The first 200 lines.
سؤال رو تکرار میکنم
نوستالژی برای شکوه دیرینۀ «رُم» در «بازگشت» اثر روتیلیو ناماتسیانو
،گوش فرا ده، ای زیباروترین ملکۀ دنیا، رُم
گرامی در زمرۀ پُرستارهترین آسمانها
این مِصرَعها چیزی بهت نمیگن؟
نه
میدونی روتیلیو ناماتسیانو کیه؟
نه و دلیلی هم نمیبینم نیازی به شناختش داشته باشم
واپسگرائی، مگه نه؟
از انقلاب میترسی؟
بهطور کلی از انقلاب، نه
از اون خرها، آره
بیا
یه بار دیگه به من بگی خر، اسلحهم رو توی صورتت خالی میکنم
،یا واقعاً شلیک کن
،یا توصیه میکنم همین الآن از شرّ اون اسلحه خلاص بشی
چون اگه ظرف یک دقیقه شلیک نکنی، من میرم گزارشت میکنم
!ولدزنا. ولدزنا
آزمون رو یک ساعت دیگه از سر میگیریم
از کِی تا حالا یه «پسر خوب» اسلحه میگیره سمت استادش؟
!حالا چون پدرش همکار توئه که اتهامات رو برنمیدارم
...نه... بابا
متوجه هستی چطور رفتار میکنی؟ - چیکار باید بکنم؟ -
خونسردی خودت رو حفظ کن - النا، درکت نمیکنم -
عین استادهای غیرقابلتحملمون توی «پیزا» رفتار میکنی
نهچندان - چرا دیگه -
یادت رفته خودمون چطور در تقلا بودیم که از کلاسهای بهدردنخور عقب نمونیم
کلاس من بهدردنخور نیست - از دانشجوهات باید بپرسی -
آدم از کسی نظر میخواد که صلاحیت داشته باشه
اگه من دانشجوت بودم، از من نمیپرسیدی؟
من رابطۀ خیلی خوبی با دانشجوهام دارم
بله، تو از اونهایی خوشت میاد که دم تکون میدن
تو هم از اون لافزنها مثل دوستهای ناپلیت خوشت میاد
بله، من از لافزنها خوشم میاد
پس چرا همیشه سربهراهترین بودهای؟
چون فقیر بودم، و همین بودنم در اونجا حکم معجزه داشت
اون پسره هیچ وجه اشتراکی با تو نداره
صحیح، اون پسرِ یه «بارون»ـه، وجه اشتراکش با تو بیشتره
گزارشکردنش بیهوده بود، تو که دیگه انداخته بودیش
!اون مرتکب جرم شد - !فقط داشت مسخرهبازی در میاورد -
النا، تفنگ که بازیچه نیست
شلیک نکرد که - و اگه کرده بود؟ -
!ولی نکرد
باید صبر میکردم شلیک کنه تا گزارشش کنم؟
اعصابت داغون شده - !تو به فکر اعصاب خودت باش -
تو ترسیدی
من نمیترسم. من به این چیزها عادت دارم
بیا دیگه ادامه ندیم، بسه
« اِلنا فرانته بر اساس رمانی از »
« دوســت نــابــغــۀ مــن »
« داستان آنان که میروند و آنان که میمانند »
« بخش هفتم (بیستوْسوم): باز هم تو »
خدافظ، بچهها
اینجا پارک کردی؟ - آره، اونجا -
من هم
با «وسپا» اومدی؟
!بس کن
!سیلویا با «وسپا»ش اومده - بهم قرضش دادن -
!پس خانم جوان رو همراهی میکنیم
!بس کن! غیرقابلتحملای
میرکو رو از طرف من میبوسی؟ - خیلیخب -
شب بهخیر - خدافظ -
مراقب خودت باش
سلام، فرانکو
سلام، بچهها
وایسا
بیخیال، وایسا
!سیلویا، فرار کن
!سیلویا، فرار کن
!فرار کن، سیلویا
کجا میری؟
!فاشیستهای کثیف! حرومزاده
چه گُهی داری میخوری؟
!جم نخور
!ولش کنید
جم نخور
!حرومزادهها
چیزی نیست
بیا اینجا
،وقتی از مصیبت سیلویا و فرانکو باخبر شدم
رفتم «میلان» به بازدیدشون
فلورانس»، پیترو و کجخلقیش رو ترک کردم»
خستهای؟ - یهکم -
تو هم، آره؟ - آره، معلومه -
معلومه
من کفشهام رو در میارم
چطوری؟
بودن دوروْبرـش خیلی سخته
میتونم تصور کنم
بابت اتفاقی که برای سیلویا افتاد احساس گناه میکنه
اینجاست، ولی دوست داره ناپدید شه
جسمش اینجاست، ولی خودش اینجا نیست
و چشمش؟ - کاری نمیشه کرد -
ماریارُزا، کی اومده؟ - النا اومده -
من میرم داخل
من هم میتونم بیام؟ - نه، نه، ما اینجا میمونیم -
وسایل رو نشونم میدی؟ چی آوردید؟
قبل از اینکه راه بیوفتیم، با مامان جستوْجوی گنج درست کردیم
فرانکو؟
زمان خوبی نیست، النا
چرا؟
دارم میام داخل
خواهش میکنم
چرا اینهمه راه کوبیدی اومدی «میلان»؟
میتونستی راحت تلفن بزنی - اگه جواب میدادی -
چی میخواستی بگی؟
