The first 200 lines.
آيا دولت برنامه اي براي کمک به مخالفان کاسترو رو دارد؟
آيا تصميمي گرفته شده است؟
:كندي در ابتدا مي خواهم بگويم كه تحت هيچ شرايطي
ارتش امريکا هيچگونه عملياتي در کوبا انجام نخواهد داد
و تدابير لازم را انجام شده تا هيچ فرد امريکايي اي هيچ گونه
فعاليتي در اين باره انجام ندهد که اميدواريم همين گونه شود
ببخشيد آقا.پول خرد دارين؟
ممنون آقا قابل نداشت
.از طرف دوستانمون در وال استريت بفرستمش ميامي؟
هرچه سريعتر
كاردينال علاقمنده
خب،هواشناسي گفته يكشنبه روز خوبي واسه مسافرت به ساحله
ادوارد اميدوارم كه هنوزم بتوني برقصي
تا چند روزِ ديگه تو تختِ فرمانده(کاسترو) رقص چاچا مي کنيم
ريچارد، سعي مي كنم كه يادم نره كفش هاي رقصمو بيارم
صبح بخير،ري آقاي هِيز
ميامي و مركز ما در گواتمالا
آقاي بروكر لباس شنا بردار،ميريم شنا
احتمال موفقيت در ماموريت چقدره؟
اگر ما حمايتي رو كه به ما قول داده شده بگيريم
ميشه گفت حتما موفق ميشم
اما اگر هر شك و ترديدي وجود داره هنوز ميشه بيخيال شد
کار از کار گذشته
رئيس جمهور ازت راضيه
از كاخ سفيده
همه منتظر خبرهاي خوبن خدا به همرات
وقتي برگشتي، بيا بالاي کوه ، ميريم ماهيگيري
چشم، قربان
به او اطلاع داده شد
در کوبا،قبل از طلوع خورشيد
نيروهاي مخالف با پشتيباني هوايي در ساحل نيرو پياده کردندBبمباران هاي 26
هنگام طلوع خورشيد نيرو هوايي کاسترو يک حمله غافل گيرانه انجام داد
همه ي هواپيماهاي بي 26 نابود شدند
بدون پشتيبانيِ هوايي، كشتي هاي مخالفان كاسترو مورد حمله قرار گرفتند
و نيروها بدون مهمات هستند موقعيت به نظر وخيم مي رسد
پشتيباني هوايي كجاست؟
نيروي دريايي کدوم گورستونيه؟
يه چيزي بنداز تو اين نقطه مهم جنگي لامصب
دشمن در ناحيه قرمزه كاميون ها از سمت ساحل قرمز دارن ميان"
"حالا يك كيلومتري ساحل آبي هستن"
دو هزار نيروي نظامي دارن از شرق به غرب ساحل آبي حمله مي كنن
"ما هرچه سريعتر پشتيباني هوايي نياز داريم"
من تمام تجهيزات و وسايل ارتباطي رو دارم خراب مي كنم
من چيزي ندارم كه با اون بجنگم پس تو جنگل قايم ميشم
نمي تونم منتظرشما بمونم پس تو جنگل قايم ميشم
برامون کمين کرده بودن
قربان، يه جاسوس بين ما هست
دوستت دارم
آدمايي كه واقعآ همديگر رو دوست دارن هيچ رمز و رازي ندارن
تو پيش من در اماني
دوستت دارم
آدمايي كه همديگر رو دوست دارن هيچ رازي بين شون نيست
تو پيش من در اماني
...تو يه
دوستت دارم
آدمايي كه همديگر رو دوست دارن هيچ رازي بين شون نيست
تو پيش من در اماني
رئيس جمهور گفت: مي خواد "سيا" رو تکه تكه كنه
تو تشکيلاتت يه جاسوس داري
که به روسا گفته كه کجاي اسکله "پيگ" پيدات كنن
يه مشکل اساسي داري که اطراف خونَته
مي خوان به صورت گسترده اطراف خونت رو پاکسازي کنن
سيگارِ لعنتي
حتي ديگه انگشترم هم اندازم نيست
اونا همه چيو نفهميدن
متاسفم
مراقب خودت باش
اسمت تو ليستِ "درخطر"هست دقيقا بالاي ليست
كلاهتو يادت رفت
يكي ديشب اين بسته رو جلوي در خونه ام گذاشته
بده بخش تحقيقات اينو بررسيش کنه
خيلي سعي کردم باهات تماس بگيرم
تو سفارت کاري نداشتم زده بودم از سفارت خونه بيرون
شنيدم عقب نشيني کرديم
بعضي وقت ها بهترين گزينه همينه
خيلي مراقب باش
من خوبم تو الکي نگراني
لطفآ مراقب باش
همه چيز مرتبه
خداحافظ پسرم
خداحافظ بابا
به من مي گن آلاله كوچولو آلاله كوچولوي موچولو
هيچوقت هم نگفتن چرا
اما بازم منو آلاله كوچولو صدا مي كنن آلاله كوچولوي موچولو
آلاله كوچولوي موچولو
آبنبات و شيريني دارم چاي و قهوه دارم
هارک عزيز تاحالا فکر کردي
زير اين ظاهر ززززززشت و مســـخره
ممکنه يه پروانه خوشگل
منتظرت باشه؟
خانم آلاله ما از انجمن جمجمه و اسختوان هستيم قبول مي كني يا رد مي كني؟
قبول مي كنم
يك كلمه هم به كسي نگو
زن بودن چه حسي داره؟ چرا مي خواي بدوني؟
آقايان
من متذكر مي شوم كه شما همگي قسم رازداري خورده ايد
شما براي عضويت در مخفي ترين انجمن در آمريكا، انتخاب شده ايد با بيش از 100سال قدمت
اعضاي اين گروه شامل
يک رييس جمهور
