The first 21 lines.
مادام بوده خندان
پرده اول: مادام بوده خندان
در حومه شهر
...در پشت جلوه ها و روح ها و هوسهاي مسالمت آميز
...مادام بوده
كمپاني بوده - ليباس ....آقاي ليباس
و آقاي بوده تاجر پارچه اند
در زمانه يكنواخت و كسل كننده وقت گذاشتن براي نامه خواندن اتفاقي كوچك است
بوده عزيز، به محض اينكه كارام رو تموم كردم بليط هاي امشب رو واست ميفرستم
شايد بتوني همسرت و شريكت آقاي ليباس رو بياري پي نوشت: اونها فاوست اجرا خواهند كرد
عجب، يعني تو نميخواي فاوست رو ببيني!؟
...روياها
:يك جُك معمولا تكرار شدني و آسون، آقاي بوده عزيز !خودكشي به سبك بقيه
!...حالا بيا
خب! يعني حرف آخرته كه نميخواي بياي!؟
!...عجب احمقي، چه مسخره ست
چجوري ميتونم وقتي كه !گلوله ها اينجا باشه و هفت تير اونجا
!مرگ عاشقان ما تخت هايي پر شده از عطرهاي خوشبو خواهيم داشت تخت هايي به عمق قبرها و گلهايي عجيب بر روي تاقچه ها
ما تخت هايي پر شده از عطرهاي خوشبو خواهيم داشت
تخت هايي به عمق قبرها
و گلهايي عجيب بر روي تاقچه ها
No comments yet. Be the first to leave one.