The first 185 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
،حقیقت اینه که من و پدرم، یوچیرو کاملاً با هم متفاوتیم
ما قطب مخالف همیم
،توی طرز نگاهمون به زندگی
و نحوه زندگی و تکنیک هایی که انتخاب میکنیم
،ولی علی رغم همه اینا
یه کاری هست، یه تکنیک که از اون دارمش
و بهش افتخار میکنم
!میدونستی !همونی که راجع بهش حرف زدی
!خفه شو و گوش کن
،خیلی وقت پیش
نیروی دریایی آمریکا یه اسم برای این تکنیک داشت
اسمش دِرِس بود
ها؟
نانچیکو؟
،اگه بخوایم مستقیم ترجمه اش کنیم
اسم بهترش میشه آرایش
خب، همگی، نظرتون راجع به روش های آموزشیم چیه
زیاده روی میکنم؟
نانچیکوی انسانی
کسی که این اتفاق براش افتاده
قضیه رو چطور میبینه؟
چیزی نمی بینه، بلکه چیزی دید
منظره با سرعت فوق بالایی مدام تغییر میکرد
در نتیجه در یک آن به خاطره تبدیل میشه و میره توی پوشه ی گذشته
،نیروی گریزازمرکزی که هیچوقت تجربه نکرده بود
،خون رو توی سرش جمع کرده بود
،و بینیش، و دهانش، و گوش هاش
.و چشم هاش
هرکدوم از منافذ بدنش به عنوان مجرای خروج خون مورد استفاده قرار گرفتن
زمین، آسمون
مردم، همه چیز قرمزه
بابام قرمزه
،به علاوه
،این همه خونی که اومد توی چشمم
باعث اتفاقی افتاده که بهش میگن ،سرخی
،که حتی آسمون تاریک شب رو هم سرخ میکنه
،انرژی بزرگی که جلوی چشمتون تولید میشه
مشخصاً خارج از کنترله
،زیادی خطرناکه
مثل اینه که توی یه اتاق دربسته پرتاب چکش بازی کنی
،در شعاع 300 فوتی این پدر و پسر
دیگه هیچ انسانی حضور نداشت
بالاخره متوجه شدم
به جلو، له عقب، به چپ، بالا و وپایین
باکی تبدیل به یه لباس شده که یوجیرو رو می پوشونه
عمراً نمیتونم کاری که داره میکنه رو تکرا کنم
یه جوری داره ازش استفاده میکنه انگار حوله ست
یه جوری با انسان بازی میکنه که انگار انسان ها صرفاً براش یه ابزارن
اون یه سلاحه که با تمام سلاح هایی که تا حالا دیدم فرق میکنه
یه سلاح؟
!البته، خودشه
نانچیکو ابزار خالی نیست
!بلکه سلاحه
،اگه داری اینطوری ازش استفاده میکنه بعدش چی میشه؟
باکی، صدامو میشنوی؟
،مهم نیست که میتونی یا نه
!از خودت محافظت کن
!از بدنت محافظت کن
،اگه اسم خودتو میذاری هانما
پس از خودت محافظت کن
!نمیر
ماشینی که پدرش چپه کرده بود
و سلاحی که ازش برای این کار استفاده کرده بود
پسر خودش بود
بهتره دیگه هیچوقت کسی
پسر منو دست کم نگیره
،این پسر
باکی هانما رو دست کم نگیرید
فرم قدرتی که اسمش باکی هانماست رو دست کم نگیرید
خیلی زیباست
خیلی حسودیم شد
چه رابطه پراعتمادی
میدونستم
شکی نداشتم
درکش میکنم
موهبتش بهم داده شده
که وقتی با این چیزا رو به رو میشم
بتونم کنترلشون کنم
از خودم محافظت میکنم
،این ماشینی که قراره بخورم بهش
،این شیشه این تایر این تجهیزات
همه شون
میتونم کنترلشون کنم
همین الانشم پسشون زدم
جاخالیشون دادم، ازشون دور شدم
همین الانشم نابودشون کردم
...در حالی که با خطر مواج میشم
...در حالی که با خطر مواج میشم
همینطور دارم قدرتم رو بازیابی میکنم
،پسرم
خب بگو ببینم
