The first 200 lines.
چطور جرئت کردی سرزده وارد معبد لیویون بشی؟
هی تو
بیا بیرون
تو این صد سال
تو اولین نفری هستی که
بدون اجازه وارد معبد لیویون شده
وقتی به زور
وارد معبد زنان میشی، اسم خودتو میذاری مرد؟
بی شرم
ببخشید
دنبال یه دوست قدیمی میگردم
گفتم که
هیچ کسی به اسم لی چانگه اینجا نیست
لی شی سی ام نداریم
من، لی چانگه
ازتون ممنونم که بهم شمشیر زنی یاد دادین
خیلی گستاخی نمیکنی؟
هر وقت بخوای میری میای
گفتم که
دنبال دردسر نیستم
فقط دنبال یکی میگردم
دلت کتک میخواد؟
فکر کردی حریفم میشی؟
میتونی امتحان کنی
شما دو تا، بس کنید
معبد جای آرومیه
مزاحم دیگران نشید
جناب سیتو
تحریکش نکنید
بگید فورا اینجا رو ترک کنه
چه کسل کننده
ببخشید
میخوام هرچه سریعتر دوستمو پیدا کنم
آدم صبوری نیستم
...برای همینه که- بهت گفته بودم-
استاد سون زنای زیادی رو نجات داده
بهتره همین الان بری
ببخشید مزاحمتون شدم
...نمیدونستم شاگردم
اسمش لی شی سیه
به خاطر اوردن این همه اسم خسته کننده نیست؟
دوست قدیمیش اینجاست
دیدنش سرگرم کننده ست
لی چانگه
کجایی آخه؟
بیا استراحت کنیم و یکم چای بنوشیم
باشه
چی میل دارین؟
چای، ممنون
باشه، یکم صبر کنین
میگن سه روز دیگه
تو لویانگ، آتیش سوزی بزرگی راه میفته
خشکسالی شدید شده
حتی آب نداریم بخوریم
اگه این اتفاق بیفته
برای خاموش کردنش، از کجا آب بیاریم؟
باید چی کار کنیم؟
نگران چی هستی؟
از یکی شنیدم
که آتیش تاثیری رو ما نداره
منظورت چیه؟
جناب لیو
چیزی میدونی؟
بگو
خشکسالی و آتیش
همه جوره به لویانگ آسیب میزنه
فقط صبر کن
دو روز دیگه
خدا بهمون میفهمونه
کی عامل بدبختی لویانگه
آلی
یکم چای بخور
نگاش کن، باز دوباره گیج زدی
هنوز چایو نیاوردن
خوش بگذره
دیگه میرم
هنوز حرفاتو تموم نکردی
وسط حرف زدن بودی- میرم یه چیزی بخرم-
کیسه عطر
بیاید و ببینید
کجا بودی؟
اصلا ادب نداری
داریم با هم رو یه هدف کار میکنیم
خودتو ببین
به قوانین فرقه یان شینگ اهانت کردی
یه چیزی بگو، چته؟
به معبد لیویون رفتم، جایی که آواره ها رو نگه میدارن
زنای زیادی هستن که سون سی میائو نجات داده
مثل پیدا کردن سوزن تو کاهدونه
رفتم معبد تا پیداش کنم
اگه اونجا بود، میومد بیرون
اشتباه کردم
هنوز حرفم تموم نشده
خوب دیگه
آروم باش
مطمئنم که میتونیم ارباب جوانو پیدا کنیم
فعلا
حق با شوفنگه
قبل اینکه دست به کاری بزنیم
باید به هم خبر بدیم
نمیخوایم دردسری درست بشه
تازه
هویت شما خاص تره، جناب چین
باید بیشتر مراقب باشی
اگه از من میپرسی
بهتره دنبال ارباب جوان نگردی
و به ما بسپاریش
بالاخره برگشتی
باید یه چیزی بهت بگم
یکم بعد رفتنت
یه مرد جوون بزور وارد معبد شد
گفت دنبال یکی میگرده
یه مدت داخل بود
آخرش جناب سیتو انداختش بیرون
چه غلطا
اگه من بودم
یکی میخوابوندم در گوشش
نمیدونه اینجا کجاست؟
چطور تونسته انقد گستاخ باشه؟
راستی آلی
به اتاق تو هم رفت
بهتره ببینی چیزی گم نشده باشه
عیب نداره، من که چیز مهمی ندارم
خشکسالی و آتیش سوزی
همه جوره به لویانگ آسیب میزنه
صبر کن و ببین
دو روز دیگه
خدا بهمون میفهمونه
عامل بدبختی لویانگ کیه
شایعات راجب آتیش سوزی لویانگ
انقدرام ساده نیست
هدفش کیه؟
سروران من، میدونستید
شایعات به سرعت دارن پخش میشن؟
میگن در عرض سه روز
آتش بزرگی لویانگو فرا میگیره
از چهرتون پیداست
حدس میزدم راجبش شنیده باشید
اما امروز
وقتی هائو دو تو میخونه بود
شایعه ای به گوشش رسید
میگن ولیعهد هیچ وقت خودشو نشون نداده
چون تمام مدت در حال خوش گذرانی بوده
اطراف قصر زی وی همیشه شمع روشنه
میتونه جایی باشه که آتیش سوزی شروع میشه
لیان
کار من نیست
من اونکارو نکردم
کی اول این مزخرفاتو راه انداخته؟
هائو دو، کی بهت گفته؟
هرکی که این شایعات بی اساسو پخش میکنه، دستگیر کنید
شایعات معمولا از جاهای سرگرم کننده شروع میشه
این روزا، حتی مردم تو میخونه ها
راجبش حرف میزنن
میترسم ساکت کردن مردم کار سختی باشه
پس باید چی کار کنم؟
شمع ها رو بیرون بندازید
روز فرخنده ای رو انتخاب کنید
و لباس شاهانه تون رو به تن کنید
و به درگاه خدا دعا کنید
شما باید به دیدن آواره ها برید
و جواهراتتون رو نندازید
و صداقتتون رو نشون بدید
لطفا صبر کنید جناب دو
وزیر دو
میگن که
قراره تو لویانگ آتیش سوزی بشه
اما حس میکنم
یکی شنیده و
شایعات رو به ولیعهد ربط داده
بانوی من
خیلی عوض شدین
حق با شماست
اما نگران نباشید
هر طوری بشه مراقب اوضاع هستم
ممنون وزیر دو
چون فنگ
تو راجب عجیب بودن
طالع بینی ، چیزی به کسی گفتی؟
اعلی حضرت
طبق مشاهدات نجومی
ممکنه تو لویانگ آتیش سوزی راه بیفته
ولیعهد تو لویانگه
راجبش به وزیر دو گفتم
تا بتونه
مراقب عالیجناب باشه
اون احمق
وقتی برگرده
یه درس حسابی بهش میدم
میدونی وزیر دو تو نامه چی گفته؟
فرستادمش لویانگ تا بدبختی رو به چشم ببینه
اما نگاش کن
تمام مدت داره تو قصر زی وی خوش میگذرونه
اصلا مثل ولیعهد رفتار نمیکنه
اما، چیزی که حالمو بهتر میکنه
اینکه وزیر دو بهم گفته
تو لویانگ، یان ار
گندای اون آشغالو
جمع میکرده
حالا مثل
No comments yet. Be the first to leave one.