Die Trapp Familie - Ein Leben für die Musik
The first 200 lines.
در سال 1938 خانواده فون تراپ از استراليا به امريکا گريختند
جايي که در جهان به نام خانواده خواننده تراپ شهرت يافتند
اين فيلم داستاني از آن سالهاست
که از ديد بزرگترين دختر خانواده آگاته روايت ميشود
هي
من باز ميکنم
تالار سرود تراپ زالتسبورگ
بر اساس کتابي به نام
خاطراتي از قبل و بعد از صداي موسيقي نوشته آگاته فون تراپ
کريستي؟
شما ميدونين کريستي کجاست؟
آره، قهر کرده رفته بالا
واسه چي؟
چون دباره رفتارش باهاش حرف زديم
اون توي اتاقش نيست، مارکوس
جدي؟ - کولهپشتيش هم نيست -
حتما خواسته بره پيش مادرش که هميشه ميخواست بره پيشش
جلوشو بگير - من دخالت نميکنم -
خيلي بچه بازي درمياره - ولي تو پدرشي -
واقعا نميخواي بري دنبالش؟
مثلا عيده - نه -
اونوقت فکر ميکني اون بچهبازي درمياره
عجب مرد مسخرهاي هستي
سوييچ ماشين رو بده من - نه -
خودم ميرم عزيزم
عمه آگاته، اينجا چي کار ميکني؟
منتظر قطاري؟
آره
يعني سه روز موندن پيش ما اينقدر برات طولانيه؟
نه - پس چي؟ -
ميخوام پيش مادرم باشم - واقعا اينطوره؟ -
يا اينکه نميخواي پيش پدرت باشي
شما درک نميکنيد - واقعا؟ -
دقيقا چي درباره من ميدوني
که ميگي درک نميکنم خانوم جوون؟
دقيقا
هيچي
تو به جز يه پيرزن حوصله سربر چيزي نميبيني
منم يه بار ميخواستم فرار کنم
وقتي جوون بودم - آره خب -
انگار اصلا حوصله نداريا
ببينيد، ممنون که اومدين
ولي لازم نيست بمونيد
کار بهتري ندارم بکنم
پس ميخواي بدوني چرا
اونقدر بدبخت بودم؟
يا زيادي مشغول دلسوزي واسه خودت هستي که وقت نداري؟
من ميدونم اين حس
که آدم فکر ميکنه کسي نميخوادش چجوريه
..من تو يه جاي رويايي
تو يه خونه رويايي بزرگ شدم
من يه شيطون موذي بودم
بريم سراغ بعدي
ولي يه شيطون خيلي خوشحال
زودباش بيا
آگاته
زيگي، بشين همينجا
بگير اينو، نوههاي خودم دزد از آب درومدن
خجالتآوره. حالا ميشيني همينجا و به کاري که کردي فکر ميکني، فهميدي؟
زيگي
زيگي؟
يکي واسه تو، يکي واسه من
يکي هم واسه مامان
مامان
خوبي؟
يه کم خستم
ولي خوب ميشم
دختر خوبي هستي ديگه؟ - بله -
اون به کمکت احتياج داره
تا وقتي من حالم اينطوريه
ميخواي برات آواز بخونم؟
خيلي دوست دارم
ممنون
آگاته کجاست؟
مامان
پس اينجايي
ببخشيد - اشکالي نداره -
فقط ميخواستم کادوم رو بهش بدم
ولي خوابيده، کادو رو گذاشتم کنارش
خوبه
مطمئنم برش ميداره
حالا ديگه بيا، همه منتظرتن
بفرماييد
بهتره بذاريش اونجا
اون بالا؟ - نه، دوست ندارم -
مامان - آگاته، بيا اينور -
کجا دارن ميبرنش؟ - بيمارستان -
چي شده؟ - دارن مامان رو ميبرن -
بابا؟ - مامان داره ميره بيمارستان -
که حالش بهتر بشه - چرا خداحافظي نکرد؟ -
نگران نباش خيلي زود دوباره ميبينيش
!مامان مامان
اون کادوش رو باز نکرده
متاسفم، وقتي برگشت خونه ميتوني بهش بدي
اون برميگرده؟ - معلومه که برميگرده -
قول ميدي؟ - قول ميدم -
بيا
اون آخرين باري بود که من مادرم رو ديدم
آخرين کريسمسي که با هم بوديم
خيلي متاسفم
ميدوني، اون چشماي خيلي قشنگي داشت؟
..خيلي زيبا
پر از عشق
خيلي وحشتناک بود که ميدونستم
ديگه هيچوقت اون چشمها بهم خيره نميشن
نميخواستم شما رو ناراحت کنم - ..نه -
نکردي عزيزم
ولي هنوزم که بهش فکر ميکنم همون حس گيجي
و ناراحتي رو دارم
که روزي که داشتيم اون رو
به خاک ميسپرديم داشتم
تو خيلي قشنگ آواز خوندي آگاته هميشه خوب ميخوني