تا کی میخوای دستمو طوری بگیری که انگار با هم رفیقیم؟
میخوای باهام قدم بزنی؟
قطعاً نه
،نمیدونم اسمشو چی بذارم
شاید نشون تشکر باشه
ولی یه هدیه برات دارم
امیدوارم قبولش کنی
فکر میکردم لیاقت یه چیز... خاص رو داری
این هدیه کصشرو بهم میدی؟
خب عروسک که نیست، ساموراییه
کی درستش کردی؟
همین الان، وقتی داشتی منو میکوبیدی اونجا
،یکی یکی
،یکی یکی
تیکه ها رو جمع کردم و سر هم کردم
متاسفانه اونقدری که میخواستم باحال از آب درنیومد
...دست و پاهاش سفتن- یه چیزی درست نیست-
وقتی داشتم میکوبیدمت اینور اونور، متوجهش شدم
تاثیری که باید احساس میکردم ،و توی دستم جریان پیدا میکرد
وجود نداشت
داره حقه میزنه
وقتی کوبیده میشی به چیزای سفت ،و چیزای تیز
ازشون جاخالی دادی، پسشون زدی و نابودشون کردی
سرت با محافظت کردن از بدنت شلوغ بود
پس به اینور اونور کوبیده نمی شدی
نه توسط من نه توسط هیچکسِ دیگه ای
به هر حال، ساموراییه میتونست بهتر دربیاد
چی گفتی؟ دوباره بگو
اینکه لیاقت یه هدیه خاصو داری؟
خب، واقعاً همین باور رو دارم، پدر
تا الانم خیلی کارا برام کردی
!به علاوهی تقدیم کردنِ این پیروزی بهم
!ها
واقعاً خیلی خیلی حوصله ام سررفته بود
...زیادی درگیر این
!گاه
چیزی شده بودم که بهش میگن زندگی
اومم
،یه بار
پنج تا جنایتکار رو جمع کردن
از سرتاسر جهان
همه شون ظاهرشون مناسب بود
شعارشون این بود
میخوایم معنی شکست رو بدونیم
حالا منظورشونو می فهمم
با درد زیاد، ولی می فهمم
،قبل از اینکه بفهمم، اینجا وایساده بودم
،توی این قله
جایی که دیگه چیزی برای خواستن وجود نداشت
مسیری برای انتخاب نبود
ولی میدونستم که نباید همونجا متوقف شم
در نتیجه گشتم و گشتم تا یه مسیر انتخاب کنم
مطمئنم هیچکدوم از آدمایی که اینجان نمیتونن درک کنن
که نداشتن هیچ مشکل و دردسری، خودش یه تراژدی بزرگه
مطمئنم هیچکدومتون درک نمی کنه
،ولی قدرتت به نهایت رسیده تمام رویاهات ازت گرفته میشه
،وقتی قدرت به نهایتش میرسه
همه نور زندگیت ازت گرفته میشه
،پول، شهرت، اعتبار
،داشتن اینهمه قدرت فیزیکی
کمکت میکنه تمام اینا رو به دست بیاری
!مطمئنم هیچکدومتون درک نمی کنید
چون خیلی قوی ام هیچی برام دردسر نمیشه
آه
ها؟
/همم
هممم
...میدونی، باکی
پدر و پسر بودن چیز خیلی خوبیه
و به خاطر طرز رابطه مون، هیچکس نمیتونه سر راهمون وایسه
وای- اصلاً آسیب ندیده؟-
هیچ نشونه ای از آسیب نداره
بیا از پدر و پسر بودن
لذت ببریم
چون چیز فوق العاده ایه
نه؟
نمیدونم داری راجع به چی حرف میزنی مرد
ولی همونطور که انتظار داشتم... نه
حتی بیشتر از چیزی که انتظار داشتم شبیه همیم
و به نظرم تو یه هانمای خوش قلبی
مخالفتی ندارم. منم هانما بودم
هانما بودن یعنی چی؟
،واقعاً نیازی نیست بپرسم همیشه جواب رو می دونستم
درسته
،من، بدون شک
یه هانمای خالصم
،مهم نیست چه قدر تلاش کنی در نهایت بیشتر از چیزی که بخوای گیرت میاد
،پس به خاطر همین
من تسلیم شدم
پس من مراقبت میشم، بابا
به هر حال، من پسرتم
عالیه
مشت عالی ای بود پسرم
No comments yet. Be the first to leave one.