The first 36 lines.
باهاش رابطه داشتیو الان حامله ست؟
ملکه فرشتگان.
آخرین باری که اینطوری نوشیدنی خورده بودم.
آره درسته
یکی دیگه بگو «جان»
خدای من!
حتما دارم خواب میبینم.
نه قطعا خواب نمیبینم.
شماها چی هستین؟
ما تو هستیم «جانی»
گه خوردین که هستین.
«یان» روانشناس مادی مارو فراخوند.
ما برآمدگی از ناخودآگاهت هستیم.
شیاطین درونی تو شکل فیزیکی به خودشون گرفتن.
اوه، این خوب نیست.
و تنها راهی که میتونم جلوی
شما جنهای زشت کوچولو رو بگیرم اینه که برگردونمتون.
یه نفر دروازه بین ذهن ناخودآگاه و هوشیار منو
باز کرد و رهاشون کرد.
قبلا اینطوری نشده بود.
خدایا، ما چیزی لازم نداریم!
- در لعنتیو باز کن «جان» - «چاس»؟
شاید الان وقت خوبی نباشه.
هیچوقت وقت خوبی نیست رفیق.
- چقدر داغون شدی - اوه دستت درد نکنه رفیق
و خودت چیکار میکردی تو این، چند وقت شد، نه سال؟
ده؟
از زمانی که تو تمام مراسم عروسی عمه «رنه» رو به آتش کشیدی.
اه، خب اون خوب برداشت کرد.
عمه رو میگم، نه «رنه»
خب، شما دوتا بالاخره به هم رسیدین یا نه؟
نه دقیقا
ما هفت ماهه از همدیگه جدا شدیم.
دیگه سراغ کی رفتی ابله؟
هیچکس
به همین سادگی بود. شاید میتونستیم...
No comments yet. Be the first to leave one.