معاون چندين رئيس جمهور و قضات عالي مقام كشور
سناتور ها و اعضاي كنگره و بزرگان علم و صنعت
و بهترين هاي آمريكا را شامل بوده است
فكر نكنم به من مربوط باشه اما قضيه رو شخصيش نکن
آقاي راسل شاشيدن رو کسي قضيه شخصي هست به من اونجا توهين شد
ادوارد، ما همگي اينجا با هم هستيم
برگرد داخل
ما تا ابد برادريم
آقاي ويلسون به عنوان يک برادر ، چيزي رو كه هرگز به كسي نگفتي بگو
مهمترين رازي زندگيت
رازي كه نشوان بدهد به ما اعتماد داري
چهارم جولاي 1925 بود
شش سالم بود
با يكي از دوستام در حال بازي گرگم به هوا بودم
ادوراد،مراقب باش
و من مي خواستم كه قايم بشم بنابراين به اتاق والدينم بالاي پله ها رفتم
و توي كمد قايم شدم
به لباس هاي پدرم نگاه كردم و اونجا يك لباس درياسالاري اش آويزون بود
و بعدش من يك صدايي شنيدم
و پدرمو ديدم
و من حتمآ سر و صدا كرده بودم چون اون برگشت
و نزديك كمد اومد و در رو باز كرد
ادوارد، تو تا حالا از خودت داستان درست كردي؟
به دوستات چيزي رو كه تو مي دونستي حقيقت نيست گفتي؟
و مي دوني كه اگه اونا بفهمن ديگه دوستت نخواهند داشت؟
چرا؟ چون تو به اونا دروغ گفتي
مي فهمي؟
و از من پرسيد كه اعتماد مي دونم چيه؟
و من گفتم "اعتماد يعني در کنار کسي احساس امينت کني "
کساني مثل دوستام مثل شما و مامان
"و بعدش به من گفت "هرگز دروغ نگو
"اگه تو به دوستات دروغ بگي اونا بهت اعتماد نمي كنن"
"و تو هيچ چيز نخواهي داشت"
"و تو هرگز در امان نخواهي بود"
اون به من گفت به پايين پله ها برم و آتش بازي رو نگاه كنم چون شروع شده بود
و بعدش اون در رو بست
صداي شليك گلوله با صداي آتش بازي كاملآ متفاوت بود
و حتي در شش سالگي فرقش رو مي فهميدم
خون زيادي اونجا بود
بابا
و در دست چپش اون يك يادداشت نگه داشته بود كه مهروموم شده بود
نمي دونم چرا، اما من يادداشت رو برداشتم و توي جيبم گذاشتم
من هميشه گفتم اون يك تصادف بود
اون تصادفي نبود پدرم خودشو كشت
آقاي ويلسون تبريك مي گم،من ريچارد هايسم
رئيس رازها و دستورها
تو اون يادداشت چي نوشته بود؟
گفتم كه من هيچوقت اونو رو نخوندم
يادداشت رو نخوندي؟
نه
پدرم گفت كه پدرت قرار بود وزير نيروي دريايي بشه
تا اينكه وفاداريش زير سوال رفت
قرار نيست که با وفاداري تو مشكل داشته باشيم مگه نه؟
"و هنوز،يك كلمه مشخص، يك نگاه، يك لباس مبدل"
"آيا آينه نگاه خيره مرا بازتاب خواهد داد؟"
"آيا سوال نامشخص من مرا فهميد؟"
"پساي سايه هاي چشمان ما"
آقاي ويلسون، بسيار زيبا بود
نظم خوب. خيلي با دقت
حس ناشناخته
راز اشعار خوب در رياضي تهفته شده
اعداد آواز مي خوانند
تو بايد وراي كلمات رو ببيني تا معني آنها را بفهمي
خوب آقايون شب بخير
آقاي ويلسون؟
ممكنه شما رو در دفترم براي يک گفت و گو گوچک ببينم؟
من مي خواهم شما رو به عنوان ويرايشگر اشعار مجله خودمون معرفي مي كنم،مجله پويتيكوس
باعث افتخار منه.ممنونم من از نظرشما در مورد خودم تشكر مي كنم
ادوراد، هرگز شرمنده توانايي هايت نباش
اونجا قبلا يک عکس از يك گروه از سربازان نبود؟
اون گردان جنگي پدرم بود
شيشه اش شكست
دادم تعميرش كنن
اونو يادمه چون منو به ياد پدرم مي انداخت اون هم توي جنگ بود
فكر مي كنم كه ما تحت نظريم
تحت نظريم؟ منظورت چيه؟
اونجا يك مرد با يك كلاه ايستاده
من كسي رو نمي بينم
ادوارد، خيلي چيزا هست كه من مايلم به تو بگم
اما من در مورد تو هيچي نمي دونم
جداي از اينكه تو يك دانشجوي باهوشي هستي
احساس مي كنم كه ما يك نوع وابستگي روحي داريم
من ديگه بهتره برم
من به تازگي نوشتن چيزي رو شروع كرده ام
شايد دوست داشته باشي كه اونو بشنوي
يك غنچه در بالاترين شاخه شكفته است
خون سهره امروز در قلب من هست
مي دانم كه چمنزارهاي سبز كمرنگ نمايش مي دهند
توسط يك نهر كوچك كنار آب
و زمين مرطوب مي شود
يك کبوتر در ذهنم مي گويد "هنوز نه هنوز نه"
هنوز تمومش نكردم
ببخشيد
ببخشيد
لطفا
ببخشيد، من نمي شنوم
اسم شما چيه؟
ادوارد
متاسفم مي شه دوباره بگين؟ من بايد لب خواني كنم
ادوارد
سلام ادوارد
No comments yet. Be the first to leave one.