The first 200 lines.
,,,آنچه گذشت
چرا باید مامانبزرگ ما رو بیاره اینجا؟
تو موگلی هستی؟
تو منو میشناسی؟
،توی جنگل بدنیا اومدی گرگها بزرگت کردن
شاید بتونی کمک کنی گربهی بابابزرگم رو پیدا کنیم
ندیدمش
حیوونها واقعا دارن باهامون حرف میزنن
و شام من کجاست؟
هاپو کوچولوی من چی شد؟
میشه منو ببری خونه؟
!با من بیاین! مراقبتون هستم
!وایسن من برسم
میدونی چیه؟ ببرش
به خاطر وفاداریت به این کتابفروشی
مرسی
هی بابابزرگ، ببین کی رو پیدا کردم
اسپینوزا
هی، اون اسپینوزاست؟
دلم براش تنگ شده بود
کجا پیداش کردی؟
خب بابا، داستانش طولانیه
نه، اونقدر هم طولانی نیست
مامان کمکمون کرد پیداش کنیم
مرسی، اِیمی
خب، صندوق جدید چطوره؟
به نظر مشتریها خوششون اومده
,باورم نمیشه وقتی اسپینوزا رو پیدا میکنیم، موگلی میره
,صفحهها خالیه هنوزم یه جایی این طرفهاست
،به موگلی احتیاج داریم وگرنه هیچوقت کار ناتموم مامانبزرگت رو حل نمیکنیم
و فکر میکنی اون گربه چیزی میدونه؟
چی بود؟
،نمیخوام با صدای بلند بگمش چون شاید واقعی بشه
و واقعا دلم نمیخواد واقعی باشه
شر خان؟
چرا مامانبزرگ خواسته یک ببر بدذات رو آزاد کنه؟
من فقط میدونم باید قبل از شر خان موگلی رو پیدا کنیم
اینجا تنهایی؟
سلام
چه بامزهای
عجیبه
اینم سهم تو، راستی - به نظر که خوشمزهست -
,و اینم مال تو پیتزا انتخاب خوبی بود
بد نیست, شکار خوبیه
!آخ جون! آخ جون! آخ جون
سلام - سلام -
روزتون چطور بود؟
پر از,,, اتفاق بود
اون لینکی که فرستادم رو دیدی؟
,آره برای اون صندلی که از سقف آویزون میشه؟
,میدونم, خیلی باحاله اینجا عالی میشه
,چی؟ با یه صندلی نمیخوایم یه مبل داریم
بابا گفت کمکش کنم اینجا رو مرتب کنه
خب، منم یه فکرایی دارم
من میگم باید چیزی بخریم که همه بتونیم ازش استفاده کنیم
مثل یه دستگاه بازی جدید
تو که یکی داری
آره، خونهی مامان
ببخشید - عیبی نداره -
ولی تو تنها بازیکن خونه هستی
دقیقا, یه صندلی آویز برای همهست
ولی من روی یه صندلی آویزون نمیشینم
,ببینین چی میگم, یکم پول برای مبلمان کنار گذاشتم ،اگر اینو نمیخواین
پس باید دوتایی روی یه چیزی برای نشیمن به توافق برسین
یک چیز
بریم، راکو
من بردمش بیرون
تازه، دلت نمیخواد بری بیرون
اگر یک ببر آدمخوار همین الان توی خیابون باشه، چی؟
نه اینکه باشه
خیلهخب
,نمیدونم انتظار دارین چی پیدا کنیم موگلی الان میتونه هر جایی باشه
،دیشب توی وبلاگ محله بودم
و چند نفر از سگهایی که غذا میدزدیدن شاکی بودن
حتی یک زنه گفت که وقتی حواسش نبوده، یه سگه پیتزاش رو دزدیده
پس هنوز توی همین محلهست
آره
که اینو توضیح میده
!موگلی
!فرار نکن !میخوایم کمکت کنیم
شما به من یا دستهم اهمیتی نمیدین
فکر میکنیم شر خان تا اینجا دنبالت اومده
ممکن نیست
,خودت که اینجایی بهمون اعتماد کن، ممکنه
,با ما بیا باید سگها رو برگردونیم به پناهگاه
،نه, شر خان میتونه همهجا دنبالم بگرده ولی جایی قایم میشم که نتونه پیدام کنه
نه
برام آرزوی موفقیت کن، جوآن
جوآن؟
آه، اسم مستعارمه برای آقای اسلیترز
نمیفهمم
،هی، حالا که اینجایین ,,,میخواستم بگم
نباید تلاش میکردم چونکه یک ورزشکارم برام استثنا قایل بشین
چونکه هیچ بهونهای برای خراب کردن اون امتحان وجود نداره, باید بیشتر درس میخوندم
خوشحالم که اینو میگی، کورتیس
این کلاس خیلی برام مهمه و من واقعا میخوام یاد بگیرم, لطفا
،میدونم که حقم نیست ولی راهی هست که دوباره ازم امتحان بگیرین؟
خب، از رُک بودن ممنونم
،باشه، میذارم دوباره امتحان بدی ولی فقط همین یک بار
,نا امیدتون نمیکنم خیلی ممنونم
مرسی از تو، جوآن اسلیترز
سلام
چه سر حالی
خب، موگلی رو پیدا کردین؟
نه
پس چرا سر حالی؟