برو ردّ کارـت، النا
میخواستم یهخرده باهات وقت بگذرونم
نمیخوام اینجا باشی، برو ردّ کارـت
چرا؟
نه. نه
دده، برو. من هم یه دقیقۀ دیگه میام
لطفاً بفرستش بره
میشه بمونم؟ - !نه! نه، نمیشه بمونی -
!نشنیدی مادرت چی گفت؟ برو ردّ کارـت
دختربچۀ خیلی گستاخیه
خودت خیلی گستاخای
خاله گفت فرانکو قبلاًها دوستپسر تو بود
قبلاًها - الآن خاله با فرانکوئه؟ -
کمابیش - حسودیت نمیشه؟ -
نه، حسودیم نمیشه
خیلی سال پیش بود، حالا من با بابای توئم
حالا بگیر بخواب
هوم؟
شب بهخیر
ماچ بده
شب بهخیر. خوب بخوابید
میشه در رو باز بذاری؟
یهخرده بازش میذارم. هوم؟
شب بهخیر
بهخاطر فرانکو متأسفام
زمان نیاز داره
من وقتی «پیزا» بودم خیلی برام زحمت کشید
ولی کُل اون محبت
فقط اونجا بود چون با زن نمونهای که اون در کنار خودش تصور میکرد، همخونی داشتم
اونموقع دختر کمسنوْسالی بودم
،و متوجه نشدم که میلش به تبدیلکردن من
گواهی بر این بود که من رو اونجور که بودم دوست نداشت
میخواست من کس دیگهای باشم
اون خانمی رو میخواست
که خودش رو در قالبش تصور میکرد
و من رو شکل داد تا به دوستدختر ایدهآل دست پیدا کنه
شاید میل مردها برای تربیتکردن ما مشکلداره
از مردهای باهوشی که بهم میگن چطور باید باشم، متنفرم
فرانکو رو توی حالت موجود ترجیح میدم؛
رنجیده و پکر
و عوضی
و عوضی، که حالا حق داره باشه
آره
چرا یه چیزی دربارهش نمینویسی؟
منظورت چیه؟
چیزی که الآن گفتی رو یادداشت کن
...حتی پیترو هم سعی میکنه دیدگاهش رو به من تحمیل کنه
،پیترو بهزور میتونه از مردانگی خودش سر در بیاره
چهبرسه دید زنانگی رو بهت تحمیل کنه
حاضر بودم قسم بخورم که باهاش ازدواج نمیکنی
تو واقعاً دختر خوبی هستی
جدی میگم
چیزهایی که الآن گفتی رو یادداشت کن
پس، در مقطعی قرار داشتیم که خواهرشوهرم ،ازدواج من رو یک اشتباه به حساب میاورد
و این رو بیپرده به من گفت
نخوابیدید؟
بخوابید
بخوابید
بخوابید
!من مال خودمام و قدرت دست منه !من مال خودمام و قدرت دست منه
« زنان هر روز در معرض خشونتاند »
« !نهتنها مورد تجاوز قرار میگیرن... بلکه مقصر هم شناخته میشن »
ما باید حقوق برابر رو بپذیریم
تنها مذکر در میان تمام اون زنان، میرکو بود
پسرِ سیلویا و نینو؛ که معلوم نبود چطور داشت بار میومد
ما نباید حقوق برابر رو بپذیریم
!عوضیهای فاشیست و ک×ـرهاشون
فکروْذکرشون ک×ـرهاشونه
وقتی ک×ـرهاشون ناتوان بشه، اون کثافتها جایگزینشون میکنن
با میلههای فلزی، کلابها، ارتش
بیاید از مردها دست بشوریم
حتی مونسهامون هم فاشیستان
!بسه! بیا زنوْشوهر بازی کنیم
بهم بگو ظرفها رو بشور - ظرفها رو بشور -
من بههیچوجه نمیشورمشون، خودت بشور
نه، من خستهام، کُل روز رو کار کردم - !من هم -
حالا باید چیکار کنم؟ - بهم سیلی بزن -
نه - !بهم سیلی بزن -
علیرغم تمام تلاشهامون، نسل جدید کارهای نسل قدیم رو تکرار میکرد
زنجیرهای از سایهها بودیم که با شارژ یکسانِ عشق، نفرت، هوس و خشونت پا روی صحنه میذاشتیم
،بلوغْ مبتنی بر پذیرش دُوری بود که موجودیت زده بود
بدون دلخوری بیشازحد ازش
،من خانم اِیروتا بودم، زنی محزون از بیتحرکی
و کسی که، در هر حالتی، برای جنگیدن با حزن، در خفا شروع به مطالعه دربارۀ ابداع زنان بهدست مردان کرده بود
فلاندرز»ِ دفو، «بوواری»ِ فلوبر، «کارنینا»ی تولستوی»
خودکارههای زنانهای رو کشف کردم که بهدست مردان سرهم شده بودن
هیچی از خودمون نبود و اندک چیزی هم که به وجود اومده بود، تبدیل به مادهای شده بود که بهدست مردها ساخته بشه
تو «مادام بوواری» رو خوندی؟
نخونش
سلام - سلام -
دوست بابا اومده - دوست بابا؟ -
فکر کنم همکارشه
فکر کنم - بیاید بریم ببینیم کیه -
بیا
No comments yet. Be the first to leave one.