The first 200 lines.
اين آمار. نتيجه کارمه از وقتي اومدم تو اين شرکت تا حالا
نتايج کار خودمو با نتايج کار تو اون وقت که وارد شرکت شدي مقايسه کردم
مال من بيشترـه! حالا راضي شدي؟
چويي جون گي استفا نامه ـَشُ تحويل داد
اگه خودت تنهايي به اينجا رسيده بودي تحسينت مي کردم
منظورت چيه؟
من آدم خونگرمي نيستم. خودت فکر کن
لطفا بهم نزديک نشو
زيرا که گرماي تو قطعا مرا متاثر مي کند
هرچقدر از تو دوري مي جويم
بيشتر آسيب مي بينيم اما بايد ازت دوري بجويم
بله - از شرکت استعفا دادي؟ -
فهميدي؟ چه زود
چرا استعفا دادي؟ کار کردن در کنار زندگيت برات مهم ترين چيز ـه
حالا فهميدم
بهت گفته بودم متاسفم
و حتي گفته بودم که اشتباه مي کردم اما احساس مي کردم انگار اينجوري نيست
چرا؟
چون بخاطر کارهاي اشتباهم تنبيه نشدم
بيا ديگه همديگه رو نبينيم
بيا ديگه به همديگه زنگ ـَم نزنيم
به سلامت زندگي کن
لطفا نرو
من هم اينگونه عاشق تو هستم
از همان ابتدا، هرچه از تو دورتر ميشدم
بيشتر و بيشتر عاشقت مي شدم
جامعه مرفه قسمت آخر
فروش بخش لوازم الکترونيکي
از پارسال روي 1.7درصد باقي مونده
و فروش فروشگاه غذايي اصلي هم در واقع به ميزان 0.2- درصد کاهش داشته
حتي اگه سعيمون رو هم بکنيم، آخرش يه " متاسفم " ميگيم و به هم ميزنيم
من همچين آدمي ـَم. جديدا قلبم اينجوري شده
مردم ميگن قلب داشتن يجور مهارته اما
من اين مهارت رو ندارم
مدير يو چانگ سو؟
مي خواين همينجوري از فروشگاه موادغذايي اصلي برين؟
سودها هر ماه کمتر از ماه قبل ميشه
ما درحال تغيير مفهوم هستيم
اشتباهاتي که انجام داده بودين رو برطرف کردين؟
من برطرفش نمي کنم، بهبودش ميدم
اين موقع اينجا چيکار مي کني؟
شما چي؟ اين موقع اينجا چيکار مي کنين؟
بهم گفت زودتر برم، منم اومدم
اين روزا اونجا يه ذره اوضاع بهم ريخته ـس
من از شغلم توي شرکت استعفا دادم
باشه، کار خوبي کردي
کار خوبي کردم؟
کار خوبي کردي. مي دونم چقدر زياد بايد در موردش فکر کرده باشي؟
بعد از دوران راهنمايي ـم، اين اولين باري که بدون فکر کردن به نتيجه کاري، انجامش ميدم
بازم، کار خوبي کردم؟
کار خوبي کردي! جوون بودن همين چيزاش خوبه ديگه
و چون خانواده اي نداري تونستي اينکار بکني
شنيدم به پدرت گفتي مي خواي بري خونه؟ خيلي خوشش اومده بود
هميشه چون من بيشتر ميديدمت بهم حسودي مي کرد
مي خوام دنبال يه سري شغل هاي پاره وقت بگردم. نمي توني همينجوري اراذلي کنم
يه ذره فکر کن داري استراحت مي کني و خوش بگذرون
پول نداري؟ مي خواي مامان بهت پول بده؟
داري چيکار مي کني؟
راحت و خوبه
کسي که از طرف شرکت ته جين شروع به فعاليت با شرکت "بيگ" کرده
معاون رئيس جانگ گيونگ جون بودن
الان معاون رئيس کيه؟
متاسفم اين کارِ جانگ گيونگ جون بوده
ايني که گيونگ جون، سرمايه " البي ماما" رو داره يعني سرمايه خارجي داشته
اينجوري قوانين بين المللي رو نقض نکرده؟
زماني که دانشجو بودن سرمايه گذاري کرده بودن و قبلا به مقامات گزارش داده بودنش
قوانين جنايي نه، قوانين مدني
جلسه مون با " بيگ سوپر" امروزه، درسته؟
بله . ساعت 3