به جز پیدا کردن کاراکترهای گمشدهی کتابها هم من زندگی دارم
خوش به حالت
خب موگلی رو چجوری پیدا کنیم؟
«چشمها»
همه چشم داریم, دیگه چی؟
,,,آدم از زنی که توی
،کتابفروشی کار میکرده انتظار داره بیشتر از کلمات استفاده کنه
شاید منظورش اون چشمهای ترسناکیه که توی کوچه دیدیم
آره، ولی اونا چشم شر خان بود
پس مامانبزرگم میخواد بریم سراغ یک ببر وحشی و چی؟ باهاش حرف بزنیم؟
من که نه - نمیتونی بگی «من که نه»، دانا -
،آره، اگر نمیخوایم موگلی آسیب ببینه همه باید اینکارو بکنیم
پس آسیب دیدن خودمون چی؟
روبن راست میگه
،اگر این چیزیه که مامانبزرگ ازمون میخواد پس باید انجامش بدیم
باشه
بریم شر خان رو پیدا کنیم
,اونکارو نکن انواع میکروب اونجاست
،باید دنبال رد و نشونه بگردم مثل موگلی
چیزی میبینی؟
آدامس و بند کفش رها شده میبینم
دانا
!هی! اینجا رد پا
چشمها
اگر اشتباه فهمیده باشیم، چی؟
پس باید از خودمون دفاع کنیم
با چی؟ بند کفش؟
،خب، اگر این پایان باشه حداقل امروز تختم رو مرتب کردم
من نکردم
داره تکون میخوره
,,,اون که شر خان نیست
باگیراـست
خیلهخب، این پیچش داستانیایه که انتظارش رو نداشتم
اون با موگلی دوسته، نه؟
باگیرا، ما موگلی رو میشناسیم
فکر میکنم میخواد بهمون چیزی بگه
یه چیزی با عصبانیت
فکر کنم بدون موگلی نمیتونیم باهاش حرف بزنیم
,نگران نباش یکی از کاراکترهای خوب کتاب جنگله
ولی همچنان یه پلنگه
غرایض حیوانیش هر لحظه ممکنه بیرون بزنه
فکر کنم میخواد بریم دنبالش
فکر کنم آدرس رو درست اومدیم
!اون گربهی بزرگ رو ببین
به نظر بدجنسه
من از پسش برمیام
,دارن حرف میزنن حتما موگلی نزدیکه
شوان، تو خوبی؟
همون سگیه که ماه پیش نزدیک بود گازم بگیره
،اگر بهت حمله کردم حتما حقت بوده, فکر کنم
یعنی، چشمام مثل قدیما نمیبینه
راست میگه، تقریبا کوره
!لطفا ما رو نخور، ای گربهی والا
مزخرفه, اگر میخواستم میتونستم همشون رو صبحونه بزنم
!باگیرا، حالا حرفاتو میشنویم
حالا خوب گوش بدین
برین کنار و بذارین با اون توله آدم حرف بزنم
وگرنه همتون رو یه لقمهی چپ میکنم
،نظرم عوض شد شاید بهتر باشه بریم
مرسی
باگیرا؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
داشتم تماشات میکردم
میخواستم مطمئن بشم که با دنیای آدمیزادها خو میگیری
وضعیتم چطوره؟
میتونست بهتر باشه
موگلی، باید سگها رو به پناهگاه برگردونیم
,نه, اونا به قفس تعلق ندارن اونا دستهی من هستن
،و طبق قانون آزادی مردم جنگل نمیتونین ببرینشون
ولی ما توی جنگل نیستیم
موگلی، بعضی جاها، دسته شامل حیوونا نیست
,خودتو ببین تو یه توله انسان در دستهی گرگها بودی
این سگها به دستهی انسانها تعلق دارن
اگر قول بدین که برای همهی گرگها دستهی انسان پیدا کنین، از این جنگل میریم
منظورت سگه
بله دانا
,پس مرد کتابدار اینجا زندگی میکنه خیلهخب
باورم نمیشه بالاخره داریم باهات حرف میزنیم، اسپینوزا
تو خوشحالی؟
اینقدر حرف دارم بزنم و بالاخره یکی هست که گوش بده
تو گربهی خیلی کوچیکی هستی
،چیزی که توی اندازه کم دارم توی دلربایی جبران کردم
اسپینوزا، مامانبزرگم رو میشناختی، نه؟
تنسا رینا - آه، تس؟ -
,دختر خودم بود چهار سال پیش دیدمش, شایدم سه؟
فقط یادمه تابستون گرمی بود
اینو به خاطر لباس قصاب میگم
یه مرد گنده توی رکابی؟ درست نیست
این گربه خیلی عجیبه
من؟ تا حالا موهات رو شونه زدی؟
خب کجا بودم؟
,,,مامانبزرگت برام شیر - ,,ببخشید که حرفت رو قطع میکنم، ولی -
،راستش دنبال اتفاقای اخیر بودم مثلا قبل از مرگش
میدونی که آیا مامانبزرگم کار ناتمومی داشت؟
،میخوام بهت بگم ولی نمیتونم یهو از وسطش بگم
No comments yet. Be the first to leave one.