من ديگه هيچوقت آواز نميخونم اون آخرين بار بود
آگاته
!آگاته
تو قول دادي اون برميگرده ولي دروغ گفتي
ديگه دروغ نميگم، قول ميدم
اونم يه قول ديگه بود که اون نتونست روش بمونه
من ديگه آواز نخوندم
به مدت 10 سال
واسه همين ميخواستين فرار کنين؟
نه، اون خيلي وقت بعدش بود
پدرم فکر ميکرد رفت به يه جاي جديد براي همه ما بهتره
و درست هم فکر ميکرد
اونجا برامون کلي خاطره داشت
مخصوصا براي اون
و همينطور براي من
مامانبزرگت کجاست؟ ميخوام باهاش خداحافظي کنم
خودشو توي حموم زندوني کرده
همش داره گريه ميکنه - اي بابا -
منم بايد گريه کنم يعني؟ - نه، اون از خداحافظي متنفره -
ناراحت نباش ديگه - ولي ما داريم مامان رو جا ميذاريم -
نه عزيزم
مامان تو اونجا نيست، توي قلبته
هرجايي که باشيم، اون هميشه با ماست
خداحافظ زيگي
بهمون سر بزن
و اينطوري شد که ما رفتيم
تا يه زندگي جديد رو توي زالتسبورگ شروع کنيم
خبر نداشتيم اونا قراره بهترين سالهاي زندگي ما باشن
آگاته، واسه ناهار چي داريم؟
قيافه من شبيه آشپزاست؟
تو که کاراي پرستارا رو ميکني پس چرا آشپزي نميکني؟
هدويک، جاي لباست روي زمين نيست
مارتينا، کفشات
بذارشون زير راه پلهست
ديدي سخت نبود؟
وارنر، لباست چرا اينقد کثيفه؟
نخير نيست - ..وارنر
ميشه من برم؟
البته ولي بعد ازينکه ناهارت رو تموم کردي
مشکل چيه؟
اون فقط 4 سال از من بزرگتره
واسه چي بايد بهم بگه چي کار کنم چي کار نکنم؟ - که من مجبور نشم بهت بگم -
البته پدر من علاقهاي هم
به خونهداري و بچهداري نداشت
پس وقتي ماردم فوت کرد اين کارا افتاد گردن من
بعنوان بزرگترين دختر، بايد افسار بقيه رو ميگرفتم دست خودم
و.. من عاشق اين کار بودم
همه امور خونه زير نظر من بود
چاييتون بابا - ممنونم -
پس دوباره کار خودت رو کردي؟
نميدونم منظورتون چيه؟
در طول 11 ماه اين پرستار چهارم بود
خب اين چه ربطي به من داره؟ - خودت ربطش رو خيلي خوب ميدوني -
مشکل از من نيست، شما پرستار خوب پيدا نميکنين
بايد يه بار ديگه آگهي بدم
چرا؟ خودم از پسش دارم برميام ديگه - چون تو همش 16 سالته -
انصاف نيست آخه
تو هم يه کم وقت واسه خودت ميخواي که مطالعه کني، پيانو بزني، بري پياده روي، کنسرت
تو مادر بچهها نيستي
پس واسه همينه که دنبال يه مادر ديگه براشون هستين؟
اي بابا باز شروع نکن من نه اينو گفتم نه منظورم اين بود
اصلا چجوري ميخوايم از پس هزينش بربيايم؟ پرستاراي زالتسبورگ خيلي قيمتشون بالاست
اينش ديگه به تو مربوط نميشه
تو هيچي از دارايي و درآمد اين خانواده نميدوني
و اگه خبر داري واقعا دلم ميخواد بدونم چجوري فهميدي
به گذشته که نگاه ميکنم ميفهمم چقدر خودخواه بودم
چرا؟
شما که مراقب همه بودين
من هيچوقت به پدرم فرصت فکر دومي رو نداده بودم
اون يه مرد سنتي از امپراتوري اتريش-مجارستان بود
و يهو همه چيز ازش گرفته شده بود
بعد از جنگ جهاني اول
اون توي نيروي دريايي بود و توي کشوري زندگي ميکرد
که مناطق ساحلي خودش رو از دست داده بود
حس ميکرد ديگه توي اين دنيا جايي نداره
و بالاتر از همه
همسر خودش هم از دست داده بود
ديگه نميدونست چه نقشي توي زندگي داره
غيرقابل تصوره
..الان که بهش فکر ميکنم، ولي
اون زمان تنها کسي که بهش فکر ميکردم
خودم بودم
صبح بخير - صبح بخير -
يونيفرم واسه چيه؟ - امروز تولدتونه -
واقعا؟ نه نه، امسال يونيفرم نميپوشم
امکان نداره
تولدتون مبارک
چه حسي داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.