدم"
اين برنجه وقتي گرسنتون شد بخوريد
خانم! وقتي که مستقر شديم برات نامه ميفرستم
وقتي که يه جا مستقر شديم بيا همه با هم زندگي کنيم
....باشه، با هم زندگي ميکنيم !بچه ي من! پسرم
خانم
!ديگه بايد بري! سلامت باشي
ممنون
شما بايد خيلي دور بشيد
تا زماني که دوباره همديگر رو ببينيم
باشه، بريم
!"بان يا"
برميگردي ديگه درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.