اين حقيقتي که جانگ گيونگ جون قبلا به صورت داخلي با شرکت درگير بودن
و سرمايه اي در "البي ماما" دارن پخش شده
و باعث شده جايگاه رياست مورد تهديد واقع باشه
بايد با پدر ملاقات کنم
آبجي
چند لحظه بهم وقت بده
تو زودتر برو
استعفانامه گيونگ جون و آمارِ من چه ربطي به هم دارن؟
از گيونگ جون پرسيدي که چرا تو رو با خودش توي اون سفر برده بوده؟
نه - ترسيدي حرفام درست باشه؟ -
چون تصوراتت نسبت به اون عوض ميشه؟
از خراب کردن رابطه بين من و داداش چي به دست مياري؟
من خرابش نمي کنم. دارم بهت ميگم درستش کن
پس بعدا بهت ميگم که من و رهبر تيم چوئي چه قراري باهمديگه گذاشته بوديم
قرار گذاشته بودين؟
منتظرت موندم اما نيومدي. بايد اول به ملاقات پدر برم. تو خونه مي بينمت. گيونگ جون
آبجي، چي شده اومدي اينجا؟
گيونگ جون رو ديدي؟
نه - نميشه ازش خوشت نياد -
بنظرت چرا اون روز تو رو با خودش برده بوده؟
احتمالا چون براي ناپديدشدنش احتياج به يه شاهد داشته
اگه اون اتفاق تو دريا افتاده بود و هيچ جسدي هم پيدا نشده بود
ممکن بود مردم مشکوک بشن و بگن که اون نمرده
اما، اگه يه شاهد وجود داشته باشه، همه چي فرق مي کنه. اون ازت استفاده کرده
داداش همچين آدمي نيست
همچين آدمي هست يا نيست، ازش بپرس و بهم بگو. خيلي کنجکاوم بدونم
خيلي دلم مي خواد بدونم وقتي بفهمي اون چجور ادمي ـه بازم رابطه شما دوتا انقدر خوب مي مونه
احتمالا، آخرش از تو هم استفاده مي کنه
بله، يون ها، همه رو غير از تو ديدم
انقدر سرت شلوغه؟
بله، يه ذره
توي تلويزيون ديدمت. توي واقعيت بهتري
داداش
انگار داري ازم دوري مي کني
اتفاقي افتاده؟
نه هيچي. امروز وقت داري؟
حتي اگه وقت هم نداشته باشم، وقتي تو ازم مي خواي بايد وقت جور کنم
من مديون تو هستم
چه دِيني؟
بيا همديگه رو ببينيم و حرف بزنيم
در حال حاضر، گيونگ جون سهامدار و عضو هيئت مديره "البي ماما" ـست
مي دونم
ديگه نمي تونيم گيونگ جون رو تا موقعي که هيئت مديره "البي ماما" ـست
توي اعضاي هيئت مديره ـمون داشته باشيم
مي دونم
با استفاده ازين موقعيت، از ته جين بيرونش کن
و اون 12% سهمي که توي ته جين داره رو بگير
فکر کردي همينجوري به راحتي پسش ميده؟
چند دقيقه پيش به عنوان مسئول "البي ماما" اومده بود اينجا و رفت
پرسيدش که امکانش هست با فروشگاه خانگي ته جين ادغام بشن
پروسه ادغام؟
خوب پس چيکار کردين؟
بهش گفتم بدون نظر شخصيم بررسيش مي کنم
مي خوام با "البي ماما" کار کنم
بخاطر کاري که گيونگ جون کرده، سهاممون کاهش پيدا کرده
و تمام شرکتمون به خطر افتاده بود
اون بچه اي که بخاطر راحتي خودش، شرکت و خانواده ـش رو رها کرده
بازم مي خواين به پيشنهاد اون بچه فکر کنين؟
من هرچيزي که آمارمون رو افزايش بده رو قبول مي کنم
حتي با عزرائيل هم قرارداد مي بندم
پيشنهادي که گيونگ جون داده
مي تونه پله ترقي اي براي ته جين باشه
تو معاون رئيس ته جين ـي
بخاطر منافع شرکت، حتي با دشمنانت هم بايد دست بدي و همکاري کني
اين يه موضع بنيادي ـه
معاون رئيس جانگ يه وون
بيا داخل
اينجا زندگي مي کني؟
فعلا که اينجوريه. انگار خيلي بزرگ شدي
خيلي چيزا اتفاق افتاده
تو مُردي. من قلبم شکسته شد
وقتي اومدم شرکت بهم گفتن نمي تونم کار کنم و منم اينور و اونور دنبالش دويدم
زنده موندم
تبريک ميگم که زنده موندي
ازونجايي که مي دونم من نمي تونم خوب از پسش بر بيام الان احساس راحتي بيشتري مي کنم
واقعا فکر مي کردم مي تونم بخوبي از پسش بربيام
ايني که خوب نيستي مهم ترين چيز ـه؟
همونجوري که انتظارشُ داشتم، ديدنت خيلي احساس خوبي داره کلمه ها همينجوري به زبونم ميان
پس چرا سعي مي کردي ازم دوري کني؟
ترسيده بودم
از چي ترسيده بودي؟
يه وون يه چيزايي گفته بود
مي گفت تو ازم به عنوان شاهد مرگت استفاده بودي
تا اينجوري از خيلي از اتفاقايي که بخاطر پيدانشدن جسدت ممکن بود بيوفته، جلوگيري کني
انگار ميشه اينجوري هم بهش نگاه کرد
من دوستت دارم. وقتي بهش فکر مي کردم که ازم استفاده کردي
احساس مي کردم قلبم ممکنه جوري شکسته بشه که ديگه نتونم دوباره تکه هاشُ کنارهم بذارم
چرا اونکار کردي؟ قضيه سهام چيه؟
فلش يو اِس بي که بهم دادي رو درست جلوي چشمام دزديدن
يه وون واقعا اينکاره ـس
...ايني که سهامُ بهت دادم
دليلش اين بود که مي خواستم از طريق شرکت رشد کني
راستش 2% چيز خاصي نيست
اما بهت وجود اجتماعي ميده
چرا؟
تازه تشويقت مي کرد تا بيشتر در مورد واقعيت خودت بدوني
تو هيچوقت مسئوليت هايي رو که ما به عنوان عضو اين خانواده داشتيم رو نداشتي
فکر مي کردم مي تونم ازينجا فرار کنم
از مالکيت فيزيکي فرار کردي، چجوري مي توني اين رابطه اي رو که وجود داره رو کنار بذاري؟
اميدوارم بودم آخرين لحظاتي رو که به عنوان گيونگ جون زندگي مي کردم رو بخاطر بياري
... اما وقتي داشتي درمورد مردي که عاشقش شده بودي صحبت مي کردي
خيلي خوشحال بنظر ميومدي
ايده هاي ناپديدشدن به ذهنم رسيد، براي همينم رفتم
تو مي تونستي مثل يه وون زندگي کني. اينجوري
رابطه من و تو تموم ميشه. اين ديگه انتخاب تو عه
هميشه انتخاب من توئي
ممنونم. آخرين بار
منو به عنوان کسي که از زندگيت يادي کنه انتخاب کرده بودي
همونطوري که ازت انتظار داشتم درموردت اشتباه قضاوت نکرده بودم
با پدر مي خواي چيکار کني؟
بي خيالت نميشه
پدر منو دوست داره
هيچوقت منو دور نميندازه
اين نکته مهم رابطه ماست. براي همينم انتخاب کردم که ناپديد بشم
تا موقعي که دوباره به دنيا بيام، من و پدر
هيچوقت نمي تونيم از همديگه جدا بشيم
مامان بيا با خودمون صادق باشيم
پدر و مادرها هرچقدرم که بچه هاشون رو دوست داشته باشن امکان نداره بيشتر از خودشون اونها رو دوست داشته باشن
منم در مورد پدر و مادرها مي دونم
مي دونم ايني که زندگيتون رو بخاطر من کنار گذاشين
بخاطر خودتون بوده
بخاطر تو همه چيز افتضاح پيش ميره
دلم مي خواد بميرم
فقط اميدوارم بميرم
همونجوري که مي گفتين، من نبايد به دنيا ميومدم
اگه به دنيا نيومده بودم
الان اين شرايط دردناک رو نداشتين
تمام اين اشتباهات از کجا شروع شد؟ ازدواج؟
همه چيزُ روي شوهرم شرط بستم
بعدش همه چيزُ روي پسرم شرط بستم
همه اونايي که روشون شرط گذاشتم ترکم کردن
No comments yet. Be the first to leave one.